lock
lock - قفل کردن
verb - فعل
UK :
US :
to fasten something usually with a key so that other people cannot open it or to be fastened like this
بستن چیزی، معمولاً با کلید، به طوری که دیگران نتوانند آن را باز کنند، یا به این شکل بست
گذاشتن چیزی در جایی و بستن در، درب و غیره با کلید
ثابت شدن در یک موقعیت و غیرممکن بودن حرکت کردن، یا ثابت کردن چیزی
اگر در موقعیتی قفل شده باشید، نمی توانید از آن خارج شوید
a thing that keeps a door drawer etc fastened and is usually opened with a key or by moving a small metal bar
چیزی که در، کشو و غیره را بسته نگه می دارد و معمولاً با یک کلید یا با حرکت دادن یک میله فلزی کوچک باز می شود.
تعداد کمی از موهای سر شما که رشد می کنند و به هم آویزان می شوند
someone’s hair
موهای کسی
a part of a canal or river that is closed off by gates so that the water level can be raised or lowered to move boats up or down a slope
بخشی از کانال یا رودخانه که توسط دروازههایی بسته میشود تا بتوان سطح آب را بالا یا پایین برد تا قایقها را به سمت بالا یا پایین شیب حرکت دهد.
نگهدارنده ای که کشتی گیران از آن برای جلوگیری از حرکت حریف خود استفاده می کنند
میزان چرخاندن چرخ های جلوی خودرو برای چرخاندن خودرو
موقعیت بازی در بازی راگبی
if two people or organizations lock horns, they start being involved in a serious disagreement or struggle with each other
اگر دو نفر یا سازمان به هم بپیوندند، شروع به درگیر شدن در یک اختلاف جدی یا مبارزه با یکدیگر می کنند.
if two people or organizations are locked in a battle they are involved in a serious disagreement or struggle against each other
اگر دو نفر یا سازمان در یک نبرد محبوس شوند، درگیر یک اختلاف یا مبارزه جدی علیه یکدیگر هستند.
کنترل کامل بر چیزی
محدود کردن یا کنترل کردن چیزی
وسیله ای که از باز شدن چیزی مانند در جلوگیری می کند و فقط با کلید باز می شود
a length of water with gates at each end where the level of water can be changed to allow boats to move between parts of a canal or river that are at different heights
طول آب با دروازههایی در هر انتها که میتوان سطح آب را تغییر داد تا قایقها بتوانند بین قسمتهایی از کانال یا رودخانه که در ارتفاعات مختلف هستند حرکت کنند.
چیزی که قطعا اتفاق خواهد افتاد
یک گروه کوچک از موها، به خصوص یک فر
موهای سر کسی
کوتاه برای dreadlocks; مدل مویی که در آن موها به صورت تکه های پیچ خورده ضخیم بلند آویزان می شوند
the amount a road vehicle's front wheels can be turned from one side to the other by turning its steering wheel
میزان چرخش چرخ های جلو یک وسیله نقلیه جاده ای از یک طرف به طرف دیگر با چرخاندن فرمان
راهی برای نگه داشتن کسی که با او می جنگید تا نتواند حرکت کند
چیزی را در جای امنی بگذارند و قفل را ببندند
بستن چیزی با کلید یا محکم شدن با کلید
برای ثابت شدن در یک موقعیت
وسیله ای که چیزی مانند در یا کشو را بسته نگه می دارد و معمولاً برای باز کردن آن به کلید نیاز دارد
a length of water with gates at either end where the level of water can be changed to allow boats to move between parts of a canal or river that are at different heights
طول آب با دروازههایی در دو انتها که میتوان سطح آب را تغییر داد تا قایقها بتوانند بین قسمتهایی از کانال یا رودخانه که در ارتفاعات مختلف هستند حرکت کنند.
یک حلقه مو، یا یک دسته از موها
قرار گرفتن یا نگه داشتن چیزی در موقعیت یا شرایطی که حرکت، فرار یا تغییر امکان پذیر نباشد
If you lock something somewhere you make it safe by putting it in a special place and fastening it closed with a lock
اگر چیزی را در جایی قفل کنید، با قرار دادن آن در جای مخصوص و بستن آن با قفل، آن را ایمن می کنید.
در را قفل کردی؟
دیوید در ماشین را قفل کرد و کلید را در جیبش گذاشت.
دروازه ها ساعت 6 قفل می شوند.
یک کابینت قفل شده
This suitcase doesn't lock.
این چمدان قفل نمی شود
پاسپورت و پولش را در گاوصندوق قفل کرد.
ترمزها قفل شد و ماشین سر خورد.
او با یک کلیک کلاه خود را در موقعیت خود قفل کرد.
دو طرف گرفتار اختلافات تلخی هستند.
او احساس می کرد در یک ازدواج بدون عشق قفل شده است.
آنها در آغوشی پرشور محبوس شده بودند.
این فایل ها برای محافظت از محرمانه بودن قفل شده اند.
گوشی من قفل است و رمز عبور را فراموش کرده ام.
اگر میز خود را ترک می کنید، مطمئن شوید که صفحه نمایش خود را قفل کرده اید.
این شرکت به دلیل کاهش دستمزد پیشنهادی، با اتحادیهها ارتباط برقرار کرده است.
گاراژ خود را به طور ایمن قفل کنید.
درب به طور خودکار قفل می شود.
شنیدم که یکی کلید را در قفل چرخاند.
safety locks
قفل های ایمنی
سارقان با شکستن قفل در وارد شدند.
او امسال یک قفل برای ارتقاء است.
یک دسته از موهای ناپلئون در ویترین وجود دارد.
curly locks
قفل های مجعد
flowing golden locks
قفل های طلایی روان
فوتبالیست های جامائیکایی اولین کسانی بودند که قفل های ورزشی را انجام دادند.
دریدلاک ها گاهی اوقات به عنوان قفل یا dread نیز شناخته می شوند.
شما به آن در حالت قفل کامل (= با چرخاندن چرخ تا حد امکان) نیاز دارید.
کشتی گیر کوچکتر حریف خود را در قفل کامل بدن نگه داشت.
او اسناد محرمانه را در کابینه خود قفل کرد.
شما واقعاً باید ماشین خود را قفل کنید (بالا) وگرنه دزدیده می شود.
فراموش نکنید که هنگام بیرون رفتن در را قفل کنید.
bolt
پیچ
latch
چفت
clasp
گیره
clamp
بست
fastener
گرفتن
قلاب
fastening
بار
hook
hasp
ارتباط دادن
hasp
قفل
بن بست
padlock
دست و پنجه نرم کردن
clinch
رابطه، رشته
deadlock
ارتباط
grip
ثابت
grapple
اتصال
پیچ مرده
قفل ترکیبی
fixture
گرفتن ایمنی
junction
دستگاه امنیتی
dead bolt
قفل مورتیس
کلیپ
ضربه محکم و ناگهانی
سنجاق
mortise lock
قلاب و چشم
clip
خوراکی
buckle
pin
sneck