finally

base info - اطلاعات اولیه

finally - سرانجام

adverb - قید

/ˈfaɪnəli/

UK :

/ˈfaɪnəli/

US :

family - خانواده
final
نهایی
semi-final
نیمه نهایی
finalist
فینالیست
semi-finalist
پایانی
finale
نهایی شدن
finality
نهایی کردن
finalization
---
finalize
---
google image
نتیجه جستجوی لغت [finally] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • The performance finally started half an hour late.


    اجرا بالاخره با نیم ساعت تاخیر شروع شد.

  • The law was finally passed in May 2019.


    این قانون در نهایت در می 2019 به تصویب رسید.

  • I finally managed to get her attention.


    بالاخره توانستم توجه او را جلب کنم.

  • Are you finally going to tell me why I’m here?


    بالاخره به من می گویی چرا اینجا هستم؟

  • When they finally arrived it was well past midnight.


    وقتی بالاخره رسیدند، از نیمه شب گذشته بود.

  • Two years of hard work and waiting were finally over.


    دو سال تلاش و انتظار بالاخره به پایان رسید.


  • در اینجا بالاخره به اصل مشکل می رسیم.


  • بالاخره آماده شدند، همه راه افتادند.

  • And finally I would like to thank you all for coming here today.


    و در آخر، من می خواهم از همه شما تشکر کنم که امروز به اینجا آمدید.

  • Finally stir in the fruit and walnuts.


    در آخر میوه و گردو را هم بزنید.

  • The matter was not finally settled until later.


    موضوع در نهایت حل نشد تا اینکه بعداً.

  • A Home Office spokesman said nothing had been finally decided upon.


    سخنگوی وزارت کشور گفت که در نهایت هیچ تصمیمی گرفته نشده است.

  • This study has the following aims: first to investigate how international students in the UK use humour; second to examine how jokes can help to establish social relationships; and third to explore the role that humour plays in helping overseas students adjust to life in the UK.


    این مطالعه اهداف زیر را دارد: اول، بررسی چگونگی استفاده دانشجویان بین‌المللی در بریتانیا از طنز. دوم، بررسی اینکه چگونه جوک می تواند به ایجاد روابط اجتماعی کمک کند. و سوم، بررسی نقش طنز در کمک به دانشجویان خارج از کشور برای سازگاری با زندگی در بریتانیا.

  • Let us begin by identifying some of the popular joke genres in the UK.


    اجازه دهید با شناسایی برخی از ژانرهای جوک محبوب در بریتانیا شروع کنیم.

  • Next let us turn to/Next, let us consider the question of gender differences in the use of humour.


    در ادامه، اجازه دهید به/بعد، به مسئله تفاوت های جنسیتی در استفاده از طنز بپردازیم.

  • Finally/Lastly, let us briefly examine the role of humour in defining a nation’s culture.


    در پایان، اجازه دهید به اختصار نقش طنز را در تعریف فرهنگ یک ملت بررسی کنیم.

  • This diagram illustrates the process of paper-making./This diagram shows how paper is made.


    این نمودار روند تولید کاغذ را نشان می دهد./این نمودار نحوه ساخت کاغذ را نشان می دهد.

  • First/First of all logs are delivered to a paper mill, where the bark is removed and the wood is cut into small chips.


    اول/ اول از همه، کنده ها به کارخانه کاغذ تحویل داده می شوند، جایی که پوست آن جدا می شود و چوب به تراشه های کوچک بریده می شود.

  • Next/Second, the wood chips are pulped, either using chemicals or in a pulping machine.


    بعد/دوم، تراشه‌های چوب یا با استفاده از مواد شیمیایی یا در دستگاه خمیرسازی خمیر می‌شوند.

  • Pulping breaks down the internal structure of the wood and enables/allows the natural oils to be removed.


    خمیرسازی ساختار داخلی چوب را می شکند و روغن های طبیعی را قادر می سازد/اجازه می دهند.

  • Once/After the wood has been pulped, the pulp is bleached in order to remove impurities. /…is bleached so that impurities can be removed.


