fault

base info - اطلاعات اولیه

fault - عیب

noun - اسم

/fɔːlt/

UK :

/fɔːlt/

US :

family - خانواده
faultless
بی عیب
faulty
معیوب
fault
عیب
faultlessly
بی عیب و نقص
google image
نتیجه جستجوی لغت [fault] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • Why should I say sorry when it's not my fault?


    چرا باید ببخشم وقتی تقصیر من نیست؟

  • It's nobody's fault.


    تقصیر هیچکس نیست

  • He believes that the product’s poor image is partly the fault of the press.


    او معتقد است که تصویر ضعیف محصول تا حدی تقصیر مطبوعات است.

  • It was his fault that we were late.


    تقصیر او بود که دیر آمدیم.

  • It's your own fault for being careless.


    تقصیر خودت هستی که بی خیال شدی

  • He would not admit fault for the collision.


    او تقصیر این برخورد را نمی پذیرفت.

  • I think the owners are at fault (= responsible) for not warning us.


    من فکر می کنم صاحبان مقصر (= مسئول) هستند که به ما هشدار نداده اند.


  • بسیاری از مردم بدون تقصیر خود در فقر زندگی می کنند.

  • He's proud of his children and blind to their faults.


    او به فرزندانش افتخار می کند و نسبت به عیوب آنها کور است.

  • I love her for all her faults (= in spite of them).


    من او را به خاطر تمام عیوبش دوست دارم (= با وجود آنها).

  • I think my worst fault is impatience.


    فکر می کنم بدترین عیب من بی حوصلگی است.

  • The book's virtues far outweigh its faults.


    محاسن کتاب بسیار بیشتر از ایرادات آن است.

  • a mechanical/technical fault


    نقص مکانیکی/فنی

  • The fire was caused by an electrical fault.


    آتش سوزی ناشی از نقص برق بوده است.

  • The system for all its faults, is the best available at the moment.


    این سیستم، با وجود تمام ایراداتش، بهترین سیستم موجود در حال حاضر است.


  • یک نقص بزرگ در طراحی

  • We're trying to correct the faults in the program.


    ما سعی می کنیم ایرادات برنامه را اصلاح کنیم.


  • یک خطای رایج در این نوع ماشین ها

  • The film is not without fault.


    فیلم خالی از ایراد نیست.

  • He has served a number of double faults in this set.


    او در این مجموعه چندین خطای مضاعف را انجام داده است.

  • Even tennis champions sometimes serve double faults.


    حتی قهرمانان تنیس گاهی اوقات خطاهای مضاعف را انجام می دهند.

  • the San Andreas fault


    گسل سن آندریاس


  • یک خط گسل

  • My mother did nothing but find fault with my manners.


    مادرم کاری جز ایراد گرفتن از رفتار من نکرد.

  • She was always finding fault with his manners.


    او همیشه از رفتار او ایراد می گرفت.

  • She is generous to a fault.


    او نسبت به یک عیب سخاوتمند است.

  • Having made an error of judgement she was not without fault in the matter.


    او که در قضاوت اشتباهی مرتکب شده بود در این موضوع بی تقصیر نبود.

  • It was my entire fault. I ruined everything.


    تمام تقصیر من بود همه چی رو خراب کردم

  • It's all your own fault you know.


    همش تقصیر خودته میدونی

  • It's his own stupid fault his car was stolen—he should have kept it locked.


    این تقصیر احمقانه خودش است که ماشینش را دزدیده اند - او باید آن را قفل می کرد.

  • Many of the soldiers died through his fault.


    بسیاری از سربازان به تقصیر او جان باختند.

synonyms - مترادف
  • failing


    شکست خوردن

  • imperfection


    نقص

  • weakness


    ضعف

  • flaw


    کمبود

  • shortcoming


    عدم


  • ضعف - نقطه ضعف

  • deficiency


    مهجوریت

  • foible


    محدودیت

  • frailty


    ناتوانی

  • dereliction


    بی ارزش بودن


  • اشکال

  • debility


    گیر

  • demerit


    معاون

  • drawback


    خواستن

  • infirmity


    گناه

  • snag


    نقطه ضعف

  • vice


    پاشنه آشیل


  • در زره خود فرو کنید

  • sin


    کاستی


  • عیب


  • بی کفایتی

  • Achilles heel


    مسئله

  • chink in your armour


    خطاپذیری

  • defect


    گرفتن

  • blemish


    شکست

  • inadequacy


  • disadvantage



  • fallibility




antonyms - متضاد

  • استحکام - قدرت


  • مزیت - فایده - سود - منفعت


  • صفت

  • merit


    شایستگی

  • upside


    وارونه


  • دارایی


  • سود


  • خوب


  • اعتبار


  • تقوا

  • goodness


    خوبی

  • soundness


    سلامت

  • blessing


    برکت


  • نقطه قوت

  • perfection


    کمال


  • توانایی


  • استعداد


  • هدیه

  • honourUK


    HonourUK

  • honorUS


    افتخار ایالات متحده

  • forte


    فورته

  • specialtyUS


    تخصص ایالات متحده


  • مهارت

  • specialityUK


    تخصص انگلستان


  • ارزش

  • métier


    métier

  • purity


    خلوص


  • کت و شلوار قوی

  • metier


    متر


  • قابلیت

  • expertise


    تجربه و تخصص

لغت پیشنهادی

fin

لغت پیشنهادی

boarder

لغت پیشنهادی

estate agent