infusion
infusion - تزریق
noun - اسم
UK :
US :
عمل قرار دادن احساس یا کیفیت جدید در چیزی
عمل قرار دادن آهسته دارو در بدن شخص یا خود دارو
نوشیدنی با گیاهان در آب داغ که معمولاً به عنوان دارو مصرف می شود
عمل گذاشتن پول زیاد یا چیز دیگری که به یک شرکت، سازمان و غیره نیاز است
عمل اضافه کردن یک چیز به چیز دیگر برای قوی تر یا بهتر کردن آن
نوشیدنی که با گذاشتن برگ یا گیاهان چای در آب داغ تهیه می شود
یک جریان درونی که به پر کردن چیزی کمک می کند
عمل فراهم کردن پول یا منابع بیشتر برای قویتر کردن چیزی و عملکرد بهتر
What the department needs is an infusion of new ideas.
آنچه بخش نیاز دارد تزریق ایده های جدید است.
تزریق پول نقد به کسب و کار
تزریق استعدادهای جدید در آموزش علوم
شرکت به تزریق خون جدید (= کارمندان جدید با ایده های جدید) نیاز دارد.
an infusion of camomile
دم کرده بابونه
تزریق 100000 دلار به شرکت مورد نیاز است.
او دم کرده گیاهان می نوشد.
An infusion of funds is desperately needed.
تزریق بودجه به شدت مورد نیاز است.
Central banks acted to calm nervous financial markets by providing an infusion of cash into the system.
بانک های مرکزی برای آرام کردن بازارهای مالی عصبی با تزریق نقدینگی به سیستم اقدام کردند.
a huge/large/massive infusion
تزریق بزرگ/بزرگ/عظیم
Some analysts questioned whether the internet company could get back on track without an infusion of new blood in the top ranks.
برخی از تحلیلگران این سوال را مطرح کردند که آیا شرکت اینترنتی می تواند بدون تزریق خون جدید در رده های بالا به مسیر خود بازگردد.
brew
دم کردن
concoction
معجون
beverage
نوشیدنی
چای
decoction
جوشانده
غوطه وری
potion
آماده سازی
immersion
tisane
pekoe
tisane
قهوه
pekoe
طراوت
refreshment
sharing
اشتراک گذاری
مدیریت
circulation
جریان
توزیع
تحویل
dissemination
انتشار | پخش شدن
گسترش
dispersion
پراکندگی
عرضه
حمل و نقل
dispensation
معافیت
circulating
در حال گردش
dealing
معامله
dispersal
تقسیم بندی
apportionment
رسیدگی
handling
انتشار
propagation
تقسیم
تخصیص
transporting
در حال گسترش
allotment
تامین می کند
spreading
allocation
supplying
