anew

base info - اطلاعات اولیه

anew - دوباره

adverb - قید

/əˈnuː/

UK :

/əˈnjuː/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [anew] در گوگل
description - توضیح
  • if you do something anew, you start doing it again


    اگر کاری را از نو انجام دهید، دوباره شروع به انجام آن می کنید


  • دوباره یا یک بار دیگر، به خصوص به روشی متفاوت

  • once more; again


    یکبار دیگر؛ از نو


  • و سپس دوباره سکوت و کل سکانس از نو شروع می شود.

  • Deng, who had been urging Kim for years to follow his reformist example encouraged him anew.


    دنگ که سال ها از کیم خواسته بود از الگوی اصلاح طلبانه خود پیروی کند، دوباره او را تشویق کرد.

  • I hope we can create places where that thought will make its intricate knot anew.


    امیدوارم بتوانیم مکان هایی را ایجاد کنیم که این اندیشه گره پیچیده خود را از نو بسازد.

  • The errors of constructivist rationalism stem from the belief that reason alone enables human beings to construct society anew.


    خطاهای عقل گرایی برساخت گرا ناشی از این باور است که عقل به تنهایی انسان ها را قادر می سازد تا جامعه را از نو بسازند.

  • It also demands that we investigate anew how our lawyers are selected, and how they are trained to fight for us.


    همچنین می طلبد که از نو بررسی کنیم که چگونه وکلای ما انتخاب می شوند و چگونه آنها برای مبارزه برای ما آموزش می بینند.

  • Fighting began anew on May 15.


    در 15 می جنگ دوباره آغاز شد.

  • We shall return to the Rhineland and start our lives anew - please do not try to find us.


    ما به راینلند باز خواهیم گشت و زندگی خود را از نو آغاز خواهیم کرد - لطفاً سعی نکنید ما را پیدا کنید.

  • But there are plenty of things that threaten anew to knock Clinton off his presidential perch.


    اما چیزهای زیادی وجود دارد که دوباره کلینتون را تهدید می‌کند که از جایگاه ریاست‌جمهوری‌اش کنار بزند.

  • It was decided to keep the marvellous facades of the School of Music and build anew within them.


    تصمیم بر این شد که نماهای شگفت انگیز مدرسه موسیقی حفظ شود و از نو در آنها ساخته شود.

example - مثال
  • They started life anew in Canada.


    آنها زندگی را از نو در کانادا آغاز کردند.

  • The film tells anew the story of his rise to fame and power.


    این فیلم دوباره داستان او را به شهرت و قدرت بازگو می کند.

  • After a short time their old arguments simply began anew.


    پس از مدت کوتاهی، مشاجرات قدیمی آنها از نو شروع شد.

synonyms - مترادف
antonyms - متضاد
  • nevermore


    دیگر هرگز


  • دوباره هرگز

لغت پیشنهادی

shopping

لغت پیشنهادی

multi

لغت پیشنهادی

bioflavonoid