analyze

base info - اطلاعات اولیه

analyze - تجزیه و تحلیل

N/A - N/A

ˈæn.əl.aɪz

UK :

ˈæn.əl.aɪz

US :

family - خانواده
analysis
تحلیل و بررسی
analyst
تحلیلگر
analytical
تحلیلی
google image
نتیجه جستجوی لغت [analyze] در گوگل
description - توضیح
  • the American spelling of analyse


    املای تحلیلی آمریکایی


  • بررسی یا فکر کردن در مورد چیزی با دقت به منظور دیدن چگونگی آن یا درک آن

  • to separate and examine different types of costs, sales figures etc in order to understand them or take decisions based on them


    برای تفکیک و بررسی انواع مختلف هزینه ها، ارقام فروش و غیره به منظور درک آنها یا تصمیم گیری بر اساس آنها

  • US spelling of analyse


    املای ایالات متحده از تجزیه و تحلیل


  • مطالعه کردن چیزی به روشی منظم و دقیق

  • But now with more-affordable computer equipment and software available any would-be market maven can analyze a universe of stocks.


    اما اکنون، با وجود تجهیزات و نرم افزارهای رایانه ای مقرون به صرفه تر، هر فرد بالقوه بازار می تواند مجموعه ای از سهام را تجزیه و تحلیل کند.

  • But - whatever the situation - innovators must analyze all opportunity sources.


    اما - هر شرایطی که باشد - نوآوران باید همه منابع فرصت را تحلیل کنند.

  • This is the bible that many investors use to analyze companies.


    این کتاب مقدسی است که بسیاری از سرمایه گذاران برای تجزیه و تحلیل شرکت ها از آن استفاده می کنند.

  • Man is not made into a machine by analyzing his behavior in mechanical terms.


    انسان با تجزیه و تحلیل رفتارش در شرایط مکانیکی به ماشین تبدیل نمی شود.

  • It was restricted to gathering and analyzing intelligence.


    محدود به جمع آوری و تجزیه و تحلیل اطلاعات بود.

  • Experts are still analyzing the DNA evidence in the case.


    کارشناسان همچنان در حال تجزیه و تحلیل شواهد DNA در این پرونده هستند.

  • So after psychiatric sessions, Angela came to Uncle Sammler to hold a seminar and analyze the pro ceding hour.


    بنابراین پس از جلسات روانپزشکی، آنجلا نزد عمو سملر آمد تا سمیناری برگزار کند و ساعت کار را تجزیه و تحلیل کند.

  • In a 1985 report we analyzed the production costs of six different weapons systems.


    در گزارشی در سال 1985، ما هزینه های تولید شش سیستم تسلیحاتی مختلف را تحلیل کردیم.

  • One of the problems in analyzing the situation is that we do not have all the information yet.


    یکی از مشکلات در تحلیل وضعیت این است که ما هنوز همه اطلاعات را در اختیار نداریم.

  • One of the problems in analyzing the situation is that we do not yet know the entire picture in detail.


    یکی از مشکلات در تحلیل وضعیت این است که ما هنوز کل تصویر را با جزئیات نمی دانیم.

  • Politicians analyze their support in class terms and sociologists would be lost without it.


    سیاستمداران حمایت خود را در قالب طبقاتی تحلیل می‌کنند و جامعه‌شناسان بدون آن از دست خواهند رفت.

example - مثال
  • In the article several experienced diplomats analyzed the president’s foreign policy.


    در این مقاله، چندین دیپلمات با تجربه به تحلیل سیاست خارجی رئیس جمهور پرداختند.

synonyms - مترادف
  • analyseUK


    analyseUK

  • deconstruct


    ساختارشکنی

  • assay


    سنجش


  • جداگانه، مجزا

  • decompound


    تجزیه شود


  • تقسیم کنید

  • anatomize


    آناتومی کردن

  • cut


    برش

  • dismantle


    از بین بردن

  • dissect


    تشریح

  • electrolyze


    الکترولیز کنید

  • hydrolyze


    هیدرولیز کنید


  • بخش


  • برطرف کردن

  • unravel


    باز کردن


  • تعیین کنند

  • disintegrate


    متلاشی شدن

  • parse


    تجزیه


  • درهم شکستن

  • decompose


    تجزیه کنند

  • dissolve


    حل کردن


  • جدا کردن

  • X-ray


    اشعه ایکس


  • شکستن


  • قطع کردن

  • lay bare


    برهنه دراز بکش


  • شکاف


  • مطالعه


  • معاینه کردن

  • scrutinizeUS


    ایالات متحده را موشکافی کنید


  • تحقیق کردن

antonyms - متضاد
  • synthesiseUK


    synthesiseUK

  • synthesizeUS


    synthesizeUS


  • ترکیب کردن

  • assemble


    جمع آوری کنید

  • amalgamate


    آمیخته شدن


  • اتصال

  • integrate


    ادغام کردن


  • پیوستن

  • aggregate


    تجمیع

  • fuse


    فیوز

  • merge


    ادغام

  • unify


    متحد کردن

  • unite


    جذب، همانند ساختن

  • assimilate


    یکی شدن

  • coalesce


    ترکیب

  • compound


    مخلوط کردن

  • conflate


    گروه تولیدی

  • conglomerate


    تحکیم

  • consolidate


    ازدواج کن


  • به هم پیوستن

  • meld


    کنار هم گذاشتن


  • چشم پوشی


  • دوختن


  • بهبودی یافتن

  • sew


    کثیف

  • mend


    تقلب کردن


  • قرار دادن

  • adulterate



لغت پیشنهادی

Auld Lang Syne

لغت پیشنهادی

Brie

لغت پیشنهادی

crafting