react
react - واکنش نشان دهند
verb - فعل
UK :
US :
راکتور
ارتجاعی
واکنش بیش از حد
واکنش پذیر
بیش از حد واکنش نشان دهند
to behave in a particular way or show a particular emotion because of something that has happened or been said
رفتاری خاص یا نشان دادن احساس خاصی به دلیل اتفاقی که افتاده یا گفته شده است
اگر یک ماده شیمیایی واکنش نشان دهد، زمانی که با یک ماده شیمیایی دیگر مخلوط شود تغییر می کند
if prices or financial markets react to something that happens, they increase or decrease in value because of it
اگر قیمتها یا بازارهای مالی به چیزی که اتفاق میافتد واکنش نشان دهند، ارزش آنها به دلیل آن افزایش یا کاهش مییابد
زمانی که یک ماده شیمیایی یا دارویی وارد بدن شما می شود یا زمانی که نوع خاصی از غذا را می خورید بیمار شوید
to start rising or falling in price level etc because of something that has happened or that has been said
شروع به افزایش یا کاهش قیمت، سطح و غیره به دلیل اتفاقی که افتاده یا گفته شده است
عمل کردن به روشی خاص به عنوان نتیجه مستقیم چیز دیگری
وقتی با ماده دیگری قرار می گیرد، به روش فیزیکی یا شیمیایی تغییر کند
اگر مواد واکنش نشان دهند، هنگام جمع شدن تغییر می کنند.
اگر قیمت ها یا بازارها واکنش نشان دهند، سطح آنها در نتیجه مستقیم اتفاقی که رخ می دهد افزایش یا کاهش می یابد
رفتاری خاص به عنوان نتیجه مستقیم چیز دیگری
بهترین دوست شما چه واکنشی نشان خواهد داد؟
Emma is not behaving very reasonably nowadays. I think she's reacting against her teachers' strictness.
اما این روزها خیلی منطقی رفتار نمی کند. من فکر می کنم او در برابر سختگیری معلمانش واکنش نشان می دهد.
Ned reacted angrily to Bill's comments.
ند با عصبانیت به اظهارات بیل واکنش نشان داد.
رئیس با عصبانیت به این گزارش واکنش نشان داد و گفت که دستیابی به توافق را بسیار دشوارتر می کند.
Foam began to spread through the air as the fire-fighting systems reacted automatically to the emergency.
هنگامی که سیستم های اطفای حریق به طور خودکار به شرایط اضطراری واکنش نشان می دادند، کف شروع به پخش شدن در هوا کرد.
وقتی بچه هایتان در حال بازی کردن هستند، سخت است که واکنش بدی نشان ندهید.
تیراندازی شلیک شد و پلیس با شلیک به جمعیت واکنش نشان داد.
وقتی مردان مسن پدر می شوند، هیچ کس واکنش چندانی نشان نمی دهد.
ناگهان، قبل از اینکه رقابت بتواند واکنش نشان دهد، Snapple در فروشگاه های سراسر کشور حضور داشت.
آینده نگری خوب و ذهن سریع او را قادر می سازد تا در مواقع اضطراری سریع واکنش نشان دهد.
مقامات به سرعت با یک ضد حمله ناسزا واکنش نشان دادند.
واکنش مردم به این سخنرانی متفاوت است.
Only two persons in the audience reacted to this sentence but to them it was like being doused with ice-cold water.
فقط دو نفر از حضار به این جمله واکنش نشان دادند، اما برای آنها مانند آب سردی بود.
سرمایه گذاران به این اطلاعیه واکنش نامطلوبی نشان دادند و سهام را تا 3.9 درصد کاهش دادند.
وقتی پدر فهمید که ویکی باردار است چه واکنشی نشان داد؟
وقتی این خبر را به او گفتید چه واکنشی نشان داد؟
وقتی پدر و مادرت به آنها گفتی با جیم ازدواج می کنی چه واکنشی نشان دادند؟
وقتی کودکان در مدرسه عملکرد ضعیفی دارند، والدین اغلب با عصبانیت واکنش نشان می دهند.
من به او اشاره کردم اما او واکنشی نشان نداد.
