elude
elude - فرار کردن
verb - فعل
UK :
US :
فرار از دست کسی یا چیزی، به ویژه با فریب دادن آنها
اگر چیزی که می خواهید از شما دور شود، در یافتن یا دستیابی به آن شکست می خورید
اگر یک واقعیت یا پاسخ به یک مشکل از شما فرار کند، نمی توانید آن را به خاطر بسپارید یا آن را حل کنید
اگر چیزی که می خواهید از شما فرار کند، در رسیدن به آن موفق نمی شوید
گرفتار نشدن کسی
اگر بخشی از اطلاعات از شما دور شد، نمی توانید آن را به خاطر بسپارید
برای اجتناب از کسی یا چیزی
اگر چیزی از شما فرار کند، در رسیدن به آن موفق نمی شوید
ستوان فورنی توانست برای چند هفته از دستگیری توسط نیروهای دشمن فرار کند.
Finally he made a calculation, the nature of which eluded Dougal, and scribbled a number on the pad.
در نهایت، او محاسبهای کرد که ماهیت آن از دوگال دور شد و عددی را روی صفحه نوشت.
تا کنون مدرک دانشگاهی از او فرار کرده است.
شهرتی که او به دست آورد. بخت از او فرار کرد
تمایز بین این دو فلسفه تا حد زیادی از من گریزان است.
Morphology of individual colonic pressure waves has eluded reliable classification.
مورفولوژی امواج فشار منفرد کولون از طبقه بندی قابل اعتماد طفره رفته است.
با وجود جایزه 25000 دلاری بر سر او، او همچنان از مقامات فرار می کند.
It was a mystery that had eluded the intellectual efforts of Isaac Newton and teased the mind of Albert Einstein.
این رازی بود که از تلاش های فکری آیزاک نیوتن گریزان بود و ذهن آلبرت انیشتین را آزار می داد.
جونز شش هفته از پلیس فرار کرد.
یا به موفقیتی دست خواهد یافت که از پسران باهوش کوچه تین پان فرار می کند؟
ناامیدانه، دکتر یک سری فرودهای تصادفی را به امید فرار از تعقیب کنندگانشان امتحان می کند.
The trappings of management elude us at first.
تله مدیریت در ابتدا از ما فرار می کند.
این دو مرد توانستند به مدت شش هفته از پلیس فرار کنند.
چگونه قاتل برای مدت طولانی از شناسایی فرار کرد؟
او به شدت خسته بود، اما خواب او را از دست داد.
آنها گروه محبوبی هستند اما موفقیت در چارت تاکنون از آنها دور مانده است.
سرانجام به یاد جزئیات کوچکی افتاد که شب قبل از او دور شده بود.
موفقیتی که تاکنون از او دور مانده است
سطوح بالاتری از مسئولیت که همچنان از زنان دور مانده است
Winning this championship was a prize that had always eluded him.
کسب این قهرمانی جایزه ای بود که همیشه از او دور مانده بود.
به نظر می رسید که نکته تمرین از کلاس فراری است.
مدال طلا همچنان از او دور است.
آنها پیشرفت های جزئی داشتند، اما موفقیت واقعی آنها را از دست داد.
آنها با فرار از پلیس فرار کردند.
میدونم منظورت کیه اما اسمش از من دوری میکنه
خرسی که برای مدت طولانی از دستگیری طفره رفته بود سرانجام گرفتار شد.
این بدبختی او بود که مدال المپیک در سال 1988 از او دور شد.
elusive memories
خاطرات دست نیافتنی
در رفتن
evade
طفره رفتن
اجتناب کردن
dodge
اردک
duck
فرار کن
از دست دادن
دور زدن
circumvent
ناامید کردن
frustrate
فرار کردن
scape
تکان دادن
شرک کردن
shirk
اجتناب کنید
shun
اجتناب
eschew
پیشی گرفتن
outrun
گودال
ditch
دو برابر
ظرافت
finesse
پرواز
فویل
foil
گول زدن
outwit
خجالتی
shuck
خنثی کردن
shy
انحراف بدن
thwart
فرار از
body-swerve
اجرا از
سفر به اینجا و آنجا
لرزاندن
دور شدن
دور شدن از
abet
شریک
کمک
کمک کند
جذب کنند
clarify
روشن کردن
روبرو شدن با
رویارویی
تشويق كردن
enlighten
فریب دادن
entice
توضیح
صورت
دعوت
ملاقات
حمایت کردن
گرفتار شود
پاکسازی
به عهده گرفتن
تایید کنید
ماندن
اقامت کردن
حضور در
یاد آوردن
ادامه هید
بیا
متوقف کردن
صبر کن
رسیدن
ایستادن
به نظر می رسد
