soccer

base info - اطلاعات اولیه

soccer - فوتبال

noun - اسم

/ˈsɑːkər/

UK :

/ˈsɒkə(r)/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [soccer] در گوگل
description - توضیح
  • a sport played by two teams of 11 players, who try to kick a round ball into their opponents’ goal


    ورزشی که توسط دو تیم 11 نفره انجام می شود و سعی می کنند یک توپ گرد را به دروازه حریف بزنند

  • a game played between two teams of eleven people where each team tries to win by kicking a ball into the other team's goal


    بازی بین دو تیم یازده نفره که در آن هر تیم با زدن توپ به دروازه تیم دیگر سعی در برنده شدن دارد.

  • a game in which two teams of eleven players try to send a ball into the goal of the opposing side without using their arms or hands


    بازی ای که در آن دو تیم یازده نفره سعی می کنند بدون استفاده از بازوها و دستان خود توپی را به سمت دروازه حریف بفرستند.

  • It matters to every soccer supporter in the country.


    برای هر طرفدار فوتبال در کشور مهم است.

  • This proves expensive for the police who receive no subsidy from soccer sources for officers on duty outside the stadium.


    این امر برای پلیس گران است، زیرا هیچ یارانه ای از منابع فوتبال برای افسران وظیفه در خارج از ورزشگاه دریافت نمی کند.

  • This quality time nonsense also accounts for the boom in soccer for kids ages 4 to 7.


    این مزخرف بودن زمان با کیفیت باعث رونق فوتبال برای کودکان 4 تا 7 ساله نیز می شود.

  • This pluralism in soccer took place at the same time greater political pluralism was occurring.


    این کثرت گرایی در فوتبال همزمان با وقوع پلورالیسم سیاسی بزرگتر اتفاق افتاد.

  • In San Diego County some 30,000 kids play in organized soccer leagues, they said.


    آنها گفتند که در شهرستان سن دیگو، حدود 30000 کودک در لیگ های سازمان یافته فوتبال بازی می کنند.

  • Together they shoot up play soccer get into barroom brawls, mug tourists and steal to support their habits.


    آن‌ها با هم تیراندازی می‌کنند، فوتبال بازی می‌کنند، وارد دعواهای اتاق‌ها می‌شوند، توریست‌ها را لیوان می‌کشند و برای حمایت از عاداتشان دزدی می‌کنند.

  • It looked as though Chapman's soccer career was at an end.


    به نظر می رسید که دوران فوتبال چپمن به پایان رسیده است.

  • The game ended as a 4-4 draw - and Dalglish then stunned soccer by announcing his retirement as Anfield boss.


    بازی با تساوی 4-4 به پایان رسید - و دالگلیش با اعلام بازنشستگی خود به عنوان سرمربی آنفیلد، فوتبال را حیرت زده کرد.

example - مثال
  • I played soccer when I was younger.


    من در جوانی فوتبال بازی می کردم.

  • a soccer team/club/player/fan


    یک تیم فوتبال / باشگاه / بازیکن / هوادار

  • a soccer match/game


    یک مسابقه/بازی فوتبال


  • یک زمین فوتبال

  • a soccer pitch/stadium


    یک زمین فوتبال / استادیوم

  • They were watching a game of soccer on TV.


    آنها در حال تماشای یک بازی فوتبال از تلویزیون بودند.

  • He played on the Irish junior soccer team.


    او در تیم فوتبال نوجوانان ایرلند بازی کرد.

  • He was wearing a yellow Brazil soccer jersey.


    او پیراهن زرد فوتبال برزیل را پوشیده بود.

  • The kids are at soccer practice.


    بچه ها در تمرین فوتبال هستند.

synonyms - مترادف
antonyms - متضاد

لغت پیشنهادی

artlessly

لغت پیشنهادی

feared

لغت پیشنهادی

breadth