distribution

base info - اطلاعات اولیه

distribution - توزیع

noun - اسم

/ˌdɪstrɪˈbjuːʃn/

UK :

/ˌdɪstrɪˈbjuːʃn/

US :

family - خانواده
distributor
پخش کننده
distributive
توزیعی
distribute
توزیع کردن
google image
نتیجه جستجوی لغت [distribution] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
synonyms - مترادف
  • allocation


    تخصیص

  • dispensation


    معافیت


  • تقسیم

  • allotment


    تقسیم بندی

  • apportionment


    صدور

  • issuance


    مدیریت


  • وظیفه


  • اداره کردن

  • administering


    تقسیم کردن

  • apportioning


    اختصاص دادن

  • assigning


    موضوع


  • اندازه گیری

  • issuing


    جریان

  • admeasurement


    پرداخت

  • circulation


    جیره بندی

  • disbursement


    اشتراک گذاری

  • rationing


    در حال گردش

  • sharing


    معامله

  • alloting


    پراکندگی

  • circulating


    دول

  • dealing


    انتشار

  • dispersion


    در حال گسترش

  • dole


    دفع کردن

  • partition


    پراکنده شدن

  • propagation


    نسبت کردن

  • spreading


    دادن

  • disposing


    معامله کردن

  • dissipating


  • prorating


  • giving out


  • dealing out


antonyms - متضاد

  • مجموعه

  • disorganisationUK


    سازماندهی بریتانیا

  • disorganizationUS


    بی سازمانی ایالات متحده

  • gathering


    جمع آوری

  • hoard


    احتکار

  • hoarding


    نگه دارید


  • نقطه اتصال

  • juncture


    نگه داشتن

  • keeping


    نگهداری


  • حفظ

  • retention


    فروشگاه


  • وحدت

  • unity


    برگزاری

  • holding


    سرکوب

  • suppression


    تمرکز


  • اختلال


  • به هم ریختگی

  • disarrangement


    دریغ کردن

  • withholding


    کل


  • پنهان کاری

  • concealment


    سوء مدیریت

  • retainment


    شروع

  • mismanagement


    شروع کنید


  • بی قانونی


  • بی خودی

  • lawlessness


    تقوا

  • unselfishness


    ظاهر



لغت پیشنهادی

archives

لغت پیشنهادی

neglected

لغت پیشنهادی

proliferate