determine
determine - تعیین کنند
verb - فعل
UK :
US :
عزم
تعیین کننده
مشخص
نامشخص
از پیش تعیین شده
برای کشف حقایق در مورد چیزی
اگر چیزی چیز دیگری را تعیین می کند، مستقیماً بر آن تأثیر می گذارد یا تصمیم می گیرد
برای تصمیم گیری رسمی برای چیزی
تصمیم گیری رسمی در مورد چیزی
to decide the exact meaning of the conditions of a contract for example when there are disagreements about it
برای تصمیم گیری در مورد معنای دقیق شرایط یک قرارداد، به عنوان مثال زمانی که در مورد آن اختلاف نظر وجود دارد
برای کنترل یا تأثیر مستقیم بر چیزی، یا تصمیم گیری در مورد اینکه چه اتفاقی خواهد افتاد
برای گرفتن یک تصمیم قوی
کشف حقایق یا حقیقت در مورد چیزی
کنترل یا تأثیرگذاری مستقیم؛ برای تصمیم گیری
برای پیدا کردن یا ساختن حقایق یا اطلاعات خاص
میزان دشواری زندگی در دوران پیری به هیچ وجه توسط طبیعت تعیین نمی شود.
ما قویاً استفاده از دماسنج خواندن فوری را برای تعیین دقیق تر آماده بودن توصیه می کنیم.
از آزمونها برای تعیین میزان مطالبی که دانشآموزان یاد گرفتهاند استفاده میشود.
بررسی تصادفات رانندگی نشان داد که کمربند ایمنی صدمات جدی را تا 90٪ کاهش می دهد.
این مصالح، مانند چوب یا سنگ یا آجر، سبک معماری را نیز تعیین می کرد.
مرحله بعدی تعیین هزینه ساخت هر یک از اجزای محصول است.
پلیس وب اغلب قادر است منبع دقیق ارسال های ناخواسته در اینترنت را تعیین کند.
Its leaders were determined to maintain an independent and non-partisan identity.
رهبران آن مصمم به حفظ هویت مستقل و غیر حزبی بودند.
اما من فکر میکنم این به تعیین اینکه به کجا میرویم کمک زیادی میکند.
چه چیزی تعیین می کند که کدام یک از تخصیص های کارآمد پارتو را انتخاب می کند؟
تحقیقات برای تعیین علت حادثه آغاز شد.
سعی کنید میزان مشکل را مشخص کنید.
ما تصمیم گرفتیم که دقیقاً آن شب چه اتفاقی افتاد.
تعیین اینکه اولین بار چه زمانی درام در هند ظاهر شد دشوار است.
مشخص شد که او به مرگ طبیعی فوت کرده است.
رای دهندگان روستایی در ایالت های کلیدی نتیجه انتخابات را تعیین خواهند کرد.
تربیت نقش مهمی در تعیین شخصیت افراد دارد.
سن و تجربه عوامل تعیین کننده در انتخاب نامزد ما خواهد بود.
قابلیت های فیزیکی یک گیاه تعیین می کند که در کجا می تواند و کجا نمی تواند زندگی کند.
تاریخ برگزاری این دیدار هنوز مشخص نشده است.
دادگاه مقرر کرد (که) متهم باید هزینه های قانونی را بپردازد.
آنها تصمیم گرفتند زودتر شروع کنند.
دولت تصمیم به تغییر سیاست گرفت.
از همان لحظه تصمیم گرفتم که دیگر تکرار نشود.
مدلهای رایانهای به تعیین احتمال وقوع سیل در یک منطقه خاص کمک میکنند.
تعیین علت دقیق بیماری دشوار است.
باید امکان تعیین سطح علاقه وجود داشته باشد.
ما به یک بررسی دقیق نیاز داریم تا دقیقاً علت ایجاد این سرطان ها را مشخص کنیم.
موفقیت باروری مستقیماً با جذابیت برای زن تعیین می شود.
او پیشنهاد کرد که اعتیاد به الکل ممکن است ژنتیکی تعیین شود.
اشتغال زنان توسط عوامل اقتصادی و اجتماعی تعیین شد.
بحث در مورد اینکه آیا چنین نگرش هایی از نظر زیستی یا فرهنگی تعیین می شود
Their responses to these questions could determine the level quality and variety of care they received.
پاسخ آنها به این سؤالات می تواند سطح، کیفیت و تنوع مراقبتی را که دریافت کرده اند تعیین کند.
موفقیت این طرح ها تا حد زیادی با تعداد اعضای شرکت کننده تعیین می شود.
این وظیفه پلیس نیست که تعیین کند چه اطلاعاتی باید افشا شود.
تصمیمی که در نهایت سرنوشت پروژه را تعیین می کند
همانطور که به خانه می رفت، تصمیم گرفت روز بعد با رئیسش صحبت کند.
در هفت سالگی تصمیم گرفتم فوتبالیست بزرگی باشم.
تعداد کارکنانی که میتوانیم استخدام کنیم بر اساس میزان پولی که مجاز به خرج کردن هستیم تعیین میشود.
سلامتی شما تا حدی با آنچه می خورید تعیین می شود.
Eye colour is genetically determined.
رنگ چشم به صورت ژنتیکی تعیین می شود.
dictate
دیکته کردن
نفوذ
تصميم گرفتن
govern
حکومت کنند
تأثیر
شکل
تاثیر می گذارد
کنترل
تاثیر بر
فرم
moldUS
moldUS
mouldUK
moldUK
sway
تاب خوردن
عمل کن
تغییر دهید
اعمال نفوذ بر
forecast
پیش بینی
تاثیر داشته باشد
تاثیر داشتن روی
کار بر روی
راهنما
modify
تغییر
دست زدن به
تبدیل
bias
جانبداری
وضعیت
تغییر دادن
مستقیم
تنظیم کند
روش
قانون
hinder
مانع شود
impede
مانع
hamper
مهار کند
inhibit
محدود کردن
curb
همسترینگ
hamstring
عقب نگه دارید
میخچه
stymie
خنثی کردن
thwart
دستگیری
تنگنا
bottleneck
مقابله کند
counteract
چین دار کردن
crimp
فلج کردن
cripple
دخالت کند
interfere with
سرکوب کردن
obstruct
عقب مانده
repress
بار کردن
retard
بند
suppress
کند کردن
encumber
بر سر راه قرار گرفتن
fetter
