fault
fault - عیب
noun - اسم
UK :
US :
if something bad that has happened is your fault you should be blamed for it because you made a mistake or failed to do something
اگر اتفاق بدی که افتاده تقصیر شماست، باید بخاطر آن سرزنش شوید، زیرا اشتباه کرده اید یا کاری را انجام نداده اید.
چیزی که با یک ماشین، سیستم، طراحی و غیره اشتباه است، که مانع از عملکرد صحیح آن می شود
چیزی که با چیزی اشتباه است، که می تواند بهبود یابد
اشتباه در نحوه ساخته شدن چیزی که ظاهر آن را خراب می کند
بخش بد یا ضعیف شخصیت کسی
یک شکاف بزرگ در سنگ هایی که سطح زمین را تشکیل می دهند
اشتباهی که وقتی بازیکنی در حال سرویس دادن به توپ در تنیس رخ می دهد
مشکلی در یک ماشین، سیستم، طراحی و غیره که باعث آسیب می شود یا باعث می شود که به درستی کار نکند
نقص در چیزی مانند محصول یا ماشین، ناشی از نحوه ساخت یا طراحی آن
a part of a plan system or argument that is not as good as the other parts, and makes it likely to fail
بخشی از یک طرح، سیستم یا استدلال که به خوبی سایر بخش ها نیست و احتمال شکست آن را ایجاد می کند
نقص در یک طرح، سیستم، استدلال و غیره، به ویژه نقصی که آن را بی فایده یا ناکارآمد می کند
خطا در یک برنامه کامپیوتری
یک نقص کوچک در نحوه کار کردن چیزی که معمولاً به راحتی قابل اصلاح است
چیزی که در املا، دستور زبان، محاسبات و غیره یک نفر اشتباه است
وقتی می گویند مشکلی در ماشین، ماشین و غیره وجود دارد استفاده می شود، اما شما نمی دانید چیست
انتقاد از کسی یا چیزی به خاطر یک اشتباه
مشکلی در دستگاه، سیستم و غیره که مانع از کارکرد صحیح آن می شود
اشتباهی در نحوه ساخته شدن چیزی که ظاهر آن را خراب می کند
the responsibility of a person or organization for damage or injury to someone or for a criminal act
مسئولیت یک شخص یا سازمان در قبال آسیب یا صدمه به کسی، یا برای یک عمل مجرمانه
used to talk about arrangements where it is not necessary to prove that someone was at fault for the person who was injured or hurt to receive money
در مورد ترتیباتی صحبت می کرد که در آن لازم نیست ثابت کرد که کسی مقصر بوده است که شخص مجروح یا آسیب دیده دریافت پول داشته باشد.
یک اشتباه، به خصوص چیزی که شما مقصر آن هستید
ضعف در شخصیت یک فرد
یک قطعه شکسته یا ضعف در یک ماشین یا سیستم
(in tennis and some other games) a mistake made by a player who is beginning a game by hitting the ball
(در تنیس و برخی بازی های دیگر) اشتباه بازیکنی که بازی را با زدن توپ شروع می کند
کار اشتباهی انجام داده باشد
انتقاد از کسی یا چیزی، به خصوص بدون دلیل موجه
a crack in the earth's surface where the rock has divided into two parts that move against each other
شکافی در سطح زمین که در آن سنگ به دو قسمت تقسیم شده است که در مقابل یکدیگر حرکت می کنند
دلیلی برای انتقاد از کسی یا چیزی پیدا کردن
برای زدن خطا در تنیس و سایر بازی های مشابه
a quality in a person that shows that the person is not perfect or a condition of something that shows that it is not working perfectly
کیفیتی در شخص که نشان میدهد فرد کامل نیست، یا شرایط چیزی که نشان میدهد به خوبی کار نمیکند.
مسئولیت یک اشتباه یا انجام کاری اشتباه
چرا باید ببخشم وقتی تقصیر من نیست؟
It's nobody's fault.
تقصیر هیچکس نیست
او معتقد است که تصویر ضعیف محصول تا حدی تقصیر مطبوعات است.
تقصیر او بود که دیر آمدیم.
تقصیر خودت هستی که بی خیال شدی
او تقصیر این برخورد را نمی پذیرفت.
من فکر می کنم صاحبان مقصر (= مسئول) هستند که به ما هشدار نداده اند.
بسیاری از مردم بدون تقصیر خود در فقر زندگی می کنند.
او به فرزندانش افتخار می کند و نسبت به عیوب آنها کور است.
من او را به خاطر تمام عیوبش دوست دارم (= با وجود آنها).
فکر می کنم بدترین عیب من بی حوصلگی است.
محاسن کتاب بسیار بیشتر از ایرادات آن است.
نقص مکانیکی/فنی
آتش سوزی ناشی از نقص برق بوده است.
این سیستم، با وجود تمام ایراداتش، بهترین سیستم موجود در حال حاضر است.
یک نقص بزرگ در طراحی
ما سعی می کنیم ایرادات برنامه را اصلاح کنیم.
یک خطای رایج در این نوع ماشین ها
فیلم خالی از ایراد نیست.
او در این مجموعه چندین خطای مضاعف را انجام داده است.
حتی قهرمانان تنیس گاهی اوقات خطاهای مضاعف را انجام می دهند.
گسل سن آندریاس
یک خط گسل
مادرم کاری جز ایراد گرفتن از رفتار من نکرد.
او همیشه از رفتار او ایراد می گرفت.
او نسبت به یک عیب سخاوتمند است.
او که در قضاوت اشتباهی مرتکب شده بود در این موضوع بی تقصیر نبود.
تمام تقصیر من بود همه چی رو خراب کردم
همش تقصیر خودته میدونی
این تقصیر احمقانه خودش است که ماشینش را دزدیده اند - او باید آن را قفل می کرد.
بسیاری از سربازان به تقصیر او جان باختند.
failing
شکست خوردن
imperfection
نقص
weakness
ضعف
flaw
کمبود
shortcoming
عدم
ضعف - نقطه ضعف
deficiency
مهجوریت
foible
محدودیت
frailty
ناتوانی
dereliction
بی ارزش بودن
اشکال
debility
گیر
demerit
معاون
drawback
خواستن
infirmity
گناه
snag
نقطه ضعف
vice
پاشنه آشیل
در زره خود فرو کنید
کاستی
عیب
بی کفایتی
Achilles heel
مسئله
خطاپذیری
defect
گرفتن
blemish
شکست
inadequacy
disadvantage
fallibility
استحکام - قدرت
مزیت - فایده - سود - منفعت
صفت
merit
شایستگی
upside
وارونه
دارایی
سود
خوب
اعتبار
تقوا
goodness
خوبی
soundness
سلامت
blessing
برکت
نقطه قوت
perfection
کمال
توانایی
استعداد
هدیه
honourUK
HonourUK
honorUS
افتخار ایالات متحده
forte
فورته
specialtyUS
تخصص ایالات متحده
مهارت
specialityUK
تخصص انگلستان
ارزش
métier
métier
purity
خلوص
کت و شلوار قوی
metier
متر
قابلیت
expertise
تجربه و تخصص