proceed

base info - اطلاعات اولیه

proceed - ادامه دهید

verb - فعل

/prəʊˈsiːd/

UK :

/prəˈsiːd/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [proceed] در گوگل
description - توضیح
example - مثال

  • ما مطمئن نیستیم که آیا همچنان می خواهیم به فروش ادامه دهیم یا خیر.

  • Work is proceeding slowly.


    کار به کندی پیش می رود.

  • He left detailed instructions about the best way to proceed.


    او دستورالعمل‌های مفصلی را در مورد بهترین راه برای ادامه کار گذاشت.

  • He outlined his plans and then proceeded to explain them in more detail.


    او برنامه های خود را بیان کرد و سپس به توضیح بیشتر آنها پرداخت.

  • Having said she wasn't hungry she then proceeded to order a three-course meal.


    او که گفت گرسنه نیست، سپس اقدام به سفارش یک وعده غذایی سه وعده کرد.

  • The marchers proceeded slowly along the street.


    راهپیمایان به آرامی در خیابان پیش رفتند.

  • Passengers for Rome should proceed to Gate 32 for boarding.


    مسافران رم باید برای سوار شدن به دروازه 32 بروند.

  • I will instruct my lawyer to proceed with the preparation of draft contracts.


    من به وکیل خود دستور می دهم که نسبت به تهیه پیش نویس قراردادها اقدام کند.

  • She decided not to proceed with the treatment.


    او تصمیم گرفت که به درمان ادامه ندهد.

  • I will remember your advice and proceed accordingly.


    من توصیه های شما را به خاطر می آورم و مطابق آن عمل می کنم.


  • لازم است با احتیاط اقدام شود.


  • شورا باید بر اساس رای گیری پیش برود.

  • This project cannot be allowed to proceed.


    نمی توان به این پروژه اجازه ادامه داد.

  • With no more questions, he proceeded onward.


    بدون هیچ سوالی، به جلو رفت.

  • I nodded and proceeded up the stairs.


    سری تکون دادم و از پله ها بالا رفتم.

  • Proceed along the Botley Road.


    در امتداد جاده بوتلی حرکت کنید.

  • She proceeded back to her office.


    به دفترش برگشت.

  • Turn right at the next junction and proceed through the village.


    در تقاطع بعدی به راست بپیچید و از دهکده عبور کنید.

  • These students then proceed out into the world to positions of leadership.


    سپس این دانش‌آموزان به سمت مناصب رهبری در جهان حرکت می‌کنند.

  • His lawyers have decided not to proceed with the case.


    وکلای او تصمیم گرفته اند به این پرونده ادامه ندهند.

  • Preparations for the festival are now proceeding smoothly.


    آماده سازی جشنواره هم اکنون به آرامی پیش می رود.

  • She sat down and proceeded to tell me about her skiing holiday.


    او نشست و از تعطیلات اسکی خود به من گفت.

  • He told me he was on a diet and then proceeded to eat a plateful of chips!


    او به من گفت که رژیم گرفته است و سپس به خوردن یک بشقاب چیپس ادامه داد!

  • Passengers for Madrid should proceed to gate 26 for boarding.


    مسافران مادرید باید برای سوار شدن به دروازه 26 بروند.

  • The building project is proceeding smoothly.


    پروژه ساختمان به آرامی در حال انجام است.


  • شما باید از یک وکیل راهنمایی بخواهید که چگونه ادامه دهید.

  • The warning signs said Proceed with caution.


    تابلوهای هشدار می‌گفتند با احتیاط ادامه دهید.

  • The merger is proceeding according to schedule and should be complete by July.


    ادغام طبق برنامه در حال انجام است و باید تا ماه جولای تکمیل شود.


  • هنوز مشخص نیست که آیا سرمایه گذار خصوصی تصمیم به پیشنهاد رسمی برای شرکت هواپیمایی ارزان قیمت گرفته است یا خیر.

  • proceed carefully/quickly/slowly


    با دقت/سریع/آهسته ادامه دهید

synonyms - مترادف
antonyms - متضاد

  • متوقف کردن

  • halt


    مکث

  • cease


    دست کشیدن

  • discontinue


    ماندن


  • تردید کنید

  • hesitate


    ایستادن


  • صبر کن


  • قهقرایی


  • اقامت کردن

  • retrogress


    موقعیت


  • عقب نشینی


  • عقب نشینی کند

  • retreat


    متوقف شود

  • recede


    توقف کنید

  • come to a halt


    بیا استراحت کن


  • بالا بکش


  • سرجاتون بمونین


  • دوباره فکر کن


  • سوء مدیریت


  • نزول کردن

  • mismanage


    پارک


  • به بن بست برسد


  • بدتر شدن

  • come to a standstill


    زنگ تفريح

  • deteriorate


    از دست دادن


  • شکست


  • نگه دارید


  • خزیدن


  • کاهش می یابد

  • crawl



لغت پیشنهادی

braided

لغت پیشنهادی

deferring

لغت پیشنهادی

loose