category

base info - اطلاعات اولیه

category - دسته بندی

noun - اسم

/ˈkætəɡɔːri/

UK :

/ˈkætəɡəri/

US :

family - خانواده
categorization
دسته بندی
categorize
طبقه بندی
google image
نتیجه جستجوی لغت [category] در گوگل
description - توضیح

  • گروهی از افراد یا چیزهایی که همه از یک نوع هستند

  • (in a system for dividing things according to appearance quality etc.) a type or a group of things having some features that are the same


    (در سیستمی برای تقسیم اشیا بر اساس ظاهر، کیفیت و غیره) یک نوع یا گروهی از چیزها که دارای ویژگی های مشابه هستند.

  • a grouping of people or things by type in any systematic arrangement


    گروه بندی افراد یا چیزها بر اساس نوع در هر ترتیب سیستماتیک

  • a group of people or things that have similar features


    گروهی از افراد یا چیزهایی که ویژگی های مشابهی دارند

  • Emma Thompson won an Oscar in the Best Actress category.


    اما تامپسون برنده اسکار در بخش بهترین بازیگر زن شد.

  • Obviously all claims not requiring the appointment of Loss Adjusters can not be inspected but certain categories require closer investigation than others.


    بدیهی است که تمام ادعاهایی که نیازی به تعیین تعدیل کننده ضرر ندارند، قابل بررسی نیستند، اما دسته بندی های خاص نیاز به بررسی دقیق تری نسبت به سایرین دارند.

  • Housing authorities that enforce the policies will qualify for certain categories of bonus funding.


    مقامات مسکن که سیاست ها را اجرا می کنند واجد شرایط دریافت دسته های خاصی از بودجه پاداش خواهند بود.

  • Insurance companies identify six main categories of driver.


    شرکت های بیمه شش دسته اصلی رانندگان را شناسایی می کنند.

  • These labels all belong to one category.


    این برچسب ها همه متعلق به یک دسته هستند.

  • Women in low-status social categories are especially likely to experience this.


    زنانی که در رده‌های اجتماعی پایین قرار دارند، احتمالاً این را تجربه می‌کنند.

  • In some areas over 50 percent of planning applications fall into these categories.


    در برخی مناطق بیش از 50 درصد برنامه های کاربردی برنامه ریزی در این دسته بندی ها قرار می گیرند.

  • Karen Quinlan falls into this third category despite initial medical and popular views to the contrary.


    کارن کوینلان علیرغم دیدگاه های اولیه پزشکی و عمومی که برعکس بود، در این دسته سوم قرار می گیرد.

  • The novels are divided up into three categories: historical romantic and crime.


    رمان ها به سه دسته تاریخی، عاشقانه و جنایی تقسیم می شوند.

example - مثال
  • These are the nominees from each category.


    اینها نامزدهای هر دسته هستند.

  • He competed in the youngest age category.


    او در رده سنی جوان شرکت کرد.

  • Students over 25 fall into a different category.


    دانش آموزان بالای 25 سال در دسته بندی متفاوتی قرار می گیرند.

  • The results can be divided into three broad categories.


    نتایج را می توان به سه دسته کلی تقسیم کرد.

  • It is not useful to divide schoolchildren into separate categories.


    تقسیم دانش آموزان به دسته های جداگانه مفید نیست.

  • The film doesn't fit into any specific category.


    این فیلم در دسته بندی خاصی قرار نمی گیرد.

  • You can filter the results by category.


    می توانید نتایج را بر اساس دسته بندی فیلتر کنید.

  • The line includes more than 30 product categories.


    این خط شامل بیش از 30 دسته محصول است.

  • Flutes form a separate category of wind instruments.


    فلوت ها دسته جداگانه ای از سازهای بادی را تشکیل می دهند.

  • Intravenous drug users are in a high-risk category for hepatitis C.


    مصرف کنندگان مواد مخدر داخل وریدی در گروه پرخطر هپاتیت C قرار دارند.

  • Most of his ratings were in the highest category.


    بیشتر رتبه های او در بالاترین رده قرار داشت.

  • The cities investigated fell into two broad categories.


    شهرهای مورد بررسی به دو دسته کلی تقسیم می شوند.

  • There's a separate category for children.


    یک دسته جداگانه برای کودکان وجود دارد.

  • We have created a special category for part-time workers.


    ما یک دسته بندی ویژه برای کارگران پاره وقت ایجاد کرده ایم.

  • a higher category of prison


    رده بالاتری از زندان

  • categories based on ethnic origin


    دسته بندی بر اساس منشاء قومی


  • بالاترین دسته تجاوز جنسی

  • Students over 25 are included in a different category.


    طبق قانون دو دسته اصلی قتل وجود دارد.

  • There are two main categories of homicide according to the law.


    این مورد در هیچ یک از دسته بندی های ما قرار نمی گیرد.

  • This case does not come within any of our established categories.


    ما نمی‌توانیم کل دسته‌های مردم را از قانون حذف کنیم.

  • We cannot exclude whole categories of people from the legislation.


    مدارک متعلق به چه دسته موضوعی هستند؟

  • What subject category do the documents belong to?


    بسیاری از آنها در همین دسته قرار می گیرند.

  • Many of them fall into the same category.


    سه دسته اقامتی وجود دارد - استاندارد، اجرایی و لوکس.

  • There are three categories of accommodation - standard executive and deluxe.


    وزن کامیون های سبک کمتر از 5000 پوند است و در دسته ای قرار می گیرند که شامل مینی ون ها، پیکاپ ها و خودروهای کاربردی اسپرت می شود.

  • The light trucks weigh less than 5,000 pounds and are in a category that includes minivans, pickups, and sport utility vehicles.


    من دسته بندی دقیق پرونده های او را تحسین می کنم.

  • I admire the careful categorization of his files.


    کتاب ها بر اساس موضوع دسته بندی شده اند.

  • The books are categorized by subject.


    استفاده از چهار دسته مشتری برای اطمینان از موثر بودن پیام های بازاریابی است.

  • The use of the four categories of customer is to ensure that marketing messages are effective.


    چهار مورد از شش دسته شغلی که بیشترین کارگران را در 10 سال گذشته به دست آورده اند، کمتر از میانگین دولتی حقوق می گیرند.

  • Four of the six job categories that gained the most workers in the last 10 years pay below the state average.


    این لپ تاپ با کمی کمتر از پنج پوند، یکی از سبک ترین لپ تاپ ها در رده خود است.

  • At just under five pounds, it's one of the lightest laptops in its category.


synonyms - مترادف

  • کلاس

  • classification


    طبقه بندی


  • نوع

  • grouping


    گروه بندی


  • سر

  • heading


    عنوان


  • سفارش


  • گروه


  • فهرست

  • set


    تنظیم

  • bracket


    براکت


  • تقسیم


  • مقطع تحصیلی


  • مرتب سازی


  • گونه ها


  • دسته بندی

  • categorization


    بخش


  • خانواده


  • ژانر. دسته

  • genre


    فهرست کردن

  • listing


    رتبه


  • نام تجاری


  • نژاد


  • ساختن

  • breed


    مدل


  • سبک


  • تنوع


  • قالب


  • جنس


  • genus


antonyms - متضاد

  • کل

  • entirety


    تمامیت

  • aggregate


    تجمیع

  • sum


    مجموع

  • collectivity


    جمعی

لغت پیشنهادی

singer

لغت پیشنهادی

gallon

لغت پیشنهادی

bicycling