cake

base info - اطلاعات اولیه

cake - کیک

noun - اسم

/keɪk/

UK :

/keɪk/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [cake] در گوگل
description - توضیح
  • a soft sweet food made by baking a mixture of flour, butter sugar and eggs


    یک غذای شیرین نرم که از پخت مخلوطی از آرد، کره، شکر و تخم مرغ تهیه می شود


  • یک بلوک کوچک از چیزی

  • if a substance cakes, it forms a thick hard layer when it dries


    اگر ماده ای کیک شود، هنگام خشک شدن یک لایه سخت ضخیم تشکیل می دهد

  • a sweet food made with a mixture of flour, eggs, fat and sugar


    یک غذای شیرین که با مخلوطی از آرد، تخم مرغ، چربی و شکر درست می شود


  • یک جسم مسطح کوچک که با فشار دادن یک ماده نرم به هم ساخته شده است


  • پوشاندن غلیظ چیزی یا کسی با ماده ای که خشک می شود

  • a sweet food made from flour, eggs, fat and sugar mixed together and baked


    غذای شیرینی که از آرد، تخم مرغ، چربی و شکر با هم مخلوط شده و پخته می شود


  • یک جسم کوچک و مسطح که با فشار دادن یک ماده نرم به هم ساخته می شود

  • A plastic Santa was sledging across the snow-white surface of a cake.


    یک بابانوئل پلاستیکی روی سطح سفید برفی یک کیک سورتمه سواری می کرد.


  • یک کیک تولد

  • Each of us receives a slice of heavenly chocolate cake.


    هر یک از ما یک تکه کیک شکلاتی بهشتی دریافت می کنیم.

  • She would have been on the floor for those pastries, and after the chocolate cake.


    او برای آن شیرینی ها و بعد از کیک شکلاتی روی زمین بود.

  • Noreen, frankly, wanted her cake and to eat it as well.


    نورین، صادقانه بگویم، کیک او را می خواست و همچنین آن را بخورد.

  • Pour into greased and floured 9-by-13-inch cake pan.


    در قالب کیک 9 در 13 اینچی چرب و آردپاشی شده بریزید.

  • Many cake recipes call for all-purpose flour, but those that suggest cake flour do so for a reason.


    بسیاری از دستور العمل های کیک به آرد همه منظوره نیاز دارند، اما آنهایی که آرد کیک را پیشنهاد می کنند این کار را به دلایلی انجام می دهند.

  • Do you want a piece of cake?


    آیا یک تکه کیک می خواهید؟

  • From top Smoked salmon rolls with pesto rice Christmas jewel basmati salad Basmati rice cake.


    از بالا، رول ماهی سالمون دودی با برنج پستو، سالاد باسماتی جواهر کریسمس، کیک برنجی باسماتی.

example - مثال
  • a piece/slice of cake


    یک تکه / تکه کیک

  • to make/bake a cake


    کیک درست کردن/پختن


  • یک کیک شکلاتی


  • یک کیک تولد

  • a cake tin (= for cooking a cake in)


    قالب کیک (= برای پختن کیک در آن)


  • یک قالب کیک

  • a plate of cream cakes


    یک بشقاب کیک خامه ای

  • There's carrot cake for dessert.


    کیک هویج برای دسر وجود دارد.


  • یک جعبه مخلوط کیک

  • potato cakes


    کیک سیب زمینی

  • It’s an added bonus—the icing on the cake.


    این یک امتیاز اضافی است - شیره روی کیک.

  • Scotland is demanding a larger slice of the national cake.


    اسکاتلند خواهان یک تکه بزرگتر از کیک ملی است.

  • Everyone cheered as the bride and groom cut the wedding cake.


    وقتی عروس و داماد کیک عروسی را بریدند، همه تشویق کردند.

  • He cut her a slice of cake.


    او یک تکه کیک برای او برید.

  • I blew out the candles on my birthday cake.


    شمع های کیک تولدم را فوت کردم.

  • Pour the cake mixture into a greased and lined tin.


    مخلوط کیک را در قالبی که چرب کرده اید و آستر کرده اید بریزید.

  • She brushed some cake crumbs off her lap.


    او مقداری خرده کیک را از روی پاهایش پاک کرد.


  • کیک را با خامه کره بمالید.

  • Would you like a piece of/a slice of/some cake?


    آیا یک تکه از / یک تکه از / مقداری کیک می خواهید؟

  • chocolate/sponge cake


    کیک شکلاتی اسفنجی

  • a birthday/Christmas cake


    کیک تولد/کریسمس

  • cream cakes


    کیک های خامه ای

  • He made/baked a delicious cake.


    کیک خوشمزه درست کرد/پخت.

  • fish/potato cakes


    کیک ماهی/سیب زمینی

  • a cake of soap


    یک کیک صابون

  • The men were caked in layers of filth and grime.


    مردان در لایه های کثیفی و کثیف کیک شده بودند.

  • boots caked with mud


    چکمه های کیک شده با گل

  • She said that if your intestines are caked up with stuff most of what you eat is not going to get through.


    او گفت که اگر روده های شما پر از مواد باشد، بیشتر چیزی که می خورید از بین نمی رود.

synonyms - مترادف
  • tart


    تارت

  • fondant


    فوندانت

  • gateau


    دروازه

  • souffle


    سوفله

  • cupcake


    کیک کوچک

  • kuchen


    کوچن

  • muffin


    کلوچه

  • pudding


    پودینگ

  • dessert


    دسر

  • pastry


    شیرینی

  • pie


    پای

  • puff


    پف کردن


  • رول

  • molten chocolate cake


    کیک شکلاتی آب شده

  • candy


    آب نبات


  • شیرین

  • confection


    کیک گدازه شکلاتی


  • فوندانت شکلاتی

  • chocolate fondant


    گوشت شیرین

  • sweetmeat


    دسر فرانسوی

  • French dessert


    کیک گدازه

  • lava cake


    خوش طعم

  • dainty


    مربا

  • jam


    پود

  • pud


    پس از

  • afters


    میوه


  • کوکی


  • آب نبات چوبی

  • lolly


    غذای منجمد

  • frozen treat


    بستنی


antonyms - متضاد

  • خرس

  • beast


    جانور

  • chore


    کارهای عادی و روزمره

  • headache


    سردرد


  • قاتل

  • laborUS


    نیروی کار ایالات متحده

  • labourUK


    کار انگلستان


  • آدم کشی


  • درد

  • stinker


    متعفن


  • نمایش ترسناک

  • sticky wicket


    ویکت چسبنده


  • بار

  • grind


    آسیاب کردن

  • imposition


    تحمیل

  • drudgery


    سخت گیری

  • hassle


    عذاب، عذاب دادن


  • مشکل

  • inconvenience


    ناراحتی


  • آزمایش

  • tribulation


    مصیبت


  • کار سخت

  • no picnic


    بدون پیک نیک


  • دشواری

لغت پیشنهادی

clarifies

لغت پیشنهادی

apatosaurus

لغت پیشنهادی

assumes