totally

base info - اطلاعات اولیه

totally - کاملا

adverb - قید

/ˈtəʊtəli/

UK :

/ˈtəʊtəli/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [totally] در گوگل
description - توضیح
example - مثال

  • آنها از فرهنگ های کاملاً متفاوتی می آیند.

  • I'm still not totally convinced that he knows what he's doing.


    من هنوز کاملاً متقاعد نشده ام که او می داند چه کار می کند.

  • This behaviour is totally unacceptable.


    این رفتار کاملا غیر قابل قبول است.

  • He totally ignored us.


    او کاملا ما را نادیده گرفت.

  • It's important to focus totally on what you're doing.


    تمرکز کامل روی کاری که انجام می دهید بسیار مهم است.

  • ‘She's so cute!’ ‘Totally!’ (= I agree)


    «او خیلی بامزه است!» «کاملاً!» (= موافقم)

  • It's a totally awesome experience.


    این یک تجربه کاملاً عالی است.

  • I totally agree with you.


    من کاملا با شما موافقم.


  • این یک تجربه کاملاً جدید برای من خواهد بود.

  • I admit that I was totally wrong.


    قبول دارم که کاملا اشتباه کردم.

  • Oh my God, I so totally didn't expect to see you here.


    وای خدای من، اصلاً انتظار نداشتم تو را اینجا ببینم.


  • شوهر دوم او کاملاً با مارک متفاوت است.

  • I totally agree with you.


    این کتاب با کتاب قبلی او کاملاً متفاوت است.


synonyms - مترادف

  • به صورت کامل


  • به طور کامل

  • thoroughly


    کاملا

  • utterly


    در مجموع


  • به طور جامع


  • بدون قید و شرط

  • wholly


    بی وقفه


  • از صمیم قلب

  • altogether


    با صدای بلند

  • consummately


    بدون صلاحیت

  • comprehensively


    بدون محدودیت

  • unconditionally


    همه

  • unmitigatedly


    تمیز

  • wholeheartedly


    مرده

  • soundly


    خوب

  • downright


    سریع


  • تخت

  • unqualifiedly


    پر شده

  • unrestrictedly


    فقط

  • all


    شاقول


  • شدید


  • بدون شک





  • heartily



  • plumb


  • stark


  • undisputedly


antonyms - متضاد
  • partially


    تا اندازه ای


  • تا حدی

  • incompletely


    به طور ناقص


  • نیم

  • halfway


    نیمه راه


  • بخش


  • تاحدی

  • inadequately


    به طور ناکافی


  • در بخش


  • تا حدودی

  • moderately


    نسبتا


  • به طور نسبی

  • comparatively


    به صورت مقایسه ای


  • اندکی

  • partway


    کاملا


  • ایش


  • بسیار

  • ish


    منطقی


  • تکه تکه

  • reasonably


    قابل عبور

  • piecemeal


    منصفانه

  • passably


    مقداری


  • به ندرت


  • به سختی

  • scarcely


    در حاشیه


  • تقریبا

  • marginally


    به اندازه کافی


  • به صورت کسری

  • insufficiently



  • fractionally


لغت پیشنهادی

orange

لغت پیشنهادی

dips

لغت پیشنهادی

abstractly