accuracy

base info - اطلاعات اولیه

accuracy - دقت

noun - اسم

/ˈækjərəsi/

UK :

/ˈækjərəsi/

US :

family - خانواده
inaccuracy
عدم دقت
accurate
دقیق
inaccurate
نادرست
accurately
به درستی
inaccurately
نادقیق
google image
نتیجه جستجوی لغت [accuracy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accuracy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accuracy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accuracy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accuracy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accuracy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accuracy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accuracy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accuracy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accuracy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accuracy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accuracy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accuracy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accuracy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accuracy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accuracy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accuracy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accuracy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accuracy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accuracy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accuracy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accuracy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accuracy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accuracy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accuracy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accuracy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accuracy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accuracy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accuracy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accuracy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accuracy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accuracy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accuracy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accuracy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accuracy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accuracy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accuracy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accuracy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accuracy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accuracy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accuracy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accuracy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accuracy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accuracy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accuracy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accuracy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accuracy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accuracy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accuracy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accuracy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accuracy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accuracy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accuracy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accuracy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accuracy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accuracy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accuracy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accuracy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accuracy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accuracy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accuracy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accuracy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accuracy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accuracy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accuracy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accuracy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accuracy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accuracy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accuracy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accuracy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accuracy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accuracy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accuracy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accuracy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accuracy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accuracy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accuracy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accuracy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accuracy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accuracy] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • They questioned the accuracy of the information in the file.


    آنها صحت اطلاعات موجود در پرونده را زیر سوال بردند.

  • Candidates are judged on technical accuracy as well as artistic expression.


    کاندیداها بر اساس دقت فنی و همچنین بیان هنری مورد قضاوت قرار می گیرند.

  • She hits the ball with great accuracy.


    او با دقت بالایی به توپ ضربه می زند.

  • the accuracy of radiocarbon dating


    دقت قدمت رادیوکربن

  • to achieve accuracies of 50–70 per cent


    برای دستیابی به دقت 50 تا 70 درصد

  • Great care is taken to ensure the accuracy of research data.


    دقت زیادی برای اطمینان از صحت داده های تحقیق انجام می شود.

  • He predicted the election results with uncanny accuracy.


    او نتایج انتخابات را با دقت عجیبی پیش بینی کرد.


  • می توان نتیجه را با دقت معقولی پیش بینی کرد.

  • Many people began to question the accuracy of his statement.


    بسیاری از مردم شروع به زیر سوال بردن صحت اظهارات او کردند.

  • The film-makers went to great lengths to achieve historical accuracy in every detail.


    سازندگان فیلم برای دستیابی به دقت تاریخی در تمام جزئیات تلاش زیادی کردند.

  • The missiles are capable of a very high degree of accuracy.


    این موشک ها قابلیت دقت بسیار بالایی دارند.

  • The needle has to be positioned with pinpoint accuracy.


    سوزن باید با دقت دقیق قرار گیرد.

  • We are hoping to improve the accuracy of our forecasts.


    ما امیدواریم که دقت پیش بینی های خود را بهبود بخشیم.

  • We can predict changes with a surprising degree of accuracy.


    ما می توانیم تغییرات را با دقت شگفت انگیزی پیش بینی کنیم.

  • He challenged the accuracy of the research results.


    او صحت نتایج تحقیق را به چالش کشید.

  • The predawn raid was executed with pinpoint accuracy.


    حمله پیش از سحر با دقت دقیقی اجرا شد.

  • She says she can type 85 words per minute with 90% accuracy.


    او می گوید که می تواند 85 کلمه در دقیقه را با 90 درصد دقت تایپ کند.

  • The applicant has the right to challenge the accuracy of a credit report.


    متقاضی حق دارد صحت گزارش اعتبار را به چالش بکشد.

synonyms - مترادف
  • correctness


    صحت


  • حقیقت

  • faithfulness


    وفاداری

  • faultlessness


    بی عیب بودن

  • authenticity


    اعتبار

  • truthfulness


    صداقت

  • fidelity


    واقع گرایی

  • verity


    واقعیت

  • realism


    قطعیت

  • factuality


    درستی

  • definiteness


    انصاف

  • rightness


    به معنای واقعی کلمه

  • fairness


    بریدگی

  • literalness


    قطعی بودن

  • incisiveness


    حقیقت شناسی

  • definitiveness


    واقعی بودن

  • definitude


    قابلیت اطمینان

  • verisimilitude


    قدرت

  • veridicality


    دقت نظر

  • reliability


    بدون ابهام

  • validity


    یقین - اطمینان - قطعیت


  • دقت

  • scrupulosity


    امانت

  • unambiguousness


    اصالت

  • certainty


    دقت، درستی

  • veracity


  • exactitude


  • trustworthiness


  • genuineness


  • exactness


  • precision


antonyms - متضاد
  • erroneousness


    اشتباه

  • incorrectness


    نادرستی

  • falsehood


    دروغ


  • عدم دقت

  • imprecision


    نقص

  • inexactness


    غیر قابل قبول بودن

  • inaccuracy


    نامناسب بودن

  • flaw


    ناشایستگی

  • imperfection


    عیب

  • falseness


    خیانت

  • impreciseness


    خطا

  • unacceptableness


    مغالطه، استدلال غلط

  • unsuitability


    مغالطه

  • impropriety


    عدم صحت


  • دروغگویی


  • خردگرایی

  • unseemliness


    canard

  • unsuitableness


    مزخرف

  • infidelity


    ارائه اطلاعات نادرست

  • falsity


    نیمه حقیقت


  • fallacy


  • fallaciousness


  • unveracity


  • untruth


  • untruthfulness


  • speciousness


  • canard


  • nonsense


  • misrepresentation


  • half-truth


لغت پیشنهادی

appose

لغت پیشنهادی

dissected

لغت پیشنهادی

hourglass