mixed
mixed - مختلط
adjective - صفت
UK :
US :
متشکل از انواع مختلف چیزها یا افراد
هم برای مرد و هم برای زن
نشان دادن ترکیبی از احساسات یا نظرات مختلف
از جمله انواع مختلفی از افراد یا چیزها
شامل هر دو جنس
از جمله افرادی از ادیان یا نژادهای مختلف
ترکیب ویژگی های مثبت و منفی
مخلوط همچنین می تواند به معنای ترکیب افراد از نژادها یا مذاهب مختلف باشد
نشان دادن ترکیبی از نتایج، نظرات یا کیفیت های مختلف
طیفی از چیزهایی که در نوع یا کیفیت متفاوت است
یک پروژه ساختمانی متشکل از انواع مختلف ساختمان ها با اهداف یا کاربری های مختلف
مجموعه ای از گزاره ها که به نظر می رسد ابتدا یک چیز را می گویند و سپس یک چیز متفاوت یا مخالف
یک تالار برای آقایان، یکی برای خانم ها و سومی مختلط است.
واکنش ها به این اعلامیه تا حدودی متفاوت بود.
این نمایش مخاطبان ترکیبی از کودکان و بزرگسالان را به خود جذب می کند.
یک کیسه پلاستیکی در گلدان خود قرار دهید و با سیمان مخلوط آماده پر کنید.
But the College says it's now as a mixed college the Somerville can best function and encourage academic excellence in women.
اما کالج میگوید که اکنون به عنوان یک کالج مختلط، سامرویل میتواند بهترین عملکرد را داشته باشد و برتری آکادمیک را در زنان تشویق کند.
مخلوط میوه خشک و شیر را در قوطی آماده شده بکوبید.
بسیاری از والدین ناتنی جدید اعتراف می کنند که احساسات متفاوتی در مورد خانواده جدید خود دارند.
دخترهای دیگر احساسات متفاوتی داشتند، برخی از آنها برای من خوشحال بودند اما برخی حسادت می کردند.
یک سالاد از سبزیجات مخلوط
درجات افتخاری ترکیبی ذکر شده در زیر به طور خاص برای دانشجویان حقوق غیرحرفه ای ارائه می شود.
این محله از نظر نژادی و اجتماعی بسیار مختلط است.
بعد از هم زدن مخلوط کیک، یک مشت مغزهای مخلوط شده اضافه کنید.
اگر نیو دیل تنها بر اساس موفقیت اقتصادی آن مورد قضاوت قرار گیرد، آنگاه حکم باید ترکیبی باشد.
یک خانواده مخلوط نژادی
دبیرستان بریزبن یک مدرسه مختلط بود، بنابراین ما چیزهای زیادی داشتیم که ما را از درسهایمان منحرف میکردیم.
همچنین، آیا فیلتراسیون زیر شنی سنتی یا جریان معکوس را برای یک مجموعه ترکیبی توصیه می کنید؟
یک گیزر در کتفورد زمانی با آرد مخلوط شد.
یک رژیم غذایی ترکیبی
سواحل با شن و ماسه مخلوط و زونا
من هنوز در مورد رفتن به برزیل احساسات متفاوتی دارم (= مطمئن نیستم چه فکر کنم).
من با احساساتی متفاوت به داستان او گوش دادم.
این مطالعات نتایج متفاوتی را به همراه داشته است.
The results were decidedly mixed.
نتایج به طور قطع مخلوط شد.
هوا اخیراً بسیار مختلط بوده است.
داشتن یک پدر معروف می تواند یک موهبت متفاوت باشد.
این نمایشنامه با استقبال متفاوتی از سوی منتقدان مواجه شد (= برخی آن را پسندیدند، برخی نه).
این فیلم با واکنش متفاوت بینندگان و منتقدان مواجه شد.
British athletes had mixed fortunes in yesterday's competition.
ورزشکاران بریتانیایی در مسابقات دیروز شانس های مختلفی داشتند.
an ethnically mixed community
یک جامعه مخلوط قومی
افراد مخلوط نژاد
ازدواج مختلط (= بین دو نفر از نژادها یا مذاهب مختلف)
یک سالاد مخلوط
مرغ را با سبزیجات مخلوط سرو کردم.
جنگلی مخلوط از خاکستر، بلوط و توس
دانش آموزان کلاس دارای توانایی مختلط (= سطوح مختلف توانایی) هستند.
یک مدرسه مختلط
من ترجیح می دهم در مورد آن در شرکت مختلط صحبت نکنم.
او از پدر و مادری از نژاد مختلط متولد شد.
a neighbourhood with a mixed population
محله ای با جمعیت مختلط
واکنش های متفاوتی نسبت به تغییرات وجود داشته است.
نتایج کمی ترکیبی تر از آن چیزی است که ما امیدوار بودیم (= برخی خوب هستند اما برخی بد).
او یک گروه دوستان بسیار مختلط دارد.
بچه های ما به مدرسه مختلط می روند.
Some of his jokes were too rude for mixed company (= a group where both males and females are present).
برخی از شوخی های او برای شرکت مختلط (= گروهی که هم زن و هم مرد در آن حضور دارند) بی ادبانه بود.
ازدواج مختلط
I have mixed emotions/feelings about moving across the country – it’s exciting but I’ll miss my old friends.
من در مورد حرکت در سراسر کشور احساسات / احساسات متفاوتی دارم - هیجان انگیز است، اما دلم برای دوستان قدیمی ام تنگ خواهد شد.
The island’s population is of mixed descent.
جمعیت این جزیره از تبار مختلط است.
عملکرد کلی اقتصادی کشور در سال گذشته نسبتاً متفاوت بود.
varied
متنوع
assorted
متفرقه
miscellaneous
ناهمسان
گوناگون، متنوع
رنگارنگ
motley
متفاوت است
differing
متنوع شده است
diversified
ناهمگون
heterogeneous
مختلف
disparate
درهم ریخته
jumbled
ترکیب
variegated
التقاطی
compound
اتفاقی
eclectic
بی تفاوت
haphazard
سینک آشپزخانه
indiscriminate
زاغی
kitchen-sink
تکه تکه کاری
magpie
پیبالد
patchwork
بی بند و باری
piebald
جلا دادن
promiscuous
تکه تکه
raggle-taggle
کامپوزیت
ragtag
تعداد زیاد و متنوع
sundry
بی نظم
composite
ناهمگن
manifold
مخلوط کردن
disordered
heterogenous
multifarious
mixed-up
homogeneous
همگن
unmixed
یک دست
isolated
جدا شده
خالص
alike
یکسان
homogenous
پسندیدن
تنها
lone
جداگانه، مجزا
مشابه
مفرد
مخلوط شده
غیر ترکیبی
singular
لباس فرم
ummixed
همسان
uncombined
بی تنوع
غیر متغیر
identical
بدون تغییر
unvaried
استوار
unvarying
ساده
unchanging
ایالات متحده استاندارد شده
زوج
شبیه
standardizedUS
استاندارد شده انگلستان
تغییر ناپذیر
unaltered
ثابت
unchanged
resembling
standardisedUK
invariable
changeless
