mode

base info - اطلاعات اولیه

mode - حالت

noun - اسم

/məʊd/

UK :

/məʊd/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [mode] در گوگل
description - توضیح
example - مثال

  • یک روش ارتباطی

  • a mode of behaviour


    یک شیوه رفتار

  • environment-friendly modes of transport


    روش های حمل و نقل سازگار با محیط زیست

  • Switch the camera into the automatic mode.


    دوربین را به حالت خودکار تبدیل کنید.

  • You can also use this computer game in two-player mode.


    از این بازی کامپیوتری می توانید در حالت دو نفره نیز استفاده کنید.


  • در حالت تعطیلات باشید

  • a pop video made by a director who really understands the mode


    یک ویدیوی پاپ ساخته شده توسط کارگردانی که واقعاً حالت را درک می کند

  • major/minor mode


    حالت اصلی/فرعی

  • Their main mode of subsistence is hunting.


    راه اصلی زندگی آنها شکار است.

  • Try using some other mode of organization.


    سعی کنید از روش های دیگر سازماندهی استفاده کنید.

  • Walking was his preferred mode of travel.


    پیاده روی روش مورد علاقه او برای سفر بود.

  • Everyone is categorized in the same mode.


    همه در یک حالت دسته بندی می شوند.

  • Try to get out of this mode of thinking.


    سعی کنید از این طرز فکر خارج شوید.

  • Under feudalism, the dominant mode of production was based on the ownership of land.


    در دوران فئودالیسم، شیوه تولید غالب بر مالکیت زمین استوار بود.

  • Most digital cameras have an automatic mode.


    اکثر دوربین های دیجیتال دارای حالت خودکار هستند.

  • Switch from ‘receive’ mode to ‘transmit’ mode.


    از حالت دریافت به حالت انتقال بروید.

  • The machine is in its ‘suspend’ mode.


    دستگاه در حالت تعلیق خود است.

  • The phone displays a clock when in standby mode.


    تلفن در حالت استندبای یک ساعت را نمایش می دهد.

  • They're in crisis mode at the moment.


    آنها در حال حاضر در حالت بحران هستند.


  • او ادامه داد، اما در حالتی نه چندان تهاجمی.


  • او قصد تغییر لباس خود را نداشت.


  • نظر شما در مورد نحوه لباس پوشیدن او چیست؟


  • هر بخش در این شرکت شیوه کار خود را دارد.

  • Railways are an important mode of transport for the economy.


    راه آهن وسیله حمل و نقل مهمی برای اقتصاد است.


  • گوشی خود را به حالت بی صدا تغییر دهید.

  • Miniskirts were very much the mode in the 60s.


    دامن‌های کوتاه در دهه 60 بسیار مد بودند.

  • Good teachers get their students into a learning mode.


    معلمان خوب دانش آموزان خود را وارد حالت یادگیری می کنند.

  • Each department has its own mode of operation.


    هر بخش روش کار خود را دارد.

  • The bicycle is still a crucial mode of transportation within Beijing.


    دوچرخه هنوز هم یک روش مهم حمل و نقل در پکن است.

  • Fax was our main mode of communication until email came along.


    فکس روش اصلی ارتباط ما بود تا اینکه ایمیل آمد.

  • Do you leave your computer in standby mode overnight?


    آیا کامپیوتر خود را یک شبه در حالت آماده به کار رها می کنید؟

synonyms - مترادف
antonyms - متضاد
  • disorganisationUK


    سازماندهی بریتانیا

  • disorganizationUS


    بی سازمانی ایالات متحده

  • ignorance


    جهل

  • neglect


    بی توجهی


  • بی نظمی


  • واقعیت

  • departure


    عزیمت، خروج

  • unstylishness


    بی شیک بودن

  • mismanagement


    سوء مدیریت

  • disagreement


    اختلاف نظر

  • gracelessness


    بی لطفی

  • blockage


    انسداد


  • زنگ تفريح


  • بخش


  • بودن


  • تفاوت

  • cog


    چرخ دنده

لغت پیشنهادی

analytically

لغت پیشنهادی

beady

لغت پیشنهادی

warren