custom
custom - سفارشی
noun - اسم
UK :
US :
کاری که توسط افراد یک جامعه خاص انجام می شود زیرا سنتی است
کاری که معمولا هر روز یا در یک موقعیت خاص انجام می دهید
تمرین استفاده منظم از یک مغازه یا تجارت خاص
محصولات یا خدمات سفارشی به طور خاص برای یک شخص خاص طراحی و ساخته شده اند
زمانی که مردم از یک مغازه یا تجارت خاص استفاده می کنند
روشی از رفتار یا اعتقادی که برای مدت طولانی ثابت شده است
کاری که معمولا انجام می دهید
حمایتی که از یک کسب و کار، به ویژه یک مغازه، توسط افرادی که چیزها یا خدماتی از آن می خرند، ارائه می شود
the place at a port airport or border where travellers' bags are looked at to find out if any goods are being carried illegally
مکانی در بندر، فرودگاه یا مرز که در آن چمدانهای مسافران را بررسی میکنند تا بفهمند آیا کالایی بهطور غیرقانونی حمل میشود یا خیر.
قبل از یک کلمه دیگر به معنای ویژه طراحی شده برای یک شخص یا هدف خاص استفاده می شود.
روشی از رفتار یا اعتقادی که از دیرباز در میان گروهی از مردم ایجاد شده است
برای خرید یک شخص خاص ساخته شده است
حمایتی که از یک کسب و کار، به ویژه یک فروشگاه، توسط افرادی که چیزها یا خدماتی از آن می خرند، ارائه می شود
a way of behaving or doing something which has existed for a long time and is considered as the usual way
روشی از رفتار یا انجام کاری که از قدیم وجود داشته و به عنوان روش معمول تلقی می شود
به طور خاص برای یک شخص یا هدف خاص طراحی شده است
Is there a single frame or context of explanation which will unify the diversities of belief and custom?
آیا چارچوب یا زمینهای از تبیین وجود دارد که تنوع اعتقادی و عرف را متحد کند؟
او با ناراحتی پشت میزش نشست تا منتظر سفارش باشد.
High customs tariffs and turnover taxes were introduced to prevent a large-scale inflow of consumer goods.
تعرفه های گمرکی و مالیات بر گردش مالی بالا برای جلوگیری از ورود کالاهای مصرفی در مقیاس بزرگ وضع شد.
رسم او این بود که هر یکشنبه در مراسم عشا شرکت کند.
سرویس خیلی خوب نبود، بنابراین تصمیم گرفتم سفارشم را به جای دیگری ببرم.
در واقع بدون اعتراض و در روال عادی تجارت گمرکی ساخته شده است.
متأسفانه، بسیاری از آداب و رسوم قدیمی اکنون در حال نابودی هستند.
از سوی دیگر، مبلغ زیادی نبود و رسم امید به او شهرت داده بود.
پس از مرگ پدربزرگ پالیچوک، این رسم به وجود آمد که اغلب او را در خانه رها می کردند.
در آن روزگار رسم بر این بود که کشاورزان بخشی از محصول خود را به ارباب ارباب می دادند.
رسم ارسال کارت تولد در قرن نوزدهم آغاز شد.
این یک رسم محلی است.
یک رسم قدیمی
یک رسم دفن/ازدواج
یک رسم قبیله ای
او با آداب و سنن چینی بزرگ شد.
طبق عرف، یک پسر تمام اموال خانواده را به ارث می برد.
زنان بیوه رسم سیاه پوشیدن را رعایت می کردند
در آن کشور این رسم است که زنان در سنین پایین ازدواج می کنند.
رسم او این بود که زود برخیزد.
طبق عادتش سه بار در زد.
از سفارش شما متشکریم. لطفا دوباره تماس بگیرید.
از زمانی که قیمت ها بالا رفته است، بسیاری از عرف ها را از دست داده ایم.
این رسم در قرن نوزدهم از بین رفت.
قوانین از طریق عرف رشد کرده اند و توسط قانون وضع نشده اند.
این آداب و رسوم هنوز در مناطق دور افتاده حاکم است.
به رسم محلی دور درختان شراب می ریختند.
هنوز هم رسم بستن پول به لباس عروس را رعایت می کنند.
در اینجا رسم است که در عید پاک روی قبرها گل بگذارند.
رسم استفاده از لاتین برای سوابق قانونی به پایان رسید.
آنها با آداب و رسوم و فرهنگ محلی ناآشنا بودند.
رسم هدیه دادن در کریسمس
Guyanese custom dictates that the child be given a piece of gold jewellery for good luck soon after birth.
رسم گویان حکم می کند که به زودی پس از تولد یک تکه جواهرات طلا برای خوش شانسی به کودک داده شود.
وقتی من به مناظره ها پاسخ می دهم، رسم من این است که همه سخنرانی ها را شنیده باشم.
آنها طبق عادتشان در خانه تابستانی نشسته بودند.
سپس سؤال را طبق عادتش تکرار کرد.
یک رسم محلی/قدیمی
در کشور من این رسم است که (زنان) با لباس سفید ازدواج کنند.
طبق عادتش دقیقا ساعت نه از خانه خارج شد.
امروزه بیشتر رسم ما از گردشگران است.
اگر خدمات خوبی ندهیم مردم عرف خود را به جای دیگری می برند.
برای عبور از گمرک
عادت داشتن
شیوه
تمرین
practise
روال
مسیر
مشخصه
عادت
habitude
الگو
تمایل
penchant
روش
مراسم
proclivity
عادت نمی کند
ritual
خم شده
wont
وضع
bent
حالت
disposition
خط مشی
سبک
گرایش
propensity
چیز
اعتیاد
مته
آسیاب کردن
addiction
شیار
drill
مستعد بودن
سیستم
grind
فوت و فن
groove
کار روزانه
proneness
daily grind
departure
عزیمت، خروج
deviation
انحراف
irregularity
بی نظمی
divergence
واگرایی
digression
تغییر مکان
تغییر
تغییر دادن
سرگردان
detour
منحرف
deflection
تفاوت
straying
تازگی
veering
ناهنجاری
aberration
عجیب و غریب
استثنا
novelty
نادر بودن
abnormality
تجدید نظر
anomaly
اصلاحیه
oddity
زنگ تفريح
سیر تکاملی
rarity
دگرگونی
aberrancy
جهش
modification
تنظیم
revision
alteration
amendment
mutation
