elude

base info - اطلاعات اولیه

elude - فرار کردن

verb - فعل

/ɪˈluːd/

UK :

/ɪˈluːd/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [elude] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [elude] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [elude] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [elude] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [elude] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [elude] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [elude] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [elude] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [elude] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [elude] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [elude] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [elude] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [elude] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [elude] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [elude] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [elude] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [elude] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [elude] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [elude] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [elude] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [elude] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [elude] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [elude] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [elude] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [elude] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [elude] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [elude] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [elude] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [elude] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [elude] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [elude] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [elude] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [elude] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [elude] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [elude] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [elude] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [elude] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [elude] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [elude] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [elude] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [elude] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [elude] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [elude] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [elude] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [elude] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [elude] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [elude] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [elude] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [elude] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [elude] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [elude] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [elude] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [elude] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [elude] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [elude] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [elude] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [elude] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [elude] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [elude] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [elude] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [elude] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [elude] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [elude] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [elude] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [elude] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [elude] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [elude] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [elude] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [elude] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [elude] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [elude] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [elude] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [elude] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [elude] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [elude] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [elude] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [elude] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [elude] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [elude] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [elude] در گوگل
description - توضیح

  • فرار از دست کسی یا چیزی، به ویژه با فریب دادن آنها


  • اگر چیزی که می خواهید از شما دور شود، در یافتن یا دستیابی به آن شکست می خورید


  • اگر یک واقعیت یا پاسخ به یک مشکل از شما فرار کند، نمی توانید آن را به خاطر بسپارید یا آن را حل کنید

  • If something that you want eludes you you do not succeed in achieving it


    اگر چیزی که می خواهید از شما فرار کند، در رسیدن به آن موفق نمی شوید

  • to not be caught by someone


    گرفتار نشدن کسی


  • اگر بخشی از اطلاعات از شما دور شد، نمی توانید آن را به خاطر بسپارید


  • برای اجتناب از کسی یا چیزی

  • If something eludes you you do not succeed in achieving it


    اگر چیزی از شما فرار کند، در رسیدن به آن موفق نمی شوید

  • Lt. Forney managed to elude capture by enemy forces for several weeks.


    ستوان فورنی توانست برای چند هفته از دستگیری توسط نیروهای دشمن فرار کند.

  • Finally he made a calculation, the nature of which eluded Dougal, and scribbled a number on the pad.


    در نهایت، او محاسبه‌ای کرد که ماهیت آن از دوگال دور شد و عددی را روی صفحه نوشت.

  • Till now a college degree has eluded her.


    تا کنون مدرک دانشگاهی از او فرار کرده است.

  • Fame she achieved; fortune eluded her.


    شهرتی که او به دست آورد. بخت از او فرار کرد

  • The distinction between the two philosophies largely eludes me.


    تمایز بین این دو فلسفه تا حد زیادی از من گریزان است.

  • Morphology of individual colonic pressure waves has eluded reliable classification.


    مورفولوژی امواج فشار منفرد کولون از طبقه بندی قابل اعتماد طفره رفته است.

  • Despite a $25,000 reward on his head he continues to elude the authorities.


    با وجود جایزه 25000 دلاری بر سر او، او همچنان از مقامات فرار می کند.

  • It was a mystery that had eluded the intellectual efforts of Isaac Newton and teased the mind of Albert Einstein.


    این رازی بود که از تلاش های فکری آیزاک نیوتن گریزان بود و ذهن آلبرت انیشتین را آزار می داد.

  • Jones eluded the police for six weeks.


    جونز شش هفته از پلیس فرار کرد.

  • Or will he have the success that eludes the smart boys of Tin Pan Alley?


    یا به موفقیتی دست خواهد یافت که از پسران باهوش کوچه تین پان فرار می کند؟

  • Desperately, the Doctor tries a series of random landings in the hope of eluding their pursuers.


    ناامیدانه، دکتر یک سری فرودهای تصادفی را به امید فرار از تعقیب کنندگانشان امتحان می کند.

  • The trappings of management elude us at first.


    تله مدیریت در ابتدا از ما فرار می کند.

example - مثال
  • The two men managed to elude the police for six weeks.


    این دو مرد توانستند به مدت شش هفته از پلیس فرار کنند.

  • How did the killer elude detection for so long?


    چگونه قاتل برای مدت طولانی از شناسایی فرار کرد؟

  • He was extremely tired but sleep eluded him.


    او به شدت خسته بود، اما خواب او را از دست داد.

  • They're a popular band but chart success has eluded them so far.


    آنها گروه محبوبی هستند اما موفقیت در چارت تاکنون از آنها دور مانده است.

  • Finally he remembered the tiny detail that had eluded him the night before.


    سرانجام به یاد جزئیات کوچکی افتاد که شب قبل از او دور شده بود.

  • the success that has so far eluded her


    موفقیتی که تاکنون از او دور مانده است

  • the higher levels of responsibility that have continued to elude women


    سطوح بالاتری از مسئولیت که همچنان از زنان دور مانده است

  • Winning this championship was a prize that had always eluded him.


    کسب این قهرمانی جایزه ای بود که همیشه از او دور مانده بود.

  • The point of the exercise seemed to elude the class.


    به نظر می رسید که نکته تمرین از کلاس فراری است.

  • The gold medal continues to elude her.


    مدال طلا همچنان از او دور است.

  • They had minor breakthroughs but real success eluded them.


    آنها پیشرفت های جزئی داشتند، اما موفقیت واقعی آنها را از دست داد.

  • They eluded the police by fleeing.


    آنها با فرار از پلیس فرار کردند.

  • I know who you mean but her name eludes me.


    میدونم منظورت کیه اما اسمش از من دوری میکنه

  • The bear that had eluded capture for so long was caught at last.


    خرسی که برای مدت طولانی از دستگیری طفره رفته بود سرانجام گرفتار شد.

  • It was simply her misfortune that an Olympic medal eluded her in 1988.


    این بدبختی او بود که مدال المپیک در سال 1988 از او دور شد.

  • elusive memories


    خاطرات دست نیافتنی

synonyms - مترادف

  • در رفتن

  • evade


    طفره رفتن


  • اجتناب کردن

  • dodge


    اردک

  • duck


    فرار کن


  • از دست دادن


  • دور زدن

  • circumvent


    ناامید کردن

  • frustrate


    فرار کردن

  • scape


    تکان دادن


  • شرک کردن

  • shirk


    اجتناب کنید

  • shun


    اجتناب

  • eschew


    پیشی گرفتن

  • outrun


    گودال

  • ditch


    دو برابر


  • ظرافت

  • finesse


    پرواز

  • fly


    فویل

  • foil


    گول زدن

  • outwit


    خجالتی

  • shuck


    خنثی کردن

  • shy


    انحراف بدن

  • thwart


    فرار از

  • body-swerve


    اجرا از


  • سفر به اینجا و آنجا


  • لرزاندن


  • دور شدن


  • دور شدن از



antonyms - متضاد

لغت پیشنهادی

tar

لغت پیشنهادی

persecuting

لغت پیشنهادی

marching