inform
inform - آگاه کردن
verb - فعل
UK :
US :
خبرچین
خبر رسان
اطلاعات غلط
اطلاعات نادرست
آموزنده
مطلع
بی اطلاع
به صورت اطلاع رسانی
---
به طور رسمی در مورد چیزی به کسی بگویید یا به او اطلاعات بدهید
تأثیر گذاشتن بر نگرش یا نظر کسی
به طور رسمی یا رسمی در مورد چیزی به کسی بگویید یا به او اطلاعات بدهید
to tell someone about particular facts
گفتن حقایق خاص به کسی
در مورد چیزی به کسی گفتن
در مورد چیزی به کسی گفتن، به خصوص به طور رسمی
تأثیر گذاشتن بر چیزی مانند نظر یا تصمیم
دادن اطلاعات یا آموزش دادن به کسی در مورد چیزی
سبک او بر اساس نوشته های کافکا، آرتو و بکت است.
پزشکان باید بیماران را در مورد عوارض جانبی احتمالی هر دارویی که تجویز می کنند، آگاه کنند.
به نظر شما باید به پلیس اطلاع دهیم؟
متأسفم به اطلاع شما میرسانم که درخواست شما ناموفق بوده است.
شما باید هر گونه تغییر آدرس را به بانک خود اطلاع دهید.
دولت این تصمیم را بدون مشورت با مجلس یا اطلاع رسانی به مردم اتخاذ کرد.
آیا به پلیس اطلاع داده شده است؟
لطفا هر گونه تغییر آدرس را به ما اطلاع دهید.
او رفت تا آنها را از تصمیم خود مطلع کند.
بروشور مشتریان را در مورد تغذیه سالم آگاه می کند.
I have been reliably informed (= somebody I trust has told me) that the couple will marry next year.
به طور قابل اعتمادی به من اطلاع داده شده است (= کسی که به من اعتماد دارد به من گفته است) که این زوج سال آینده ازدواج خواهند کرد.
خوشحالم به اطلاع شما برسانم که جایزه اول مسابقه این ماه را کسب کرده اید.
او به ما اطلاع داد: «او قبلاً رفته است.
زمان برگزاری مراسم به من اطلاعی داده نشده است.
در صورت تغییر در وضعیت او فوراً به من اطلاع دهید.
ما به زمان نیاز داریم تا خود را به طور کامل از مشکل آگاه کنیم.
دین به همه جنبه های زندگی آنها اطلاع می دهد.
این دستورالعملها برای اطلاعرسانی در مورد تصمیمگیریهای آتی مورد استفاده قرار خواهند گرفت.
اطلاعیه ای به مهمانان اطلاع می داد که لباس رسمی لازم است.
من به شما توصیه نمی کنم. من فقط شما را از وضعیت آگاه می کنم.
متأسفم به اطلاع شما میرسانم که در درخواست خود موفق نبوده اید.
بسیاری از مردم این سوال را مطرح کردند که آیا بیماران به اندازه کافی از خطرات مطلع شده اند یا خیر.
دفعه بعد که تصمیم به انجام کاری گرفتید، لطفاً به من اطلاع دهید.
به دانش آموزان به وضوح اعلام می شود که مواد مخدر قابل تحمل نخواهد بود.
کلینیک موظف است بیمار را در مورد درمان های جایگزین احتمالی آگاه کند.
ما بلافاصله شما را از هرگونه تغییر در برنامه مطلع خواهیم کرد.
تلاش برای آگاه کردن جوانان در مورد خطرات مواد مخدر
مطمئناً مطلع شدم که برنامه هایی برای تعطیلی این مدرسه وجود دارد.
The newspaper had done little to inform its readers about the desperate poverty prevailing in New Orleans.
این روزنامه برای اطلاع خوانندگان خود در مورد فقر ناامید کننده ای که در نیواورلئان حاکم بود، کم کاری کرده بود.
نام مرد متوفی تا زمانی که به بستگانش اطلاع داده نشود، اعلام نخواهد شد.
چرا زودتر از این موضوع به من اطلاع داده نشد؟
والترز به درستی از دلایل دستگیری او مطلع نشد.
به رئیسم اطلاع دادم که قرار است هفته آینده دور باشم.
من را در مورد هر فرصت شغلی در جریان بگذارید.
او به مستاجران خود اطلاع داد که در حال افزایش اجاره بها است.
او به غیرقانونی بودن مشکوک شد و به پلیس اطلاع داد.
بگو
توصیه
مختصر
enlighten
روشن کردن
apprise
آگاه کردن
notify
اعلام کردن
acquaint
آشنا کردن
instruct
دستور دادن
edify
ساختن
update
به روز رسانی
روشن
familiariseUK
familiariseUK
familiarizeUS
آشنا کردن ایالات متحده
باسن
نخست
مربوط بودن
verse
آیه
سرنخ
پرکردن
پست
نکته
tout
توت
اعلام به
caution
احتیاط
سرنخ در
آموزش
forewarn
پیش اخطار
leak
نشت
tattle
تکه تکه کردن
آموزش دهید
هشدار دهد
conceal
پنهان کردن، پوشاندن
پنهان شدن
obscure
مبهم
راز
withhold
خودداری کنید
نگاه داشتن
نگه دارید
رد کردن
suppress
سرکوب کردن
bridle
افسار
inhibit
مهار کند
موفق به افشا نشدن
امتناع از دادن
عقب نگه دارید
نگه داشتن
secrete
ترشح کنند
راز رو نگه دار
پوشش
انکار
obfuscate
سانسور
repress
متلاشی کردن
censor
تکذیب
dissemble
صفحه نمایش
belie
خفه کردن
دلسرد کردن
stifle
نزول کردن
discourage
فریب دادن
صدمه
deceive
disapprove