sin

base info - اطلاعات اولیه

sin - گناه

noun - اسم

/sɪn/

UK :

/sɪn/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [sin] در گوگل
description - توضیح
  • an action that is against religious rules and is considered to be an offence against God


    عملی که خلاف احکام دینی است و اهانت به خدا محسوب می شود

  • to do something that is against religious rules and is considered to be an offence against God


    انجام کاری که خلاف احکام دینی است و اهانت به خدا محسوب می شود

  • the written abbreviation of


    مخفف نوشتاری

  • the offence of breaking, or the breaking of a religious or moral law


    جرم شکستن یا شکستن یک قانون دینی یا اخلاقی


  • برای زیر پا گذاشتن یک قانون مذهبی یا اخلاقی

  • written abbreviation for sine specialized


    مخفف نوشته شده برای سینوس تخصصی

  • abbreviation for Social Insurance Number


    مخفف برای شماره بیمه اجتماعی

  • an act of breaking a religious law or such acts considered together


    عملی برای زیر پا گذاشتن یک قانون دینی، یا چنین اعمالی با هم در نظر گرفته شوند

  • A sin is also anything considered wrong


    گناه نیز هر چیزی است که نادرست تلقی می شود

  • The Bible says adultery is a sin.


    کتاب مقدس می گوید زنا گناه است.

  • All things were possible; anyone could get rich; the cardinal sin was doubt.


    همه چیز ممکن بود. هر کسی می تواند ثروتمند شود. گناه اصلی شک بود.

  • I wanted to confess my sin.


    می خواستم به گناهم اعتراف کنم.

  • Death and darkness can be experienced as guilt because of sin or depression and paralysing imprisonment of spirit.


    مرگ و تاریکی را می توان به عنوان گناه به دلیل گناه یا افسردگی و حبس روحی فلج کننده تجربه کرد.

  • Like conscientious believers everywhere they confess a wide range of sins of omission and commission.


    مانند مؤمنان وظیفه شناس در همه جا به گستره وسیعی از گناهان ترک و ارتکاب اعتراف می کنند.

  • the sin of greed


    گناه طمع

  • All the same as Father Peter said, even the neediest people must not have their sins condoned.


    با این حال، همانطور که پدر پیتر گفت، حتی نیازمندترین افراد نیز نباید از گناهانشان چشم پوشی کنند.

  • These sins may be seen to menace lineage identity and solidarity - the paramount Nuer virtues.


    این گناهان ممکن است برای تهدید هویت و همبستگی دودمان - مهمترین فضایل نوئر - دیده شود.


  • هیچ کس کاملاً بدون گناه نیست.

  • Self-interest was the worst sin and slaveholding was the worst form of self-interest.


    نفع شخصی بدترین گناه و برده داری بدترین نوع منفعت شخصی بود.

example - مثال

  • برای ارتکاب گناه

  • Confess your sins to God and he will forgive you.


    به گناهان خود نزد خدا اعتراف کنید تا او شما را ببخشد.

  • God forgives our sins.


    خداوند گناهان ما را می بخشد.

  • The Bible says that stealing is a sin.


    کتاب مقدس می گوید که دزدی گناه است.


  • یک زندگی گناه

  • Believers are called on to turn away from sin and embrace a life of prayer.


    از مؤمنان خواسته می شود که از گناه دور شوند و زندگی پر از دعا را در پیش گیرند.

  • It's a sin to waste taxpayers' money like that.


    هدر دادن پول مالیات دهندگان به این شکل گناه است.

  • She works with us in Accounts, for her sins!


    او برای گناهانش با ما در حساب ها کار می کند!

  • She was dressed in loose comfortable clothes that hid a multitude of sins.


    او لباس راحتی گشاد پوشیده بود که گناهان زیادی را پنهان می کرد.

  • It's considered a sin to be disrespectful to your parents.


    بی احترامی به والدین گناه محسوب می شود.

  • Even politicians are not immune from the sins of the flesh.


    حتی سیاستمداران نیز از گناهان جسمی مصون نیستند.

  • Our sons will pay for the sins of their fathers.


    پسران ما تاوان گناهان پدران خود را خواهند داد.

  • We believe in the forgiveness of sins.


    ما به بخشش گناهان ایمان داریم.

  • We have repented for past sins. Now it's time to move on.


    ما از گناهان گذشته توبه کرده ایم. حالا وقت آن است که به جلو برویم.

  • Father I have committed a sin.


    بابا من مرتکب گناه شدم

  • to commit/confess a sin


    ارتکاب / اعتراف به گناه

  • He thinks a lot about sin.


    او به گناه بسیار فکر می کند.

  • I think it's a sin (= is morally wrong) to waste food when so many people in the world are hungry.


    فکر می کنم هدر دادن غذا گناه است (= از نظر اخلاقی اشتباه است) در حالی که بسیاری از مردم جهان گرسنه هستند.

  • For my sins (= as if it were a punishment), I'm organizing the office party this year.


    برای گناهانم (= گویا کیفر است) جشن اداری را امسال ترتیب می دهم.

  • Forgive me Father for I have sinned.


    مرا ببخش، پدر، زیرا گناه کردم.

  • In most religions, stealing is regarded as a sin.


    در بیشتر ادیان، دزدی به عنوان گناه تلقی می شود.


  • گناهی نیست که بچه خود را در تمرین فوتبال رها کنید و در ماشین بمانید تا کتاب بخوانید.

  • I don't think there's a good way to say I have sinned.


    فکر نمی کنم راه خوبی وجود داشته باشد که بگوییم گناه کرده ام.

synonyms - مترادف

  • جرم

  • offenceUK


    جرم انگلستان

  • offenseUS


    جنایت ایالات متحده

  • wrongdoing


    انجام اشتباه


  • خطا

  • lapse


    سپری شدن

  • misdeed


    سوء رفتار

  • misdemeanourUK


    جنایت انگلستان

  • transgression


    تخلف

  • misdoing


    اشتباه کردن


  • رسوایی


  • نقض


  • اشتباه

  • breach


    رخنه

  • dereliction


    مهجوریت

  • failing


    شکست خوردن


  • عیب

  • guilt


    گناه

  • lawbreaking


    قانون شکنی

  • malefaction


    بدجنسی

  • misdemeanorUS


    جنایت آمریکا

  • trespass


    تجاوز

  • peccadillo


    پکادیلو

  • peccancy


    نازک بودن

  • veniality


    توهین

  • immoral act


    عمل غیر اخلاقی

  • evil-doing


    بدکاری

  • fall from grace


    سقوط از فیض

  • act of evil


    عمل شیطانی

  • act of wickedness


    عمل ناشایست

  • improper act


antonyms - متضاد
  • good deed


    عمل خوب


  • عمل مهربانانه

  • kind deed


    سرویس


  • طرفدار ایالات متحده

  • favorUS


    favourUK

  • favourUK


    مهربانانه عمل کنید

  • act of kindness


    نوبت خوب

  • kindly act


    خیرخواهی


  • حسن نیت

  • benevolence


    درست

  • courtesy


    لطف ویژه



لغت پیشنهادی

signatures

لغت پیشنهادی

something

لغت پیشنهادی

brutalist