brand

base info - اطلاعات اولیه

brand - نام تجاری

noun - اسم

/brænd/

UK :

/brænd/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [brand] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • a well-known brand of toothpaste


    یک برند معروف خمیر دندان

  • You pay less for the supermarket's own brand.


    شما برای برند خود سوپرمارکت هزینه کمتری می پردازید.

  • You pay less for the store brand.


    برای برند فروشگاه هزینه کمتری می پردازید.

  • luxury/premium brands


    برندهای لوکس/پریمیوم

  • We compared our product with the leading brands.


    ما محصول خود را با برندهای پیشرو مقایسه کردیم.

  • How can we build our brand?


    چگونه می توانیم برند خود را بسازیم؟

  • brand loyalty (= when customers continue buying the same brand)


    وفاداری به برند (= زمانی که مشتریان به خرید همان برند ادامه می دهند)

  • brand awareness/recognition


    آگاهی/شناخت نام تجاری

  • brand image/values


    تصویر/ارزش های برند

  • an unorthodox brand of humour


    یک برند نامتعارف طنز

  • I don’t think Bertha would appreciate your particular brand of sympathy.


    فکر نمی‌کنم برتا از همدردی خاص شما قدردانی کند.

  • the world's leading brand of vodka


    برند پیشرو ودکا در جهان

  • Our main aim is to encourage brand loyalty.


    هدف اصلی ما تشویق وفاداری به برند است.

  • The company's core brand value is consistency in quality and service.


    ارزش اصلی برند این شرکت ثبات در کیفیت و خدمات است.

  • Champagne houses owe their success to brand image.


    خانه های شامپاین موفقیت خود را مدیون تصویر برند هستند.

  • They realize the importance of creating a consistent brand identity.


    آنها به اهمیت ایجاد هویت برند ثابت پی می برند.


  • این برند ریتم اند بلوز از چند جهت متفاوت بود.

  • They developed their own brand of communism.


    آنها برند خود را از کمونیسم توسعه دادند.

  • She has her own unique brand of humour.


    او برند منحصر به فرد خود را از طنز دارد.

  • His brand of sarcasm was well-known.


    برند طعنه او معروف بود.


  • برند خاص کمدی او

  • This isn't my usual brand of deodorant.


    این مارک معمولی دئودورانت من نیست.

  • There has been a huge growth in sales of luxury brands.


    رشد زیادی در فروش برندهای لوکس داشته است.

  • a well-known/global/leading brand


    یک نام تجاری شناخته شده / جهانی / پیشرو

  • The ultimate goal of many marketing campaigns is to create brand loyalty.


    هدف نهایی بسیاری از کمپین های بازاریابی ایجاد وفاداری به برند است.

  • Our brand stands for quality and reliability.


    برند ما مخفف کیفیت و قابلیت اطمینان است.

  • The company spent a lot of money and energy establishing its brand.


    این شرکت پول و انرژی زیادی را صرف ایجاد برند خود کرد.

  • His actions risk badly damaging the party's brand.


    اقدامات او خطر آسیب جدی به برند حزب را دارد.

  • A spokesperson for the company said, She is the perfect ambassador for us because her personal brand is very much aligned with our corporate mission.


    سخنگوی این شرکت گفت: او سفیر عالی برای ما است زیرا برند شخصی او بسیار با ماموریت شرکت ما هماهنگ است.

  • I have to be careful what pictures I post on social media because I don't want to tarnish my brand.


    من باید مراقب باشم که چه عکس هایی در شبکه های اجتماعی می گذارم، زیرا نمی خواهم برندم را خدشه دار کنم.

  • a team that plays a distinctive brand of football


    تیمی که یک مارک متمایز از فوتبال بازی می کند

synonyms - مترادف
antonyms - متضاد

  • تصویب


  • سود

  • blank


    جای خالی

  • cleanliness


    پاکیزگی

  • honorUS


    افتخار ایالات متحده

  • honourUK


    HonourUK

  • praise


    ستایش


  • توجه

  • perfection


    کمال

  • esteem


    احترام


  • استحکام - قدرت


  • مزیت - فایده - سود - منفعت

  • clarity


    وضوح

  • blessing


    برکت


  • شهرت خوب

لغت پیشنهادی

thin

لغت پیشنهادی

surface

لغت پیشنهادی

paradise