pregnancy

base info - اطلاعات اولیه

pregnancy - بارداری

noun - اسم

/ˈpreɡnənsi/

UK :

/ˈpreɡnənsi/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [pregnancy] در گوگل
description - توضیح

  • هنگامی که یک زن باردار است (= نوزادی در بدن او رشد می کند)


  • حالت باردار بودن

  • She's had a difficult pregnancy.


    بارداری سختی داشته

  • It's harmful to drink alcohol during pregnancy.


    مصرف الکل در دوران بارداری مضر است.

  • Many women find their skin is at its best during pregnancy.


    بسیاری از زنان در دوران بارداری پوست خود را در بهترین حالت خود می بینند.

  • Of the rest one left voluntarily because he was bored with his job and one because of her pregnancy.


    از بقیه، یکی به دلیل بی حوصلگی از کارش داوطلبانه رفت و یکی به خاطر بارداری او.

  • More weeks passed, and then the end of her pregnancy began to approach.


    هفته های بیشتری گذشت و سپس به پایان بارداری او نزدیک شد.

  • After the second month of pregnancy estriol levels steadily increase as the placenta takes over estrogen production. 344.


    پس از ماه دوم بارداری، سطح استریول به طور پیوسته افزایش می یابد زیرا جفت تولید استروژن را به دست می گیرد. 344.

  • Brown and Harris highlight the girl's success in coping with her premarital pregnancy Quinton and Rutter her planning ability.


    براون و هریس موفقیت دختر را در کنار آمدن با بارداری قبل از ازدواج، کوینتون و راتر توانایی برنامه ریزی او را برجسته می کنند.

  • In many cities, they sank into a vicious cycle of drugs, crime teenage pregnancy and welfare dependency.


    در بسیاری از شهرها، آنها در چرخه معیوب مواد مخدر، جنایت، بارداری نوجوانان و وابستگی به رفاه غرق شدند.

  • Their pregnancies are likely to be troublesome and repetitive.


    بارداری آنها احتمالاً دردسرساز و تکراری است.

  • This will be her third pregnancy.


    این سومین بارداری او خواهد بود.

  • An audit of unplanned pregnancies seen in one practice also emphasised the need for great care in counselling people using the pill.


    ممیزی بارداری‌های برنامه‌ریزی نشده که در یک عمل مشاهده شد نیز بر نیاز به دقت زیاد در مشاوره با افرادی که از این قرص استفاده می‌کنند تاکید کرد.

example - مثال

  • یک تست بارداری

  • Many women experience sickness during pregnancy.


    بسیاری از زنان در دوران بارداری دچار بیماری می شوند.

  • unplanned/unwanted pregnancies


    حاملگی های برنامه ریزی نشده/ناخواسته

  • the increase in teenage pregnancies


    افزایش بارداری در نوجوانان

  • Here's what can happen as your pregnancy progresses.


    در اینجا چیزی است که ممکن است با پیشرفت بارداری شما اتفاق بیفتد.

  • I tried hard to hide my pregnancy.


    خیلی سعی کردم بارداریم را پنهان کنم.

  • Lower blood pressure is common in early pregnancy.


    فشار خون پایین در اوایل بارداری شایع است.


  • او با اولین فرزندش بارداری سختی را پشت سر گذاشت.

  • The doctor confirmed my pregnancy and told me to come back at 12 weeks.


    دکتر بارداری من رو تایید کرد و گفت هفته 12 برگردم.

  • They took no precautions to avoid pregnancy.


    آنها هیچ اقدام احتیاطی برای جلوگیری از بارداری انجام ندادند.


  • جراحی اورژانسی برای حاملگی خارج از رحم

  • She might consider terminating the pregnancy.


    او ممکن است به فکر خاتمه بارداری باشد.

  • twins or other multiple pregnancies


    دوقلوها یا سایر حاملگی های چند قلویی

  • Most women feel sick in the mornings during their first months of pregnancy.


    اکثر زنان در ماه های اول بارداری خود صبح ها احساس بیماری می کنند.

  • My first pregnancy was very straightforward - there were no complications.


    اولین بارداری من بسیار ساده بود - هیچ عارضه ای وجود نداشت.

synonyms - مترادف
  • gestation


    حاملگی

  • gravidity


    جاذبه

  • parturiency


    زایمان

  • child-bearing


    بچه دار شدن


  • وضعیت

  • confinement


    حصر


  • روش خانوادگی

  • fertilisationUK


    لقاح انگلستان

  • fertilizationUS


    لقاح ایالات متحده

  • germination


    جوانه زنی

  • gravidness


    باروری

  • impregnation


    تلقیح

  • lying-in


    دراز کشیده

  • propagation


    انتشار

  • antenatal period


    دوره قبل از زایمان

  • perinatal period


    دوره پری ناتال

  • prenatal period


    دوره قبل از تولد


  • توسعه

  • incubation


    دوره نهفتگی یا کمون

  • maturation


    بلوغ

  • ripening


    رسیدن. کامل شدن


  • سیر تکاملی


  • رشد

  • gravid


    بارداری


  • حامله

  • expecting


    انتظار می رود

  • progression


    پیشرفت


  • پیش رفتن

  • fecundation


    تولید مثل

  • reproduction


    با بچه


antonyms - متضاد

  • نزول کردن

لغت پیشنهادی

laundering

لغت پیشنهادی

trade

لغت پیشنهادی

terrible