analytical
analytical - تحلیلی
adjective - صفت
UK :
US :
thinking about things in a detailed and intelligent way so that you can examine and understand things
در مورد چیزها به صورت دقیق و هوشمندانه فکر کنید تا بتوانید مسائل را بررسی و درک کنید
using scientific analysis to examine something
استفاده از تحلیل علمی برای بررسی چیزی
بررسی یا علاقه به بررسی جزئیات چیزها، به منظور کشف بیشتر در مورد آنها
شامل مطالعه دقیق و منظم چیزی است
relating to the careful or scientific examination of facts and information
مربوط به بررسی دقیق یا علمی حقایق و اطلاعات است
فردی که تحلیلگر است دوست دارد حقایق و اطلاعات را با دقت بررسی کند
او هم نمی خواست در این مورد زیاد تحلیل کند.
Alan Townshend, professor of analytical chemistry at Hull, agrees that phasing out carbon tetrachloride is a minor worry.
آلن تاونشند، استاد شیمی تجزیه در هال، موافق است که حذف تدریجی تتراکلرید کربن یک نگرانی جزئی است.
درخشش تحلیلی اکنون وجود داشت، به طرز عجیبی با پریشانی او مخلوط شده بود.
مشکل به هیچ وجه محدود به ابزارهای تحلیلی نیست.
The Special Branch on the other hand was under G-2 and was principally an analytical organization with no operational control.
از سوی دیگر، شعبه ویژه زیر نظر G-2 بود و اساساً یک سازمان تحلیلی بدون کنترل عملیاتی بود.
اینها برای اهداف تحلیلی متمایز هستند، اگرچه در عمل همپوشانی دارند.
In addition Mrs P. Wüstefeld is thanked for her assistance with the experimental and analytical work.
علاوه بر این، از خانم P. Wüstefeld برای کمک در کار تجربی و تحلیلی تشکر می شود.
او ذهن تحلیلی روشنی دارد.
رویکرد تحلیلی به مسئله
روش های تحلیلی تحقیق
او ذهن بسیار تحلیلی دارد.
برخی از دانش آموزان رویکرد تحلیلی تری به یادگیری دارند.
An analytical approach to the problem had surprising results.
یک رویکرد تحلیلی به مسئله نتایج شگفت انگیزی داشت.
سپس باید بتوانید این کتاب را به صورت تحلیلی بخوانید و از آن درس بگیرید.
analytical skills/techniques/methods
مهارتها/تکنیکها/روشهای تحلیلی
ما خدمات طراحی و میزبانی وب سایت برنده جایزه، اکسترانت ها و ابزارهای تحلیلی را ارائه می دهیم.
یک رویکرد تحلیلی سرد به بازاریابی اغلب بازدهی ناامیدکننده ای را به همراه دارد.
شما باید مهارت های ارتباطی قوی داشته باشید و بتوانید تحلیلی فکر کنید.
analytic
تحلیلی
diagnostic
تشخیص
logical
منطقی
methodical
روشمند
علمی
systematic
نظام
problem-solving
حل مسئله
experimental
تجربی
پر فکر
سختگیرانه
rigorous
فرض شده است
postulated
ریاضی
mathematical
سازمان یافته ایالات متحده
organizedUS
academical
academical
نظری
theoretical
دقیق
آزمایشی
tentative
سازمان یافته انگلستان
meticulous
استقرایی
organisedUK
فرضی
deductive
فرموله شده است
postulatory
مدون شده است
formularized
آدم ملانطقی
codified
فرمالیستی
pedantic
تحقیقی
formalistic
مشخص کردن
empirical
methodic
theoretic
investigative
pinpointing
unsystematic
غیر سیستماتیک
illogical
غیر منطقی
irrational
بی نظم
messy
غیر روشمند
unmethodical
غیر علمی
unscientific
سردرگم
confused
گذرا
cursory
اتفاقی
haphazard
بی اعتبار
invalid
چرند
nonrational
درستنما
nonsensical
اشتباه
specious
غیر قابل قبول
erroneous
احمقانه
implausible
بدون احساس
inane
سیلی زدن
senseless
بدون برنامه ریزی
slapdash
بی دلیل
unplanned
متناقض
unreasoning
بی سازمان
unsystematized
ایالات متحده بی نظم
chaotic
سفسطه امیز
contradictory
بی اساس
disorganisedUK
ناسازگار
disorganizedUS
غلط
fallacious
به هم ریخته
groundless
inconsistent
incorrect
jumbled
muddled
