potato

base info - اطلاعات اولیه

potato - سیب زمینی

noun - اسم

/pəˈteɪtəʊ/

UK :

/pəˈteɪtəʊ/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [potato] در گوگل
description - توضیح

  • یک سبزی گرد سفید با پوست قهوه ای، قرمز یا زرد کم رنگ که در زیر زمین رشد می کند

  • a plant that produces potatoes


    گیاهی که سیب زمینی تولید می کند


  • سبزی گردی که در زیر زمین رشد می کند و دارای گوشت سفید با پوست قهوه ای روشن، قرمز یا صورتی یا گیاهی است که روی آن رشد می کند.

  • a white vegetable with a brown or reddish skin which grows underground and is used for food or the plant on which this grows


    سبزی سفید با پوست قهوه ای یا قرمز که در زیر زمین رشد می کند و برای غذا استفاده می شود یا گیاهی که روی آن می روید.

  • The Colorado beetle spreads over a potato crop and a human population starves.


    سوسک کلرادو روی یک محصول سیب زمینی پخش می شود و جمعیت انسانی از گرسنگی می میرند.

  • The salad was in the ice box and the roast and potatoes in the oven.


    سالاد در جعبه یخ بود و کباب و سیب زمینی در فر.

  • a baked potato


    یک سیب زمینی پخته

  • Try these deliciously crunchy potato skins with garlic mayonnaise as an alternative to the chive and garlic dressing.


    این پوست سیب زمینی ترد خوشمزه را با سس مایونز سیر به عنوان جایگزینی برای سس پیازچه و سیر امتحان کنید.

  • Long tables with stainless-steel trays held mashed potatoes, sauerkraut, fried oysters and oyster stew.


    میزهای بلند با سینی های فولادی ضد زنگ سیب زمینی پوره، کلم ترش، صدف سرخ شده و خورش صدف را در خود جای داده بودند.

  • mashed potatoes


    پوره سیب زمینی

  • It goes together easily with butternut squash, onion potato carrots and broth.


    به راحتی با کدو حلوایی، پیاز، سیب زمینی، هویج و آبگوشت ترکیب می شود.

  • Good Friday in East Anglia used to be the traditional day for planting potatoes.


    جمعه خوب در شرق آنگلیا روز سنتی کاشت سیب زمینی بود.

  • He later became director of the potato program and was named state seed commissioner in 1988.


    او بعداً مدیر برنامه سیب زمینی شد و در سال 1988 به عنوان کمیسر دولتی بذر انتخاب شد.

  • Carefully remove the potatoes from the pan with a slotted spoon and reserve any remaining stock to make the gravy if desired.


    سیب زمینی ها را با احتیاط از ماهیتابه خارج کنید و باقیمانده آب را در صورت تمایل نگه دارید تا مایه سس درست شود.

example - مثال
  • Will you peel the potatoes for me?


    سیب زمینی ها را برای من پوست می گیری؟

  • baked/roast/fried potatoes


    سیب زمینی پخته / برشته / سرخ شده


  • سالاد سیب زمینی

  • leek and potato soup


    سوپ تره فرنگی و سیب زمینی

  • a plate of fried potato skins


    یک بشقاب پوست سیب زمینی سرخ شده

  • baked potatoes with sour cream and chives


    سیب زمینی پخته با خامه ترش و پیازچه

  • potatoes baked in their jackets


    سیب زمینی پخته شده در ژاکت خود

  • boiled/roasted/fried potatoes


    سیب زمینی آب پز / برشته / سرخ شده

  • mashed potato/mashed potatoes


    پوره سیب زمینی/mashed potatoes

  • a baked potato


    یک سیب زمینی پخته

  • mashed potato


    پوره سیب زمینی

synonyms - مترادف
  • spud


    اسپاد

  • tater


    تتر

  • tuber


    غده


  • سبزی

  • murphy


    مورفی


  • ریشه

  • taro


    تارو

  • yam


    سیب زمینی شیرین


  • گیاه

  • earthapple


    زمین سیب


  • سیب زمینی جدید


  • سبزیجات ریشه ای


  • بذر سیب زمینی


  • شلغم

  • turnip


    ریزوم

  • rhizome


    لامپ

  • bulb


    سوئدی

  • swede


    هویج

  • carrot


    هویج وحشی

  • parsnip


    چغندر

  • beet


    جلاپ

  • jalap


    سالپ

  • salep


    arrowroot

  • arrowroot


    اندام ذخیره سازی

  • storage organ


    ساقه زیرزمینی

  • underground stem


antonyms - متضاد

لغت پیشنهادی

summon

لغت پیشنهادی

generally

لغت پیشنهادی

beholden