shrug

base info - اطلاعات اولیه

shrug - شانه بالا انداختن

verb - فعل

/ʃrʌɡ/

UK :

/ʃrʌɡ/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [shrug] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • Sam shrugged and said nothing.


    سام شانه بالا انداخت و چیزی نگفت.

  • ‘I don't know,’ Anna replied, shrugging her shoulders.


    آنا در حالی که شانه هایش را بالا انداخت، پاسخ داد: «نمی دانم.

  • Where's Dad? How should I know? replied my brother shrugging.


    بابا کجاست؟ از کجا باید بدانم؟ برادرم با شانه بالا انداختن پاسخ داد.

  • He shrugged his shoulders as if to say that there was nothing he could do about it.


    شانه هایش را بالا انداخت که انگار می خواست بگوید کاری از دستش بر نمی آید.

  • Thousands of people are starving to death while the world shrugs its shoulders (= shows no interest or care).


    هزاران نفر از گرسنگی می میرند در حالی که جهان شانه های خود را بالا می اندازد (= هیچ علاقه و توجهی نشان نمی دهد).

  • I'm afraid there's nothing I can do about your problem she said with a shrug.


    او با بالا انداختن شانه گفت: «می‌ترسم کاری از دستم بربیاید.»

  • Well I guess we'll just have to do what he says, said Kim with a shrug of resignation.


    کیم در حالی که شانه های خود را بالا انداخته بود، گفت: خب، من حدس می زنم که ما فقط باید آنچه را که او می گوید انجام دهیم.

  • My brother just shrugged in reply too lazy to answer in words.


    برادرم فقط در جواب شانه هایش را بالا انداخت و تنبلی برای پاسخ دادن به کلمات نداشت.

  • Bill’s only explanation was a careless shrug of his shoulders.


    تنها توضیح بیل، شانه هایش را بی دقت بالا انداخت.

synonyms - مترادف
  • gesticulation


    ژست


  • حرکت دادن

  • motioning


    سیگنالینگ ایالات متحده

  • signalingUS


    سیگنالینگ انگلستان

  • signallingUK


    امضا کردن

  • signing


    تکان دادن

  • waving


    ژست گرفتن

  • gesturing


    نشانه


  • میم

  • mime


    پانتومیم

  • pantomime


    علامت


  • سیگنال ها


  • نشانه ها

  • signals


    موج

  • signs


    عمل


  • دست تکان دادن


  • اشاره کردن

  • arm-waving


    تعظیم

  • beckoning


    کوتاه

  • bow


    اصطلاح

  • curtsy


    زادآوری


  • ژست ها

  • genuflection


    تلقین

  • gestures


    کینزیک

  • intimation


    حرکت - جنبش

  • kinesics


    جنبش


  • سر تکان دادن


  • یادآور

  • nod


    سلام

  • reminder


  • salute


antonyms - متضاد
  • nod


    سر تکان دادن


  • موافق

  • assent


    موافقت


  • خرید در

  • concur


    هم رای بودن


  • تایید کنید

  • acquiesce


    رضایت دادن

  • endorse


    تایید و امضا


  • تایید

  • consent


    رضایت

  • accede


    ملحق شدن


  • تحریم

  • comply


    رعایت کنند

  • subscribe


    اشتراک در


  • اجازه


  • باشه

  • ratify


    تصویب کنید

  • bless


    برکت دادن


  • مجوز

  • authoriseUK


    autoriseUK

  • authorizeUS


    autorizeUS

  • recogniseUK


    تشخیص انگلستان

  • recognizeUS


    ایالات متحده را بشناسد

  • validate


    تایید اعتبار

  • warrant


    حکم


  • بازگشت


  • حمایت کردن


  • اعطا کردن


  • عبور


  • دستور

  • mandate


لغت پیشنهادی

visa

لغت پیشنهادی

bugs

لغت پیشنهادی

sang