reflect
reflect - منعکس کنند
verb - فعل
UK :
US :
if a person or a thing is reflected in a mirror glass or water you can see an image of the person or thing on the surface of the mirror glass or water
اگر شخص یا چیزی در آینه، لیوان یا آب منعکس شود، می توانید تصویری از شخص یا چیز را روی سطح آینه، شیشه یا آب ببینید.
برای نشان دادن یا نشان دادن یک موقعیت یا احساس خاص
اگر سطحی نور، گرما یا صدا را منعکس کند، نور و غیره را که به آن می رسد را پس می فرستد
اگر نور، گرما یا صدا از چیزی که به آن می رسد منعکس شود، از آن باز می گردد
به دقت در مورد چیزی فکر کنید یا چیزی را بگویید که در مورد آن فکر می کردید
If a surface reflects light heat sound or an image it sends the light etc. back and does not absorb it
اگر سطحی نور، گرما، صدا یا تصویری را منعکس کند، نور و غیره را به عقب می فرستد و جذب نمی کند.
نشان دادن، بیان کردن، یا نشانه چیزی بودن
به دقت فکر کنید، به خصوص در مورد احتمالات و نظرات
برای ارسال نور، گرما، انرژی یا صدا از یک سطح
با دقت فکر کن
Tax studies purporting to show that most capital gains tax is paid by higher-income individuals reflect a fundamental error.
مطالعات مالیاتی که نشان می دهد بیشتر مالیات بر عایدی سرمایه توسط افراد با درآمد بالاتر پرداخت می شود، نشان دهنده یک خطای اساسی است.
The radar signal that reflects back from the airplane is received by the radar dish and is electronically analysed.
سیگنال راداری که از هواپیما منعکس می شود توسط دیش رادار دریافت می شود و به صورت الکترونیکی تجزیه و تحلیل می شود.
Plant fossils are often to be found in particular beds, reflecting conditions of deposition that were just right for their preservation.
فسیلهای گیاهی اغلب در بسترهای خاصی یافت میشوند که منعکس کننده شرایط رسوبی است که برای حفظ آنها مناسب است.
او فکر کرد، دقیقاً همان مکانی بود که یک پرواز بلند پرواز مانند لوک انتخاب می کرد.
پوست روشن و کک و مک و چشمان آبی او نشان دهنده میراث ایرلندی اوست.
Le Miroir پیکاسو نمای عقبی از مدلی است که در آینه منعکس شده است.
فرهنگ یک ملت همیشه در زبان آن منعکس می شود.
از اتاق هتلم، نورهای بوداپست را دیدم که در دانوب منعکس شده بود.
Eliminate narrow job-training programs, those geared to low-wage, low-skill occupations, and those that do not reflect labor-market needs.
برنامه های آموزشی محدود شغلی را حذف کنید، برنامه هایی که برای مشاغل کم دستمزد و با مهارت کم و آنهایی که نیازهای بازار کار را منعکس نمی کنند.
من از نور خورشید که از جاده خیس منعکس می شد خیره شدم.
شاید، او با تاسف منعکس شد، او فقط به راحتی عصبانی می شد.
گارانتی سه ساله نشان دهنده اطمینان شرکت به کیفیت محصولاتش است.
با این حال به آرامی، فرم ها در طول زمان تمایل به انعکاس واقعیات داشتند.
A 1995 national survey of more than 1,000 restaurant and fast-food workers reflected the findings of Lewicki and his colleagues.
یک نظرسنجی ملی در سال 1995 از بیش از 1000 کارگر رستوران و فست فود، یافته های لوئیکی و همکارانش را منعکس کرد.
دیوارهای سفید رنگ شده نور آتش را منعکس می کردند.
در هوای گرم، لباس های رنگ روشن بپوشید تا گرما را منعکس کند.
If the serum albumin concentration is normal the total serum calcium level reflects the ionized calcium concentration.
اگر غلظت آلبومین سرم نرمال باشد، سطح کلسیم سرم غلظت کلسیم یونیزه شده را منعکس می کند.
ماه پرتوهای خورشید را منعکس می کند.
این نظرسنجی منعکس کننده چیزی است که جمهوری خواهان کالیفرنیا احساس می کنند.
