elementary
elementary - ابتدایی
adjective - صفت
UK :
US :
ساده یا اساسی
در مورد اولین و آسان ترین بخش یک موضوع
relating to elementary school
مربوط به دبستان
پایه ای
مربوط به مراحل اولیه مطالعه یک موضوع
ساده یا آسان؛ پایه ای
مربوط به عناصر شیمیایی
Billy is taking elementary algebra this year.
بیلی امسال جبر ابتدایی را می خواند.
Thom identifies seven elementary catastrophes as the only possible results when not more than four control factors are present.
تام هفت فاجعه ابتدایی را به عنوان تنها نتایج ممکن زمانی که بیش از چهار عامل کنترل وجود نداشته باشد شناسایی می کند.
In many elementary classrooms there is a good deal of affection for children and various opportunities for active hands-on learning.
در بسیاری از کلاسهای ابتدایی، محبت زیادی نسبت به کودکان وجود دارد و فرصتهای مختلفی برای یادگیری فعال و عملی وجود دارد.
an elementary course in word-processing
یک دوره ابتدایی در واژه پردازی
قانون اصلاحات آموزش و پرورش 1988 باید پایان تحصیلات ابتدایی را برای زیر 11 سال نشان دهد.
تحصیلات ابتدایی
So the question is: What are the truly elementary particles, the basic building blocks from which everything is made?
بنابراین سؤال این است: ذرات واقعاً بنیادی، بلوکهای ساختمانی اساسی که همه چیز از آنها ساخته شده است، چیست؟
How powerful this explosion would be would depend on how many different species of elementary particles there are.
اینکه این انفجار چقدر قوی خواهد بود به تعداد گونه های مختلف ذرات بنیادی بستگی دارد.
حق دفاع از خود حق اولیه هر کشوری است.
She had difficulty with even the most elementary tasks.
او حتی در ابتدایی ترین کارها هم مشکل داشت.
Most were given elementary training in another technical skill to facilitate harmony and cross-utilization.
به بیشتر آنها آموزش ابتدایی در یک مهارت فنی دیگر برای تسهیل هماهنگی و استفاده متقابل داده شد.
an elementary English course
یک دوره ابتدایی انگلیسی
a book for elementary students
کتابی برای دانش آموزان ابتدایی
at an elementary level
در سطح ابتدایی
I'm taking classes in elementary Italian.
من در کلاس های ابتدایی ایتالیایی شرکت می کنم.
این یک قانون ابتدایی اقتصاد است: هر چه کالا کمیاب تر باشد، قیمت آن بالاتر است.
چگونه می توانید چنین اشتباه ابتدایی را مرتکب شوید؟
I made some rather elementary mistakes.
من چند اشتباه ابتدایی مرتکب شدم.
elementary questions
سوالات ابتدایی
I have an elementary knowledge of physics.
من دانش ابتدایی فیزیک دارم.
They made some elementary mistakes.
آنها چند اشتباه ابتدایی مرتکب شدند.
میلیون ها مسافر حتی ابتدایی ترین اقدامات احتیاطی را انجام نمی دهند.
این کتاب شامل یک سری تمرینات ابتدایی برای زبان آموزان است.
I’m taking a course in elementary Russian.
من در حال گذراندن دوره ابتدایی روسی هستم.
The elementary charge (= the electrical charge in the nuclear material of an element) is one of the constants that characterizes the basic particles of matter.
بار ابتدایی (= بار الکتریکی در مواد هسته ای یک عنصر) یکی از ثابت هایی است که ذرات اساسی ماده را مشخص می کند.
پایه ای
اساسی
introductory
مقدماتی
ضروری است
rudimentary
ابتدایی
basal
اساس
اولیه
underlying
عنصری
elemental
تابعی
preparatory
شروع
rudimental
زود
abecedarian
آغازگر
گوشت و سیب زمینی
باتلاق استاندارد
افراطی
initiatory
ABC ها
meat-and-potatoes
روشن
bog-standard
بنیادین
اصلی
ABCs
جلگه
مقدمه
foundational
ساده ترین
سیمپلکس
plain
ساده شده
prefatory
preliminary
primitive
primo
simplest
simplex
simplified
پیشرفته
higher
بالاتر
highly-developed
بسیار توسعه یافته
progressive
ترقی خواه
secondary
ثانوی
abstruse
افتضاح
اضافی
مجتمع
compound
ترکیب
سخت
پیچیده
intricate
گرفتار
تابع
subordinate
نتیجه گیری
concluding
قطعی
definitive
دشوار
مشتق
derivative
بغرنج
غیر ضروری
nonessential
