lock

base info - اطلاعات اولیه

lock - قفل کردن

verb - فعل

/lɑːk/

UK :

/lɒk/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [lock] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • Did you lock the door?


    در را قفل کردی؟

  • David locked the car and slipped the key into his pocket.


    دیوید در ماشین را قفل کرد و کلید را در جیبش گذاشت.

  • The gates are locked at 6 o'clock.


    دروازه ها ساعت 6 قفل می شوند.

  • a locked cabinet


    یک کابینت قفل شده

  • This suitcase doesn't lock.


    این چمدان قفل نمی شود

  • She locked her passport and money in the safe.


    پاسپورت و پولش را در گاوصندوق قفل کرد.

  • The brakes locked and the car skidded.


    ترمزها قفل شد و ماشین سر خورد.

  • He locked his helmet into position with a click.


    او با یک کلیک کلاه خود را در موقعیت خود قفل کرد.

  • The two sides are locked into a bitter dispute.


    دو طرف گرفتار اختلافات تلخی هستند.

  • She felt locked in a loveless marriage.


    او احساس می کرد در یک ازدواج بدون عشق قفل شده است.

  • They were locked in a passionate embrace.


    آنها در آغوشی پرشور محبوس شده بودند.

  • These files are locked to protect confidentiality.


    این فایل ها برای محافظت از محرمانه بودن قفل شده اند.

  • My phone is locked and I've forgotten the password.


    گوشی من قفل است و رمز عبور را فراموش کرده ام.


  • اگر میز خود را ترک می کنید، مطمئن شوید که صفحه نمایش خود را قفل کرده اید.

  • The company has locked horns with the unions over proposed pay cuts.


    این شرکت به دلیل کاهش دستمزد پیشنهادی، با اتحادیه‌ها ارتباط برقرار کرده است.

  • Keep your garage securely locked.


    گاراژ خود را به طور ایمن قفل کنید.

  • The door locks automatically.


    درب به طور خودکار قفل می شود.

  • I heard someone turn a key in the lock.


    شنیدم که یکی کلید را در قفل چرخاند.

  • safety locks


    قفل های ایمنی

  • Thieves got in by smashing the lock off the door.


    سارقان با شکستن قفل در وارد شدند.

  • She's a lock for promotion this year.


    او امسال یک قفل برای ارتقاء است.

  • There is a lock of Napoleon's hair in the display cabinet.


    یک دسته از موهای ناپلئون در ویترین وجود دارد.

  • curly locks


    قفل های مجعد

  • flowing golden locks


    قفل های طلایی روان

  • Jamaican footballers were the first to sport locks.


    فوتبالیست های جامائیکایی اولین کسانی بودند که قفل های ورزشی را انجام دادند.

  • Dreadlocks are also sometimes known as locks or dreads.


    دریدلاک ها گاهی اوقات به عنوان قفل یا dread نیز شناخته می شوند.

  • You need it on full lock (= with the wheel turned as much as possible).


    شما به آن در حالت قفل کامل (= با چرخاندن چرخ تا حد امکان) نیاز دارید.

  • The smaller wrestler held his opponent in a full body lock.


    کشتی گیر کوچکتر حریف خود را در قفل کامل بدن نگه داشت.

  • He locked the confidential documents in his filing cabinet.


    او اسناد محرمانه را در کابینه خود قفل کرد.

  • You really should lock your car (up) or it'll get stolen.


    شما واقعاً باید ماشین خود را قفل کنید (بالا) وگرنه دزدیده می شود.

  • Don't forget to lock the door when you go out.


    فراموش نکنید که هنگام بیرون رفتن در را قفل کنید.

synonyms - مترادف
  • bolt


    پیچ

  • latch


    چفت

  • clasp


    گیره

  • clamp


    بست

  • fastener


    گرفتن


  • قلاب

  • fastening


    بار

  • hook


    hasp

  • bar


    ارتباط دادن

  • hasp


    قفل


  • بن بست

  • padlock


    دست و پنجه نرم کردن

  • clinch


    رابطه، رشته

  • deadlock


    ارتباط

  • grip


    ثابت

  • grapple


    اتصال


  • پیچ مرده


  • قفل ترکیبی

  • fixture


    گرفتن ایمنی

  • junction


    دستگاه امنیتی

  • dead bolt


    قفل مورتیس


  • کلیپ


  • ضربه محکم و ناگهانی


  • سنجاق

  • mortise lock


    قلاب و چشم

  • clip


    خوراکی

  • buckle



  • pin


  • hook and eye


  • sneck


antonyms - متضاد
  • key


    کلید

  • latchkey


    کلید چفت


  • کلید در

  • passkey


    کلید عبور

لغت پیشنهادی

rematch

لغت پیشنهادی

busier

لغت پیشنهادی

frankly