chop
chop - تکه کردن
verb - فعل
UK :
US :
بریدن چیزی به قطعات کوچکتر
برای کاهش مقدار زیادی از پول
یک تکه کوچک گوشت روی استخوان که معمولاً از گوسفند یا خوک بریده می شود
یک حرکت سخت رو به پایین که با دست انجام می دهید
ضربه زدن به چیزی با ابزار تیز به منظور بریدن
قطعه قطعه کردن چیزی با تبر، چاقو یا ابزار تیز دیگر
اگر چیزی در تجارت خرد شود، متوقف یا کاهش می یابد
یک تکه گوشت که هنوز استخوانی در آن است
عمل بریدن چیزی با تبر، چاقو یا ابزار تیز دیگر
the situation in which your job is taken away from you either because you have done something wrong or as a way of saving money
موقعیتی که در آن شغل شما از شما سلب میشود، یا به این دلیل که کار اشتباهی انجام دادهاید یا به عنوان راهی برای پس انداز پول
پایان یک کارخانه، مدرسه و غیره یا طرح
ناحیه ای از صورت که دهان یک شخص یا حیوان را احاطه کرده است
توانایی و مهارت فنی به ویژه در نواختن آلات موسیقی یا بازیگری
توانایی، مهارت یا تجربه مورد نیاز برای انجام کاری خوب
قطعه قطعه کردن چیزی با ابزار تیز مانند تبر
بریدن چیزی به معنای جدا کردن آن از چیزی است که بخشی از آن بوده است
اگر چیزی را خرد کنید، آن را به قطعات کوچک برش می دهید
روز اول، پسر بچه ده درخت بزرگ را کاملاً خودش قطع کرد.
بیش از 200000 شغل در ماه نوامبر از فهرست حقوق و دستمزد حذف شد.
شما بر روی صخره ای بلند ایستاده اید، که بریده شده و با سرسبزی دریا در حال تحسین هستید.
شرکتهایی با نامهای کوتاهتر مانند بوئینگ از بین نمیروند.
فکر کنم مادرم آجیل را کمی ریز خرد کرد.
به محض اینکه سعی کنید آب را با شمشیر برش دهید یا دریا را خرد کنید.
او در واقع چوب خرد می کند و به پیرزنی کمک می کند.
داشت کنده های چوب را برای هیزم خرد می کرد.
پیازهای ریز خرد شده را اضافه کنید.
هویج ها را به قطعات کوچک خرد کنید.
کشور به مناطق کوچک اداری تقسیم شد.
دوره های آموزشی آنها باید خرد شود.
قیمت سهم از 50 پنس به 20 پنس کاهش یافت.
گوزمان سعی کرد توپ را روی زمین خرد کند و از سرعت خود استفاده کند.
Add finely chopped parsley.
جعفری ریز خرد شده را اضافه کنید.
گوشت را به مکعب های کوچک خرد کنید.
روز را صرف خرد کردن سبزیجات کردم.
کلم را درشت خرد کنید.
مبلمان تکه تکه شده بود.
در حیاط مشغول خرد کردن چوب بود.
مقداری جعفری تازه، ریز خرد شده اضافه کنید.
پیاز و هویج را تقریباً خرد کنید.
لورا دیروز موهایش را برید (= کوتاه کرد).
به دلیل کمبود بودجه، بسیاری از پروژه های تحقیقاتی بلندمدت در حال قطع شدن هستند.
a lamb/pork chop
یک تکه گوشت بره / خوک
اگر دوباره به سر کار دیر آمدید، برای ریزه کاری خواهید بود.
هرکسی که از خط خارج شود، مستلزم گرفتن برنده است.
صدها کارگر در این کارخانه قبلاً ریز ریز شده اند.
هنگامی که سازماندهی مجدد رخ می دهد، بخش های کوچکتر اولین بخش برای ریز ریز کردن خواهند بود.
بسیاری از این مدارس خاص با مشکل مواجه هستند.
سگی که تکه هایش را می لیسد
نوازندگان موسیقی جاز و حساسیت مدرن خود را نشان می دهند.
او فقط برای این نقش پرطمطراق ندارد.
کال بیرون رفت تا برای شومینه چوب خرد کند.
انتهای هویج را خرد کنید.
او برای سالاد مقداری کرفس خرد کرد.
a lamb/pork/veal chop
یک تکه گوشت بره / خوک / گوساله
dice
تاس
hash
هش
mince
گوشت چرخ کرده
برش
cube
مکعب
قطع کردن
chop up
ریز ریز کردن
تقسیم کنید
fragment
قطعه
تکه
قطعه قطعه شود
grind
آسیاب کردن
shred
خرد کردن
carve
تراشیدن
cleave
شکافتن
به مکعب برش دهید
بخش
mill
کارخانه
blitz
حمله رعد اسا
شکاف
hew
چو
crumble
فرو ریختن
hack
هک کردن
تراشه
به تکه های کوچک برش بزن
به قطعات کوچک خرد کنید
تقسیم بندی
partition
تقسیم
پیوستن
lengthen
طولانی کردن
unite
متحد کردن
ضمیمه کردن
ثابت
اتصال
fasten
بستن
affix
چسباندن
ارتباط دادن
ضمیمه
append
رابطه، رشته
چوب
زن و شوهر
تکان دادن
hitch
جوش
weld
چسب
glue
پایبند
adhere
یوغ
yoke
جفت
annexUS
annexUS
به هم پیوستن
conjoin
AnnexeUK
annexeUK
پیوند
graft
اضافه کردن
مجاورت کردن
adjoin
عبارتند از
امن است
concatenate
کراوات
قفل کردن
