appearance
appearance - ظاهر
noun - اسم
UK :
US :
طرز نگاه کسی یا چیزی به دیگران
زمانی که یک فرد مشهور در یک فیلم، کنسرت یا سایر رویدادهای عمومی شرکت می کند
وقتی چیزی جدید شروع به وجود می کند یا شروع به استفاده می کند
ورود غیرمنتظره یا ناگهانی کسی یا چیزی
an occasion when someone goes to a court of law or official meeting to give information answer questions etc
موقعیتی که شخصی برای ارائه اطلاعات، پاسخ به سؤالات و غیره به دادگاه حقوقی یا جلسه رسمی می رود
someone’s appearance especially when considering how good-looking they are. Looks is more informal than appearance
ظاهر یک نفر، به خصوص وقتی در نظر بگیرید که چقدر خوش قیافه است. ظاهر غیر رسمی تر از ظاهر است
ظاهر و شخصیتی که یک شخص، سازمان، محصول و غیره به عمد سعی در ایجاد آن دارد
ظاهر کسی یا چیزی
موقعیتی که شخصی در انظار عمومی ظاهر می شود
موقعیتی که شخصی به دادگاه می رود تا رسماً در یک محاکمه شرکت کند
a public performance by an entertainer
اجرای عمومی توسط یک مجری
برای مدت کوتاهی در جایی حضور داشته باشم
نوع نگاه یک شخص یا چیز به دیگران
چیزها شبیه یا به نظر می رسند به جای آن چیزی که در واقع هستند
قضاوت از آنچه می توان دید
شکلی که یک شخص یا چیز برای دیگران به نظر می رسد یا به نظر می رسد
اجرای عمومی در یک نمایش، فیلم، رقص یا رویدادهای مشابه دیگر
عمل قابل توجه شدن یا واقعیت حضور
باید از تولید و ظاهر آن بسیار راضی باشید.
This mushroom looks harmless enough but appearances can be deceptive and it is in fact very poisonous.
این قارچ به اندازه کافی بی ضرر به نظر می رسد، اما ظاهر می تواند فریبنده باشد و در واقع بسیار سمی است.
با قضاوت در ظاهر، همه چیز به حالت عادی بازگشته است.
چراغ های کریسمس ظاهری جشن به خانه می بخشید.
Products in this category can be rapidly restored to a remarkably fresh appearance by the addition of water.
محصولات این دسته را می توان با افزودن آب به سرعت به ظاهر تازه و قابل ملاحظه ای بازگرداند.
ای کاش او در مورد ظاهرش کاری انجام می داد - او همیشه چنین درهم و برهم است.
قارچ ها از نظر ظاهری شبیه قارچ های سمی هستند، بنابراین باید مراقب باشید.
بر محتوای مقاله خود تمرکز کنید نه ظاهر آن.
بعداً یکی را روی دیوار اتاق کارم گذاشتم تا بتوانم این تغییرات ظاهری را تماشا کنم.
لایه ای از ماسه ظاهری طبیعی به کف آکواریوم می دهد.
فعالیت نظامی در تضاد کامل با ظاهر صلح آمیز جزایر بود.
ظاهر شخصی همیشه محل اختلاف به نظر می رسید.
دیوار با مربع های کوچک رنگ آمیزی شده بود تا ظاهری موزاییک داشته باشد.
the physical/outward/external appearance of something
ظاهر فیزیکی / ظاهری / بیرونی چیزی
او هرگز به شدت نگران ظاهر خود نبود.
سگ از نظر ظاهری شبیه به اسپانیل بود.
او هر ظاهری از (= بسیار به نظر می رسید) لذت می برد.
قضاوت بر اساس ظاهر ممکن است گمراه کننده باشد.
از نظر ظاهری (= تا جایی که مردم می توانستند بگویند) او مرده بود.
ظاهر ناگهانی یک نگهبان باعث شد آنها پول را رها کرده و فرار کنند.
I don't want to go to the party but I suppose I'd better put in an appearance (= go there for a short time).
من نمی خواهم به مهمانی بروم، اما فکر می کنم بهتر است یک ظاهر (= برای مدت کوتاهی به آنجا بروم).
ظهور اولیه نرگس در بهار
ظهور سبزیجات ارگانیک در سوپرمارکت ها
این بازیکن هلندی اولین بازی خود را برای لیورپول این شنبه انجام خواهد داد.
در این برنامه یک مهمان از امی شومر حضور داشت.
اولین حضور عمومی این خواننده در سن هشت سالگی بود.
She made a cameo appearance in the film.
او در این فیلم ظاهر کوتاهی داشت.
the defendant’s appearance in court
حضور متهم در دادگاه
حضور در دادگاه
his appearance before the committee/inquiry
حضور او در کمیته / تحقیق
ظهور ادعاهایی در مورد زندگی خصوصی وزیر در مطبوعات
هنگامی که او تمام پول خود را از دست داد، مصمم بود که ظاهر خود را حفظ کند.
Shaving off his beard changed his appearance dramatically.
تراشیدن ریش ظاهر او را به طرز چشمگیری تغییر داد.
داخل خانه ظاهری شبیه معبد داشت.
man-made materials that mimic the appearance of wood
مواد ساخت بشر که ظاهر چوب را تقلید می کنند
شهرها با هم ادغام شدند تا ظاهر یک شهر به خود بگیرند.
The report gives an appearance of scientific credibility.
این گزارش ظاهری از اعتبار علمی به دست می دهد.
آنها سعی کردند ظاهر عادی را حفظ کنند.
ما باید از هرگونه ظاهر ناشایست پرهیز کنیم.
از نظر ظاهری دو نوع گوجه فرنگی مشابه هستند.
رئیس جمهور آمریکا، علیرغم ظاهر، تنها قدرت محدودی دارد.
برای قضاوت از روی ظاهر، راجر نسبتاً خجالت زده بود.
با ظاهر ژولیده اش اغلب به نظر می رسد که انگار تازه از رختخواب افتاده است.
تلاش برای بهبود ظاهر کلی مرکز شهر
ورود
advent
ظهور
coming
آینده
manifestation
تجلی
emergence
خروج، اورژانس
inception
شروع
occurrence
وقوع
appearing
ظاهر شدن
تولد
dawn
سپیده دم
incoming
ورودی
معرفی
materialisationUK
متریال سازی انگلستان
materializationUS
تحقق ایالات متحده
origination
منشاء
حضور
توسعه
سیر تکاملی
موضوع
materialisingUK
متریال شدن انگلستان
materializingUS
روکش کردن
surfacing
بالفعل شدن
actualization
در حال بالا آمدن
arising
شروع کردن - آغاز - اولین
نمایش دادن
debut
تراوش
نمایشگاه
emanation
رشد
departure
عزیمت، خروج
disappearance
ناپدید شدن
decamping
چادر زدایی
decampment
در حال عزیمت
departing
خروج
exit
در حال خروج
exiting
بدرود
farewell
رفتن
going
ترک مصرف
leave-taking
فراق
parting
ترک کردن
quitting
غیبت
نتیجه
پایان
ترک
leaving
واقعیت
خروجی
پرواز
outgo
فرار
رها شدن
getaway
شکست
abandonment
برداشت از حساب
breakout
عقب نشینی
egress
در حال فرار
withdrawal
تخلیه
egression
بیرون رفتن
retreat
exodus
fleeing
evacuation
walking out
