response

base info - اطلاعات اولیه

response - واکنش

noun - اسم

/rɪˈspɑːns/

UK :

/rɪˈspɒns/

US :

family - خانواده
respondent
پاسخ دهنده
responsiveness
پاسخگویی
responsive
پاسخگو
unresponsive
بی پاسخ
respond
پاسخ دادن
responsively
---
google image
نتیجه جستجوی لغت [response] در گوگل
description - توضیح
  • something that is done as a reaction to something that has happened or been said


    چیزی که به عنوان واکنش به چیزی که اتفاق افتاده یا گفته شده انجام می شود

  • something that is said or written as a reply


    چیزی که به عنوان پاسخ گفته یا نوشته می شود

  • something done as a reaction to something that has happened


    چیزی که به عنوان واکنش به چیزی که اتفاق افتاده است انجام می شود

  • a reply to a letter telephone call advertisement etc


    پاسخ به نامه، تماس تلفنی، آگهی و غیره


  • زمان لازم برای واکنش به چیزی


  • یک پاسخ یا واکنش

  • any of the parts sung or said, in some religious ceremonies, by the people in answer to the parts said or sung by the priest


    هر یک از قطعاتی که در برخی مراسم مذهبی توسط مردم در پاسخ به قسمت هایی که کشیش گفته یا خوانده است خوانده یا گفته می شود.

  • something said or done as a reaction to something that has been said or done; an answer or reaction


    چیزی گفته یا انجام شده به عنوان واکنش به چیزی که گفته شده یا انجام شده است. یک پاسخ یا واکنش

  • A response is also a reaction of an organism to a change in its environment.


    پاسخ همچنین واکنش یک موجود زنده به تغییر در محیط خود است.

  • an answer to a question letter email, etc.


    پاسخ به یک سوال، نامه، ایمیل و غیره

  • a reaction to something that has happened


    واکنش به چیزی که اتفاق افتاده است

  • I wrote to them a month ago but haven't gotten a response yet.


    من یک ماه پیش برایشان نامه نوشتم اما هنوز پاسخی دریافت نکردم.

  • I mailed the letter on Monday and had a response already on Friday.


    من نامه را روز دوشنبه پست کردم و از قبل جمعه پاسخ داشتم.

  • The decision provoked an angry response from local residents.


    این تصمیم واکنش خشم ساکنان محلی را برانگیخت.

  • Tina's outburst was a delayed response to her husband's behaviour the week before.


    طغیان تینا پاسخ تاخیری به رفتار همسرش در هفته قبل بود.

  • Sure. Why not? was his response to most of Billie's suggestions.


    حتما چرا که نه؟ پاسخ او به بیشتر پیشنهادات بیلی بود.

  • His response to questions is bland enough but Sullivan reckoned he was reacting guiltily, not telling the whole truth.


    پاسخ او به سؤالات به اندازه کافی ملایم است، اما سالیوان بر این باور بود که او با گناه واکنش نشان می دهد و تمام حقیقت را نمی گوید.


  • در پاسخ به تقاضای محلی، ما این فروشگاه را از نه تا هفت روز یکشنبه باز خواهیم کرد.

  • The Organization of Petroleum Exporting Countries' likely response is to do as little as possible.


    واکنش احتمالی سازمان کشورهای صادرکننده نفت این است که تا حد امکان کمتر عمل کند.

  • We've tried to include Susan in our social activities, but we get no response.


    ما سعی کرده ایم سوزان را در فعالیت های اجتماعی خود بگنجانیم، اما هیچ پاسخی دریافت نکردیم.

  • You've persuaded me she laughed, amazed at her own response.


    او خندید و از پاسخ خودش شگفت زده شد: «تو مرا متقاعد کردی.

  • Nevertheless teachers may improve their effectiveness by increasing the frequency of positive responses while reducing the negative.


    با این وجود، معلمان ممکن است با افزایش فراوانی پاسخ‌های مثبت و در عین حال کاهش پاسخ‌های منفی، اثربخشی خود را بهبود بخشند.

  • The Secretary of State's response to the Region's submission has accepted the need for these road proposals.


    پاسخ وزیر امور خارجه به ارائه منطقه، نیاز به این پیشنهادات جاده ای را پذیرفته است.

  • Wagner's responses showed that he had thought carefully about the issues.


    پاسخ های واگنر نشان داد که او به دقت در مورد مسائل فکر کرده است.

  • Sales are so grim they are offering individual game tickets, although the response has been tepid.


    فروش آنقدر بد است که بلیت‌های انفرادی بازی را ارائه می‌کنند، هرچند که پاسخ ضعیف بوده است.

  • General manager Michael Prendergast said he was amazed at the response to the job vacancies.


    مدیر کل مایکل پرندرگاست گفت که از واکنش به فرصت های شغلی خالی شگفت زده شده است.

  • Write your responses to the questions on the back of the sheet.


    پاسخ های خود را به سوالات در پشت برگه بنویسید.

example - مثال
  • She made no response.


    او هیچ پاسخی نداد.

  • We have asked for a meeting and we are awaiting a response.