شما هرگز نمی دانید که او چگونه قرار است واکنش نشان دهد.
او هم همین طور واکنش نشان می داد.
ساکنان محلی با عصبانیت به این خبر واکنش نشان داده اند.
بازار با افت دو واحدی دیگر واکنش نشان داد.
The army has reacted to the situation by increasing investment in recruitment.
ارتش با افزایش سرمایه گذاری در جذب نیرو به این وضعیت واکنش نشان داده است.
وقتی او به آنها گفت خانواده او با وحشت واکنش نشان دادند.
اهالی با خشم به این خبر واکنش نشان داده اند.
برخی از بیماران ممکن است واکنش منفی نشان دهند.
افراد می توانند به برخی از افزودنی های غذایی واکنش بدی نشان دهند.
People react differently to these drugs.
واکنش مردم به این داروها متفاوت است.
Silicon reacts chemically like carbon.
سیلیکون از نظر شیمیایی مانند کربن واکنش می دهد.
آهن با آب و هوا واکنش نشان می دهد و زنگ می زند.
هنگامی که یک اسید و یک قلیایی با هم واکنش نشان می دهند، نتیجه نمک و آب است.
اظهارات غیر حساس او آزاردهنده بود و او نیز بر همین اساس واکنش نشان داد.
کمیته به پیشنهادات واکنش مثبت نشان داد.
The government reacted by increasing taxation.
دولت با افزایش مالیات واکنش نشان داد.
صنعت در واکنش به این پیشرفتها در فناوری کند بوده است.
پلیس باید بتواند در مواقع اضطراری به سرعت واکنش نشان دهد.
افرادی که به تغییر واکنش مثبت نشان می دهند
به او سیلی زد و او را نام برد اما او واکنشی نشان نداد.
قاضی به این پیشنهاد که دادگاه عادلانه نبوده است با عصبانیت واکنش نشان داد.
بسیاری از مردم به (= توسط پنی سیلین بیمار می شوند) واکنش (بد) نشان می دهند.
Potassium reacts with water.
پتاسیم با آب واکنش می دهد.
فکر می کنید با شنیدن این خبر چه واکنشی نشان می دهد؟
The State Department reacted favorably to the proposal.
وزارت امور خارجه به این پیشنهاد واکنش مثبت نشان داد.
واکنش قیمت سهام بانکی به نتایج مالی سال گذشته چگونه بود؟
بازار به اخبار هفته گذشته مبنی بر پیشنهاد 53.7 میلیون پوندی واکنش مثبت نشان داد.
سهام با افت 22p تا 684p واکنش نشان داد.
react calmly/cautiously
با آرامش/احتیاط واکنش نشان دهید
react quickly/strongly
واکنش سریع/ قوی
عمل کنید
تابع
عمل کنند
behave
رفتار كردن
کار کردن
پاسخ دادن
انجام دادن
revert
برگرداندن
rebound
برگشت
ادامه دهید
retaliate
تلافی کردن
در پاسخ اقدام کنید
be affected
تحت تاثیر قرار گیرد
آن را بگیر
خدمت
حرکت
conduct oneself
خود رفتار کند
deport oneself
خود را اخراج کند
acquit oneself
خود را تبرئه کند
bear oneself
خود را تحمل کند
carry oneself
خود حمل کند
خودتان رفتار کنید
comport yourself
خود را جمع و جور کن
اجرا کن
acquit
تبرئه
هدایت
حمل
comport
منسجم کردن
deport
اخراج کردن
خرس
demean
تحقیر کردن
cease
دست کشیدن
halt
مکث
idle
بیکار
چشم پوشی
نگاه داشتن
رد کردن
متوقف کردن
abstain
خودداری کنند
از دست دادن
discontinue
خودداری
refrain
ترک کردن
بی توجهی
neglect
شکست
تردید کنید
hesitate
دست برداشتن از
ساختن
پایان
disregard
از بین رفتن
دنبال کردن
فراموش کردن
رها کردن
بد رفتار کردن
هیچ کاری نکن
تنها گذاشتن
forego
اقدام کن
misbehave
جلوگیری کردن
