origin

base info - اطلاعات اولیه

origin - اصل و نسب

noun - اسم

/ˈɔːrɪdʒɪn/

UK :

/ˈɒrɪdʒɪn/

US :

family - خانواده
original
اصلی
originality
اصالت
originator
مبتکر
originate
سرچشمه
originally
در اصل
google image
نتیجه جستجوی لغت [origin] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • the origins of life on earth


    منشأ حیات روی زمین

  • The origin of the word remains obscure.


    منشأ این کلمه مبهم است.

  • Most coughs are viral in origin (= caused by a virus).


    بیشتر سرفه ها منشأ ویروسی دارند (= ناشی از ویروس).

  • The word burlesque is Italian in origin.


    کلمه بورلسک در اصل ایتالیایی است.

  • a letter of doubtful origin


    نامه ای با منشا مشکوک

  • This particular custom has its origins in Wales.


    این رسم خاص ریشه در ولز دارد.

  • She has risen from humble origins to immense wealth.


    او از اصالتی فروتن به ثروتی عظیم رسیده است.

  • people of German origin


    مردم آلمانی الاصل

  • children of various ethnic origins


    کودکان با اقوام مختلف

  • a person’s country of origin (= where they were born)


    کشور مبدا یک شخص (= جایی که آنها متولد شده اند)

  • He is a Londoner by origin.


    او اصالتاً لندنی است.

  • Their family can trace its origins back to the Norman Conquest.


    خانواده آن‌ها می‌توانند ریشه‌های خود را به فتح نورمن‌ها ردیابی کنند.

  • Regardless of national origin they share a sense of belonging to an adopted land.


    صرف نظر از منشاء ملی، آنها در حس تعلق به سرزمینی مشترک هستند.

  • Population genetics owes its origin to Francis Galton.


    ژنتیک جمعیت منشأ خود را مدیون فرانسیس گالتون است.

  • The development had its immediate origins in discussions with management.


    این توسعه منشأ فوری خود را در بحث با مدیریت داشت.

  • The dispute had its origin in the Battle of Wakefield.


    منشأ این اختلاف در نبرد ویکفیلد بود.

  • The label tells you the country of origin.


    برچسب کشور مبدا را به شما می گوید.

  • The origins of Gdańsk go back to the tenth century.


    خاستگاه گدانسک به قرن دهم برمی گردد.

  • The rock is volcanic in origin.


    این سنگ منشا آتشفشانی دارد.

  • The term ‘black hole’ is of very recent origin.


    اصطلاح سیاه چاله منشأ بسیار جدیدی دارد.


  • نقاشی با منشأ ناشناخته

  • Her accent betrayed her working-class origins.


    لهجه او به خاستگاه طبقه کارگر او خیانت کرد.

  • Her family is Portuguese in origin.


    خانواده او اصالتا پرتغالی هستند.

  • The name suggests a possible African origin.


    این نام منشا احتمالی آفریقایی را نشان می دهد.

  • It's a book about the origin of the universe.


    این کتاب در مورد منشاء جهان است.

  • Her unhappy childhood was the origin of her problems later in life.


    کودکی ناخوشایند او منشأ مشکلات بعدی او در زندگی بود.

  • What's the origin of this saying? (= Where did it come from?)


    منشأ این گفته چیست؟ (= از کجا آمده است؟)

  • The story has obscure origins (= no one knows how it started).


    داستان ریشه های مبهم دارد (= هیچ کس نمی داند چگونه شروع شد).

  • He is of North African origin.


    او اصالتاً آفریقای شمالی است.

  • What is your country of origin?


    کشور مبدا شما چیست؟

  • The furniture was French in origin.


    مبل در اصل فرانسوی بود.

synonyms - مترادف

  • منبع


  • شروع


  • تولد


  • شروع کنید


  • ایجاد

  • dawning


    سپیده دم

  • genesis


    روایت آفرینش در انجیل


  • راه اندازی


  • بهار

  • emergence


    خروج، اورژانس

  • inception


    گهواره

  • cradle


    افتتاح

  • inauguration


    پیدایش

  • origination


    ابتدا

  • outset


    ریشه ها

  • roots


    سر چشمه

  • fountainhead


    ریشه

  • germ


    چشمه اصلی

  • mainspring


    زادگاه

  • birthplace


    دریافت، آبستنی

  • commencement


    فونت

  • conception


    آغاز

  • dawn


    علیت

  • font


    چشمه

  • beginnings


    علم اشتقاق لغات

  • causality


    سر

  • fount


  • onset


  • causation


  • etymology



antonyms - متضاد

  • نتیجه

  • end


    پایان

  • termination


    خاتمه دادن


  • بستن

  • completion


    تکمیل

  • ending


    پایان یافتن


  • تمام کردن

  • closing


    بسته شدن

  • consummation


    به کمال رساندن

  • culmination


    اوج گیری

  • closure


    بسته

  • windup


    باد کردن

  • cessation


    توقف

  • wind-up


    اثر

  • wrap-up


    مرگ


  • امگا


  • متوقف کردن


  • پایانی

  • omega


    هدف


  • برآمدگی

  • finale


    epilogUS


  • epilogueUK


  • بودن


  • بتن

  • outgrowth


    انقضاء

  • demise


  • epilogUS


  • epilogueUK




  • expiration


لغت پیشنهادی

opinion

لغت پیشنهادی

likeliest

لغت پیشنهادی

iffy