    ما درخواست ملاقات کرده ایم و منتظر پاسخ هستیم.

  • I received an immediate response to my request.


    من یک پاسخ فوری به درخواست خود دریافت کردم.

  • Here's a quick response to your question.


    در اینجا یک پاسخ سریع به سوال شما است.

  • I am writing in response to your enquiry.


    من در پاسخ به سؤال شما می نویسم.

  • Jack just nodded in response.


    جک در جواب فقط سر تکان داد.

  • We sent out over 1 000 letters but the response rate has been low (= few people replied).


    ما بیش از 1000 نامه ارسال کردیم اما نرخ پاسخ پایین بوده است (= تعداد کمی از مردم پاسخ دادند).

  • The news provoked an angry response.


    این خبر واکنش خشمگینی را برانگیخت.

  • to elicit/trigger/evoke a response


    برای برانگیختن/برانگیختن/برانگیختن پاسخ

  • When I suggested changes, I got a very positive response.


    وقتی تغییراتی را پیشنهاد دادم، پاسخ بسیار مثبتی دریافت کردم.

  • I knocked on the door but there was no response.


    در زدم اما جوابی نداد.

  • There has been little response to our appeal for funds.


    پاسخ اندکی به درخواست ما برای دریافت بودجه صورت گرفته است.

  • The product was developed in response to demand.


    این محصول در پاسخ به تقاضا توسعه یافته است.

  • The congregation sang the responses.


    جماعت پاسخ ها را خواندند.

  • Have you had any responses to the advertisement yet?


    آیا تاکنون پاسخی به آگهی دریافت کرده اید؟

  • He has posted his response on the organization's website.


    وی پاسخ خود را در سایت این سازمان منتشر کرده است.

  • When we asked about kids' products, we received 400 responses in three days.


    وقتی در مورد محصولات بچه ها پرسیدیم، در سه روز 400 پاسخ دریافت کردیم.

  • The board must provide a written response to the complaint.


    هیئت مدیره باید به شکایت پاسخ کتبی بدهد.

  • These are just a few of the possible responses to this question.


    اینها تنها تعدادی از پاسخ های ممکن به این سوال است.

  • What was their response to the question?


    پاسخ آنها به این سوال چه بود؟

  • You get a point for each correct response.


    برای هر پاسخ صحیح یک امتیاز دریافت می کنید.

  • incorrect responses in a multiple choice test


    پاسخ های نادرست در آزمون چند گزینه ای

  • 95% of customers can expect a response to their enquiries within 10 days.


    95٪ از مشتریان می توانند انتظار پاسخ به سوالات خود را در عرض 10 روز داشته باشند.

  • I am grateful for the Minister's sympathetic response to my point.


    از پاسخ دلسوزانه وزیر به سخنانم سپاسگزارم.

  • This is a normal response to feeling abandoned.


    این یک پاسخ طبیعی به احساس رها شدن است.

  • Laughter seemed the only appropriate response.


    خنده تنها پاسخ مناسب به نظر می رسید.

  • The article drew an overwhelming response.


    این مقاله با واکنش شدیدی روبرو شد.

  • The proposed design elicited an immediate response from the public.


    طرح پیشنهادی واکنش فوری مردم را در پی داشت.

  • She discussed the role of film music in triggering an emotional response.


    او درباره نقش موسیقی فیلم در برانگیختن واکنش عاطفی صحبت کرد.

  • These images are likely to evoke a strong response in the viewer.


    این تصاویر احتمالاً واکنش شدیدی را در بیننده برانگیخته است.

  • We had some favourable responses from people who heard the song.


    ما از افرادی که این آهنگ را شنیدند، واکنش های مثبتی داشتیم.

synonyms - مترادف

  • پاسخ


  • پاسخ دادن

  • retort


    بازگشت

  • comeback


    متقاعد کننده

  • rejoinder


    برگشت


  • واکنش


  • پیشخوان


  • بازخورد

  • riposte


    قدردانی انگلستان

  • feedback


    تصدیق ایالات متحده

  • acknowledgementUK


    آنتیفون

  • acknowledgmentUS


    ضد حمله

  • antiphon


    ضد انفجار

  • counterattack


    پس زدن

  • counterblast


    همانند سازی

  • pushback


    ضربه زدن

  • replication


    اکو

  • clapback


    لب

  • echo


    سالی

  • lip


    عاقلانه


  • پشت صحبت

  • sally


    بازگشت سریع

  • wisecrack


    واکنش تند زانو


  • تلافی

  • snappy comeback


    گرفتن

  • knee-jerk reaction


    متعهد

  • retaliation


    متقابل


  • ارتعاشات

  • repartee


  • reciprocation


  • vibes


antonyms - متضاد

  • سوال

  • enquiryUK


    استعلام انگلستان

  • inquiryUS


    پرس و جو ایالات متحده

  • query


    پرس و جو


  • درخواست


  • مسئله

  • sympathy


    ابراز همدردی

  • kindness


    مهربانی


  • علت

  • listening


    استماع


  • ساکت


  • سکوت

لغت پیشنهادی

blockhead

لغت پیشنهادی

subcontract

لغت پیشنهادی

inspired