contention

base info - اطلاعات اولیه

contention - مشاجره

noun - اسم

/kənˈtenʃn/

UK :

/kənˈtenʃn/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [contention] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contention] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contention] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contention] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contention] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contention] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contention] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contention] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contention] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contention] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contention] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contention] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contention] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contention] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contention] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contention] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contention] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contention] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contention] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contention] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contention] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contention] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contention] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contention] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contention] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contention] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contention] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contention] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contention] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contention] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contention] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contention] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contention] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contention] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contention] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contention] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contention] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contention] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contention] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contention] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contention] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contention] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contention] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contention] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contention] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contention] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contention] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contention] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contention] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contention] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contention] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contention] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contention] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contention] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contention] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contention] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contention] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contention] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contention] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contention] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contention] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contention] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contention] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contention] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contention] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contention] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contention] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contention] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contention] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contention] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contention] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contention] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contention] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contention] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contention] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contention] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contention] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contention] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contention] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contention] در گوگل
description - توضیح

  • عقیده محکمی که کسی بیان می کند

  • argument and disagreement between people


    مشاجره و اختلاف بین مردم

  • the disagreement that results from opposing arguments


    اختلاف نظر ناشی از استدلال های مخالف

  • an opinion expressed in an argument


    نظری که در یک استدلال بیان شده است


  • قادر/ناتوان برای دستیابی یا بردن چیزی، به ویژه در ورزش

  • disagreement resulting from opposing arguments


    عمل رقابت به منظور برنده شدن در چیزی یا دستیابی به موقعیت رهبری


  • اما برخی از اختلافات او اغراق آمیز به نظر می رسد.

  • But some of his contentions seem overstated.


    یکی از زمینه های اصلی مناقشه، درخواست برای گشودن مناطق وحشی به روی حفاری نفت و گاز است.

  • A key area of contention is the call for the wilderness to be opened to oil and gas drilling.


    اینکه دقیقا چند سال مورد بحث است.

  • Exactly how many years remains a point of contention.


    بحث دیگر بحث مالی است.

  • Another point of contention is financial.


    موضوع اصلی بحث در حال حاضر این نیست که آیا، بلکه تا چه زمانی یک نیروی کوچک شده باید باقی بماند یا خیر.

  • The main point of contention now is not whether but how long a scaled-down force should remain.


    ادعای خوانده این است که بین قانون عمومی و خصوصی تفاوت وجود دارد.

  • The respondent's contention is that there is a difference between a public and a private Act.


    می توانستم مشاجره را در صورت چروکیده اش ببینم.

  • I could see the contention in his wrinkled face.


    این مشاجره چهار سال ادامه داشت و دلیل اصلی آن پیک بود.

  • The contention continued for four years and the underlying reason for it was pique.


example - مثال
  • One area of contention is the availability of nursery care.


    یکی از زمینه های بحث، در دسترس بودن مراقبت مهد کودک است.

  • Privatization of the health service remains a point of contention.


    خصوصی سازی خدمات بهداشتی همچنان محل بحث است.

  • There is no contention between the two groups.


    هیچ اختلافی بین این دو گروه وجود ندارد.

  • It is our client's contention that the fire was an accident.


    ادعای موکل ما این است که آتش سوزی تصادفی بوده است.

  • I would reject that contention.


    من آن ادعا را رد می کنم.

  • Where to go on holiday is always a bone of contention in our family.


    جایی که برای تعطیلات برویم همیشه محل اختلاف خانواده ماست.

  • Only three teams are now in contention for the title.


    اکنون تنها سه تیم برای کسب عنوان قهرمانی رقابت می کنند.

  • The Jaguars are now out of contention.


    جگوارها اکنون خارج از رقابت هستند.

  • The Comets were eliminated from play-off contention.


    دنباله دارها از رقابت های پلی آف حذف شدند.

  • Her main contention is that staff should get better training.


    ادعای اصلی او این است که کارکنان باید آموزش بهتری ببینند.

  • There is no evidence to support her contention.


    هیچ مدرکی برای حمایت از ادعای او وجود ندارد.

  • There were three left in serious contention for the prize.


    سه نفر دیگر در رقابت جدی برای دریافت جایزه باقی مانده بودند.


  • تیم آنها همچنان برای قهرمانی رقابت دارد

  • There's a lot of contention about that issue - for every person firmly in favour, there's someone fiercely against it.


    اختلافات زیادی در مورد آن موضوع وجود دارد - برای هر فردی که قاطعانه طرفدار آن است، کسی به شدت مخالف آن است.

  • The issue has been settled - it's no longer in contention.


    این موضوع حل شده است - دیگر مورد بحث نیست.

  • It is her contention that exercise is more important than diet if you want to lose weight.


    این ادعای او این است که اگر می خواهید وزن کم کنید ورزش مهمتر از رژیم غذایی است.

  • This loss puts them out of contention for the playoffs this year.


    این باخت آنها را از رقابت برای پلی آف امسال خارج می کند.

  • Their refusal to sign the treaty remains a source of contention between the two countries.


    امتناع آنها از امضای معاهده همچنان منبع اختلاف بین دو کشور است.

  • It’s her contention that exercise is almost as important as diet if you want to lose weight.


    این ادعای او این است که اگر می خواهید وزن کم کنید، ورزش تقریباً به اندازه رژیم غذایی مهم است.

  • The big names slowly dropped out of contention at the tournament.


    نام های بزرگ به آرامی در مسابقات از رقابت خارج شدند.

synonyms - مترادف

  • چشم انداز


  • نظر

  • declaration


    اعلام

  • assertion


    ادعا


  • باور

  • thesis


    پایان نامه


  • مطالبه


  • بحث و جدل


  • بیانیه


  • اندیشه

  • affirmation


    تایید


  • فرضیه


  • موقعیت

  • avowal


    اقرار


  • حرفه

  • postulation


    ایستادن

  • allegation


    مورد

  • asseveration


    درخواست


  • ارسال


  • توضیح

  • plea


    شارژ

  • submission


    اعلامیه


  • پیش بینی


  • اعتراض

  • pronouncement


    پیشرفت

  • announcement


    نگهداری

  • predication


    تئوری

  • contestation


  • advancement


  • maintaining



antonyms - متضاد
  • affection


    محبت


  • توجه

  • denial


    انکار

  • friendliness


    دوستی


  • مهربانی

  • kindness


    اثبات


  • واقعیت


  • عقب نشینی

  • retreat


    ابراز همدردی

  • sympathy


    حقیقت


  • حسن نیت


  • تبرئه

  • exculpation


    آنتی تز

  • antithesis


    یقین - اطمینان - قطعیت


  • certainty


لغت پیشنهادی

BRS

لغت پیشنهادی

nudge

لغت پیشنهادی

optima