chop

base info - اطلاعات اولیه

chop - تکه کردن

verb - فعل

/tʃɑːp/

UK :

/tʃɒp/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [chop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chop] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • He was chopping logs for firewood.


    داشت کنده های چوب را برای هیزم خرد می کرد.

  • Add the finely chopped onions.


    پیازهای ریز خرد شده را اضافه کنید.

  • Chop the carrots up into small pieces.


    هویج ها را به قطعات کوچک خرد کنید.

  • The country was chopped up into small administrative areas.


    کشور به مناطق کوچک اداری تقسیم شد.

  • Their training courses are to be chopped.


    دوره های آموزشی آنها باید خرد شود.

  • The share price was chopped from 50 pence to 20 pence.


    قیمت سهم از 50 پنس به 20 پنس کاهش یافت.

  • Guzman tried to chop the ball on the ground and use his speed.


    گوزمان سعی کرد توپ را روی زمین خرد کند و از سرعت خود استفاده کند.

  • Add finely chopped parsley.


    جعفری ریز خرد شده را اضافه کنید.

  • Chop the meat into small cubes.


    گوشت را به مکعب های کوچک خرد کنید.

  • I spent the day chopping up vegetables.


    روز را صرف خرد کردن سبزیجات کردم.

  • Roughly chop the cabbage.


    کلم را درشت خرد کنید.

  • The furniture had been chopped to pieces.


    مبلمان تکه تکه شده بود.

  • He was chopping wood in the yard.


    در حیاط مشغول خرد کردن چوب بود.

  • Add some fresh parsley, finely chopped.


    مقداری جعفری تازه، ریز خرد شده اضافه کنید.

  • Chop (up) the onions and carrots roughly.


    پیاز و هویج را تقریباً خرد کنید.

  • Laura had her hair chopped (= cut) yesterday.


    لورا دیروز موهایش را برید (= کوتاه کرد).

  • Because of lack of funding many long-term research projects are being chopped.


    به دلیل کمبود بودجه، بسیاری از پروژه های تحقیقاتی بلندمدت در حال قطع شدن هستند.

  • a lamb/pork chop


    یک تکه گوشت بره / خوک

  • If you're late for work again you'll be for the chop.


    اگر دوباره به سر کار دیر آمدید، برای ریزه کاری خواهید بود.

  • Anyone stepping out of line is liable to get the chop.


    هرکسی که از خط خارج شود، مستلزم گرفتن برنده است.

  • Hundreds of workers at the factory have already been given the chop.


    صدها کارگر در این کارخانه قبلاً ریز ریز شده اند.

  • When the reorganization occurs, the smaller departments will be the first for the chop.


    هنگامی که سازماندهی مجدد رخ می دهد، بخش های کوچکتر اولین بخش برای ریز ریز کردن خواهند بود.

  • Many of these special schools are facing the chop.


    بسیاری از این مدارس خاص با مشکل مواجه هستند.

  • a dog licking its chops


    سگی که تکه هایش را می لیسد

  • The players show their jazz chops and modern sensibility.


    نوازندگان موسیقی جاز و حساسیت مدرن خود را نشان می دهند.

  • She just doesn't have the chops for this demanding role.


    او فقط برای این نقش پرطمطراق ندارد.

  • Cal went out to chop some wood for the fireplace.


    کال بیرون رفت تا برای شومینه چوب خرد کند.

  • Chop the ends off the carrots.


    انتهای هویج را خرد کنید.

  • She chopped up some celery for the salad.


    او برای سالاد مقداری کرفس خرد کرد.

  • a lamb/pork/veal chop


    یک تکه گوشت بره / خوک / گوساله

synonyms - مترادف
  • dice


    تاس

  • hash


    هش

  • mince


    گوشت چرخ کرده

  • cut


    برش

  • cube


    مکعب


  • قطع کردن

  • chop up


    ریز ریز کردن


  • تقسیم کنید

  • fragment


    قطعه


  • تکه

  • cut into pieces


    قطعه قطعه شود

  • grind


    آسیاب کردن

  • shred


    خرد کردن

  • carve


    تراشیدن

  • cleave


    شکافتن

  • cut into cubes


    به مکعب برش دهید


  • بخش

  • mill


    کارخانه

  • blitz


    حمله رعد اسا


  • شکاف

  • hew


    چو

  • crumble


    فرو ریختن

  • hack


    هک کردن


  • تراشه

  • cut into small pieces


    به تکه های کوچک برش بزن

  • chop into small pieces


    به قطعات کوچک خرد کنید


  • تقسیم بندی

  • partition


    تقسیم


antonyms - متضاد

  • پیوستن

  • lengthen


    طولانی کردن

  • unite


    متحد کردن


  • ضمیمه کردن

  • fix


    ثابت


  • اتصال

  • fasten


    بستن

  • affix


    چسباندن


  • ارتباط دادن


  • ضمیمه

  • append


    رابطه، رشته


  • چوب


  • زن و شوهر


  • تکان دادن

  • hitch


    جوش

  • weld


    چسب

  • glue


    پایبند

  • adhere


    یوغ

  • yoke


    جفت


  • annexUS

  • annexUS


    به هم پیوستن

  • conjoin


    AnnexeUK

  • annexeUK


    پیوند

  • graft


    اضافه کردن

  • add


    مجاورت کردن

  • adjoin


    عبارتند از


  • امن است

  • concatenate


    کراوات


  • قفل کردن

  • tie



لغت پیشنهادی

differentiating

لغت پیشنهادی

infusion

لغت پیشنهادی

teacher