    یک بار/بعد از خمیر شدن چوب، خمیر را سفید می کنند تا ناخالصی ها از بین برود. /...سفید می شود تا ناخالصی ها از بین برود.

  • The next stage is to feed the pulp into the paper machine where it is mixed with water and then poured onto a wire conveyor belt.


    مرحله بعدی این است که خمیر را به دستگاه کاغذ وارد کنید، در آنجا با آب مخلوط شده و سپس روی نوار نقاله سیمی ریخته می شود.

  • As the pulp travels along the conveyor belt the water drains away. This causes the solid material to sink to the bottom forming a layer of paper.


    همانطور که خمیر در امتداد تسمه نقاله حرکت می کند، آب تخلیه می شود. این باعث می شود مواد جامد به پایین فرو برود و لایه ای از کاغذ را تشکیل دهد.

  • At this point the new paper is still wet so it is passed between large heated rollers, which press out the remaining water and simultaneously dry the paper/…dry the paper at the same time.


    در این مرحله، کاغذ جدید هنوز مرطوب است، بنابراین بین غلتک‌های بزرگ گرم شده عبور داده می‌شود، که آب باقی‌مانده را فشار می‌دهد و همزمان کاغذ را خشک می‌کند/… کاغذ را در همان زمان خشک می‌کند.

  • The final stage is to wind the paper onto large rolls./Finally, the paper is wound onto large rolls.


    مرحله آخر این است که کاغذ را روی رول های بزرگ بپیچید./در نهایت کاغذ روی رول های بزرگ پیچیده می شود.

  • We finally got home at midnight.


    بالاخره نیمه شب به خانه رسیدیم.

  • After months of looking he finally found a job.


    بعد از ماه ها جستجو بالاخره شغلی پیدا کرد.

  • Finally I'd like to thank everyone for coming this evening.


    در پایان، مایلم از همه برای حضور در این شب تشکر کنم.

  • The plan hasn't been finally approved.


    این طرح به تصویب نهایی نرسیده است

  • Finally I just said, I don’t care.


    در نهایت فقط گفتم: برام مهم نیست.

  • A rescue plan was finally agreed to save the plant.


    در نهایت با یک طرح نجات برای نجات کارخانه موافقت شد.

synonyms - مترادف
  • conclusively


    به طور قطعی

  • decisively


    قاطعانه


  • قطعا

  • permanently


    به طور دائم

  • irrevocably


    غیر قابل برگشت

  • categorically


    به طور کامل

  • consummately


    دقیقا

  • decidedly


    خطاناپذیر


  • آشکارا

  • infallibly


    مسلما

  • manifestly


    کاملا


  • بدون ابهام


  • بدون قید و شرط

  • unambiguously


    غیر قابل انکار

  • unconditionally


    بی شک

  • undeniably


    بی وقفه

  • undoubtedly


    بدون شک

  • unequivocally


    به صورت کامل

  • unmitigatedly


    قانع کننده

  • unquestionably


    برای همیشه

  • unreservedly


    به طور اجتناب ناپذیر


  • مثبت


  • برای خوبی

  • convincingly


    اجتناب ناپذیر

  • definitively


    مطمئنا


  • inexorably


  • positively



  • inescapably


  • assuredly


antonyms - متضاد
  • doubtfully


    با شک

  • dubiously


    به طرز مشکوکی

  • questionably


    سوال برانگیز

  • ambiguously


    به طور مبهم

  • askance


    خمیده

  • distrustfully


    با بی اعتمادی

  • doubtingly


    با تردید

  • hesitatingly


    بی اراده

  • irresolutely


    به پهلو

  • mistrustfully


    بدبینانه انگلستان

  • sideways


    با شک ایالات متحده

  • scepticallyUK


    آزمایشی

  • skepticallyUS


    به طور نامطمئن

  • suspiciously


    بلاتکلیف

  • tentatively


  • uncertainly


  • undecidedly


لغت پیشنهادی

pecans

لغت پیشنهادی

allotted

لغت پیشنهادی

anesthetize