نتایج نظرسنجی نشان دهنده نگرانی گسترده در مورد اقتصاد است.
صورتش در آینه منعکس شده بود.
به داخل آب نگاه کرد و دید که صورتش در آنجا منعکس شده است.
او می توانست خود را در چشمان او منعکس کند.
پنجره ها نور آفتاب درخشان بعد از ظهر را منعکس می کردند.
این ماده صدا را جذب می کند و آن را منعکس نمی کند.
هنگامی که پرتوهای خورشید به زمین برخورد می کند، گرمای زیادی به فضا بازتاب می شود.
خورشید به شدت از دیوارهای سنگی منعکس شد.
هدف روزنامه ما بازتاب دیدگاه های جامعه محلی است.
موسیقی او نشان دهنده علاقه او به فرهنگ آفریقاست.
ارقام امسال به سادگی نشان دهنده این واقعیت است که تعداد افراد بیکار کمتری داریم.
آیا فرهنگ عامه واقعیت را منعکس می کند یا آن را تحریف می کند؟
آنها دائماً فرهنگ لغت را بازبینی می کنند تا تغییرات زبان را منعکس کند.
اظهارات او دقیقاً منعکس کننده دیدگاه بسیاری از ما است.
قبل از اینکه تصمیم بگیرم، به زمان نیاز دارم تا فکر کنم.
او به تأمل در مورد پیامدهای تصمیم خود رها شد.
ویلیام زمان کمی برای تأمل در این قسمت ها داشت.
در راه خانه او منعکس کرد که مصاحبه به خوبی پیش رفته است.
او منعکس کرد که چقدر می توانست متفاوت باشد.
او فکر کرد: همه چیز می توانست بسیار متفاوت باشد.
این حادثه بر همه دست اندرکاران منعکس می شود.
نور مستقیماً از روی یک کریستال منعکس می شود.
صفحه نمایش نور خورشید را منعکس می کند.
فرهنگ سنگال به شدت منعکس کننده تأثیرات حاکمان اسلامی است.
وضعیت خانه در قیمت پایین آن منعکس شده است.
این نمایشگاه برای انعکاس تنوع کشور و مناطق آن طراحی شده است.
The punishment should adequately reflect the revulsion felt by most people for this appalling crime.
مجازات باید به اندازه کافی منعکس کننده انزجاری باشد که اکثر مردم نسبت به این جنایت وحشتناک احساس می کنند.
نظرات بیان شده در این مقاله لزوماً منعکس کننده نظرات سردبیر نیست.
چهره اش قدرت احساساتش را منعکس می کرد.
داستان منعکس کننده دغدغه ها و مسائل بسیار مدرن است.
مدارس باید منعکس کننده تنوع فرهنگی روزافزون جامعه مدرن باشند.
او با تأسف فکر کرد که پولش به اندازه قبل خرید نکرده است
در نظر گرفتن
contemplate
اندیشیدن
مرور
مطالعه
cerebrate
جشن گرفتن
deliberate
حساب شده
muse
در فکر فرو رفتن
ponder
بچرخد
revolve
فکر کردن در مورد
cogitate about
فکر کنید
cogitate on
عمدی در مورد
deliberate about
عمدی در
deliberate on
ساکن شوید
dwell on
فکر کن
مدیتیشن
مراقبه کن
meditate
فکر کردن
meditate on
موز در
mull over
نشخوار کردن
muse on
نشخوار کردن در مورد
ruminate
شگفت زده از
ruminate about
عذاب کشیدن
ruminate on
بچه دار شدن
ruminate over
جویدن
بجوید
agonize over
brood on
brood over
chew
chew over
disregard
بی توجهی
چشم پوشی
نادیده گرفتن
رد
شانه بالا انداختن
فراموش کردن
دور انداختن
neglect
اجتناب کردن
discard
میان بر
جست و خیز کردن
bypass
بی توجه
skip
کافر شدن
unheed
تخفیف
disbelieve
انکار
discount
تمسخر
رد کردن
scorn
اجتناب کنید
اندک
shun
سفید کردن
طفره رفتن
whitewash
سوء تفاهم
evade
موافق
misunderstand
ماسک
پیشرفت
ترک کردن
هجوم بردن
عجله کن
لطفا
hurry
جلوگیری کند
avert
