simple
simple - ساده
adjective - صفت
UK :
US :
سادگی
ساده سازی
ساده
ساده انگارانه
ساده کردن
---
انجام یا درک آن دشوار یا پیچیده نیست
ساخته شده به سبک ساده و بدون تزئینات زیاد یا چیزهای غیر ضروری
برای تأکید بر این که فقط یک چیز دخیل است استفاده می شود
فقط از چند قسمت ساخته یا ساخته شده و ساختار پیچیده ای ندارد
صادق و معمولی و به هیچ وجه خاص نیست
زمانهای ساده با کمکی مانند «داشتن» یا «بودن» تشکیل نمیشوند.
کسی که ساده است خیلی باهوش نیست
آسان برای درک یا انجام؛ سخت نیست
برای توصیف یک واقعیت مهم، حقیقت و غیره استفاده می شود.
without decoration; plain
بدون تزئین؛ جلگه
داشتن یا ساخته شده از تنها یک یا چند قسمت
ordinary; traditional or natural rather than modern and complicated
معمولی؛ سنتی یا طبیعی به جای مدرن و پیچیده
یک انسان ساده از سطح هوش طبیعی برخوردار نیست
بدون چیزهای غیر ضروری یا اضافی یا تزئینات؛ جلگه
easy to understand or do; not difficult or complicated
آسان برای درک یا انجام؛ دشوار یا پیچیده نیست
بدون در نظر گرفتن یا گنجاندن چیز دیگری
معمولی یا معمولی
foolish; easily deceived
احمق به راحتی فریب خورد
راز مهمانی های شام موفق؟ آن را ساده نگه دارید.
من این دستور را دوست دارم زیرا بسیار ساده است.
حتی یک عمل ساده شام خوردن با هم می تواند یک شب خاص را ایجاد کند.
او یک لباس مشکی ساده پوشیده بود.
یک لباس مشکی ساده
بیلی پسر خیلی ساده ای بود.
غذای ساده اما خوشمزه بود.
به ندای ساده عدالت، تعدادی ایراد احتمالی وجود دارد.
او خطوط ساده و تمیز ساختمان را دوست داشت.
معادله فوق ساده ترین تصحیح بعدی است که از یک توان غیر واحدی از ویژگی اندازه استفاده می کند.
مرغ با سس خامه ای ساده سرو شد.
به یاد دارید زمانی که بسته بندی یک تمرین ساده بود؟
باید یک توضیح کاملا ساده وجود داشته باشد.
یک راه حل ساده / توضیح / سوال / وظیفه / مثال
به زودی خواهید دید که آنچه زمانی غیرممکن به نظر می رسید اکنون برای شما ساده است.
استفاده از این دستگاه بسیار ساده است.
بازی قرار است برای هر کسی ساده باشد.
خیلی ساده است که کمبود مشاغل تولیدی را به گردن دولت گذشته بیندازیم.
اطلاعات لازم را ارائه دهید اما آن را ساده نگه دارید.
برای من خیلی ساده تر است که خودم به آنجا بروم و همه چیز را مرتب کنم.
ما باختیم چون بد بازی کردیم. به همین سادگی.
اگر از تمرین خود لذت می برید، می خواهید آن را انجام دهید. ساده است.
همه چیز به اندازه کافی ساده به نظر می رسد.
بگذارید ساده تر بگویم - انجام این کار سال ها طول می کشد.
اینها آدم های بدی هستند، ساده و ساده.
پاسخ واقعاً بسیار ساده است.
باید راه ساده تری برای این کار وجود داشته باشد.
به عبارت ساده، هر چه چیزی حاوی چربی اشباع شده بیشتری باشد، از سلامت کمتری برخوردار است.
یک فرآیند نسبتا ساده
لباس های ساده اما شیک
یک غذای ساده سوپ و نان خوردیم.
اقامتگاه ساده اما جادار است.
چیزهای ساده در زندگی اغلب بهترین هستند.
او از زندگی ساده و لذت بردن از طبیعت اطراف خود راضی بود.
لذت های ساده مانند خواندن و پیاده روی
طراحی موتور به زیبایی ساده است.
مبلمان معاصر که از نظر طراحی ساده هستند
We cannot ignore the simple fact that the country cannot sustain the current level of economic growth.
ما نمی توانیم این واقعیت ساده را نادیده بگیریم که کشور نمی تواند سطح فعلی رشد اقتصادی را حفظ کند.
حقیقت ساده این است که ما نمی توانیم آن را بپردازیم.
این یک مسئله ساده است که به آنها به اندازه کافی بخورند.
مسئله بقای ساده بود.
جای نگرانی نیست - فقط یک سردرد ساده.
من مجبور شدم این کار را به این دلیل ساده انجام دهم که (= چون) نمیتوانستم به کسی دیگر اعتماد کنم.
اکثریت ساده تنها چیزی است که لازم است.
آسان
straightforward
سرراست
uncomplicated
بدون عارضه
uninvolved
غیر درگیر
effortless
بدون دردسر
painless
بدون درد
manageable
قابل مدیریت
undemanding
بی تقاضا
unexacting
غیر دقیق
ابتدایی
plain sailing
قایقرانی ساده
هیچ چی
a doddle
یک doddle
facile
بدون مشکل
unproblematic
باز و بسته
open-and-shut
یک بلژ
a bludge
یک نسیم
a breeze
یک پیاده روی کیک
a cakewalk
یک سینچ
a cinch
یک دوس
a doss
یک تمرین پنج انگشتی
یک تکه کیک
یک تکه تکه قدیمی
یک فشار اور
a pushover
به آسانی ABC
به آسانی افتادن از چوب
به آسانی پای
یک میان وعده
a snack
یک ضربه محکم و ناگهانی
یک بریده
a snip
agonisingUK
agonisingUK
agonizingUS
عذاب آور ایالات متحده
arduous
سخت
backbreaking
کمر شکن
bruising
کبودی
brutal
وحشیانه
burdensome
سنگین
challenging
چالش برانگیز
crippling
فلج کننده
crushing
خرد کردن
daunting
دلهره آور
debilitating
ناتوان کننده
depleting
تهی شدن
distressing
ناراحت کننده
draining
تخلیه
effortful
پر تلاش
energy-consuming
مصرف انرژی
exacting
سختگیرانه
exhausting
طاقت فرسا
fatiguing
خسته کننده
formidable
مهیب
galling
خفن
gruelingUS
خسته کننده ایالات متحده
gruellingUK
خسته کننده انگلستان
harrowing
دلخراش
hellish
جهنمی
insufferable
تحمل ناپذیر
شدید، قوی
intimidating
ارعاب کننده
laboredUS
laboredUS
laborious
پر زحمت