abort

base info - اطلاعات اولیه

abort - سقط

verb - فعل

/əˈbɔːrt/

UK :

/əˈbɔːt/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [abort] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abort] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abort] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abort] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abort] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abort] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abort] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abort] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abort] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abort] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abort] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abort] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abort] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abort] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abort] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abort] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abort] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abort] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abort] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abort] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abort] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abort] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abort] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abort] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abort] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abort] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abort] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abort] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abort] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abort] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abort] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abort] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abort] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abort] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abort] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abort] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abort] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abort] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abort] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abort] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abort] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abort] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abort] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abort] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abort] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abort] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abort] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abort] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abort] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abort] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abort] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abort] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abort] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abort] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abort] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abort] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abort] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abort] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abort] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abort] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abort] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abort] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abort] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abort] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abort] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abort] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abort] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abort] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abort] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abort] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abort] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abort] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abort] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abort] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abort] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abort] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abort] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abort] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abort] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abort] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • to abort a child/pregnancy/fetus


    برای سقط جنین / بارداری / جنین

  • The virus can cause pregnant animals to abort.


    این ویروس می تواند باعث سقط حیوانات باردار شود.

  • If the wrong password is given the program aborts.


    اگر رمز عبور اشتباه داده شود، برنامه سقط می شود.

  • We had no option but to abort the mission.


    چاره ای جز توقف ماموریت نداشتیم.

  • The plan was aborted at the last minute.


    این طرح در آخرین لحظه لغو شد.

  • The mission had to be aborted at the last minute.


    ماموریت باید در آخرین لحظه متوقف می شد.

  • If something goes wrong during the launch sequence the system will automatically abort.


    اگر در طول راه اندازی مشکلی پیش بیاید، سیستم به طور خودکار لغو می شود.

  • He declared that women have a right to abort a nonviable fetus.


    او اعلام کرد که زنان حق دارند جنین غیرقابل زنده ماندن را سقط کنند.

  • The decision to abort may be based on many factors.


    تصمیم به سقط جنین ممکن است بر اساس عوامل زیادی باشد.

  • The bacterial infection can cause animals to abort.


    عفونت باکتریایی می تواند باعث سقط حیوانات شود.

  • Engineers aborted the test flight at the last minute.


    مهندسان پرواز آزمایشی را در آخرین لحظه متوقف کردند.

  • An abortive uprising led to his exile.


    یک قیام نافرجام منجر به تبعید او شد.

  • We were forced to abort the test as a result of technical problems.


    به دلیل مشکلات فنی مجبور شدیم آزمایش را لغو کنیم.

  • Money has been wasted on aborted deals.


    پول در معاملات لغو شده هدر رفته است.

  • This command tells the server to abort the previous FTP service command.


    این دستور به سرور می گوید که دستور قبلی سرویس FTP را لغو کند.


  • اگر فایل موجود نباشد، اسکریپت قطع می شود.

synonyms - مترادف
  • halt


    مکث


  • دستگیری


  • بررسی

  • end


    پایان


  • متوقف کردن

  • terminate


    خاتمه دادن

  • scrub


    اسکراب

  • axUS


    axUS

  • axeUK


    axeUK


  • تماس بگیرید

  • cease


    دست کشیدن

  • discontinue


    تمام کردن


  • باطل کردن

  • nullify


    رها کردن


  • آوردن


  • زنگ زدن


  • لغو

  • cancel


    به خاطر آوردن


  • لغو کردن


  • باطله

  • repeal


    تعلیق کند

  • rescind


    گریه کن

  • revoke


    قطع کردن

  • scrap


    بالا بکش

  • suspend


    ترک کردن

  • desist


    خراش


  • interrupt




  • scratch


antonyms - متضاد

  • ادامه هید


  • نگاه داشتن


  • کامل


  • شروع


  • شروع کنید

  • ratify


    تصویب کنید


  • تایید


  • تحریم


  • مجوز


  • عبور


  • تایید اعتبار

  • validate


    حمایت کردن


  • تایید و امضا

  • endorse


    autorizeUS

  • authorizeUS


    حفظ کردن

  • uphold


    اجرا کنند

  • affirm


    اجازه

  • enforce


    تایید کنید


  • قانونی کردن ایالات متحده


  • قانونی کردن انگلستان

  • legalizeUS


    autoriseUK

  • legaliseUK


    تاکید ایالات متحده

  • authoriseUK


    بازگرداندن

  • emphasizeUS


    تاکید بر انگلستان


  • بازگشت

  • emphasiseUK


    اعتبار


  • رسمی کردن ایالات متحده

  • accredit


    دستور

  • formalizeUS


    تایید کردن

  • mandate


  • approbate


لغت پیشنهادی

formation

لغت پیشنهادی

blasts

لغت پیشنهادی

beefcake