exposure

base info - اطلاعات اولیه

exposure - قرار گرفتن در معرض بیماری

noun - اسم

/ɪkˈspəʊʒər/

UK :

/ɪkˈspəʊʒə(r)/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [exposure] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • prolonged exposure to harmful radiation


    قرار گرفتن طولانی مدت در معرض تشعشعات مضر

  • At high exposures, the chemical can affect the liver and kidneys.


    در قرار گرفتن در معرض زیاد، این ماده شیمیایی می تواند بر کبد و کلیه ها تأثیر بگذارد.

  • the company’s exposure on the foreign exchange markets (= to the risk of making financial losses)


    قرار گرفتن شرکت در بازارهای ارز (= خطر ایجاد زیان مالی)

  • his exposure as a liar and a fraud


    افشای او به عنوان یک دروغگو و یک کلاهبردار

  • the exposure of illegal currency deals


    افشای معاملات غیرقانونی ارز

  • full exposure of the links between government officials and the arms trade


    افشای کامل ارتباط بین مقامات دولتی و تجارت اسلحه

  • There were damaging exposures of the government's own practices.


    افشاگری های مخربی از رویه های خود دولت وجود داشت.

  • Her new movie has had a lot of exposure in the media.


    فیلم جدید او بازتاب زیادی در رسانه ها داشته است.

  • We try to give our children exposure to other cultures.


    ما سعی می کنیم فرزندانمان را با فرهنگ های دیگر آشنا کنیم.

  • Two climbers were brought in suffering from exposure.


    دو کوهنورد که از نوردهی رنج می بردند به آنجا آورده شدند.

  • Three of the men died of exposure.


    سه نفر از این مردها بر اثر تماس جان باختند.


  • من برای این یکی از نوردهی طولانی استفاده کردم.

  • There were three exposures left on the roll of film.


    سه اکسپوژر روی رول فیلم باقی مانده بود.

  • Banks will seek to minimize their exposure to risk.


    بانک ها به دنبال کاهش ریسک خود هستند.

  • The report recommends people to avoid prolonged exposure to sunlight.


    این گزارش به مردم توصیه می کند از قرار گرفتن طولانی مدت در معرض نور خورشید خودداری کنند.

  • human exposure to asbestos


    قرار گرفتن انسان در معرض آزبست


  • قرار گرفتن طولانی مدت انسان در معرض جیوه


  • قرار گرفتن در معرض دود سیگار قبل از تولد

  • He receives regular exposure in the papers.


    او به طور منظم در روزنامه ها قرار می گیرد.

  • The magazine aims to give exposure to the work of women artists.


    هدف این مجله نمایش آثار زنان هنرمند است.


  • یک شخصیت تلویزیونی بالقوه که مدام در تلاش است تا در معرض رسانه ها قرار بگیرد


  • همیشه باید قرار گرفتن در معرض نور خورشید را محدود کنید.

  • Even a brief exposure to radiation is very dangerous.


    حتی قرار گرفتن در معرض تابش کوتاه مدت بسیار خطرناک است.

  • The exposure of the politician's love affair forced him to resign.


    افشای رابطه عاشقانه این سیاستمدار او را مجبور به استعفا کرد.


  • آخرین فیلم او در مطبوعات بسیار مورد توجه قرار گرفت.

  • All the members of the expedition to the South Pole died of exposure.


    همه اعضای اکسپدیشن به قطب جنوب در اثر قرار گرفتن در معرض قرار گرفتن جان خود را از دست دادند.

  • There are 24 exposures on this film.


    24 اکسپوژر در این فیلم وجود دارد.

  • Our dining room has a northern exposure (= faces north), so it's rather cold.


    اتاق ناهارخوری ما نمای شمالی دارد (= رو به شمال)، بنابراین نسبتاً سرد است.

  • A federal court jury found the workers had been harmed by prolonged exposure to asbestos fibers.


    هیئت منصفه دادگاه فدرال دریافت که کارگران به دلیل قرار گرفتن طولانی مدت در معرض الیاف آزبست آسیب دیده اند.

  • Avoid prolonged exposure to sunlight.


    از قرار گرفتن طولانی مدت در معرض نور خورشید خودداری کنید.

  • Additional exposure to the Japanese language was provided at meals.


    قرار گرفتن در معرض اضافی با زبان ژاپنی در وعده های غذایی ارائه شد.

synonyms - مترادف
  • revelation


    افشا

  • disclosure


    افشای

  • uncovering


    کشف کردن

  • divulgence


    افشاگری

  • divulging


    فاش کردن

  • betrayal


    خیانت

  • denunciation


    محکوم کردن


  • نمایش دادن

  • exposé


    در معرض گذاشتن

  • manifestation


    تجلی


  • انتشار

  • showing


    نشان دادن

  • unearthing


    نقاب زدایی

  • unmasking


    رونمایی

  • unveiling


    پخش می شود

  • airing


    نمایشگاه


  • برهنه کردن

  • publishing


    تشخیص

  • baring


    کشف

  • detection


    هدیه دادن


  • ارائه

  • giveaway


    آشنایی


  • اطلاع

  • acquaintance


    پوشش


  • باز بودن


  • آشکار شدن

  • openness


    قدردانی انگلستان

  • unfolding


    تصدیق ایالات متحده

  • acknowledgementUK


    اعتراف

  • acknowledgmentUS


  • confession


antonyms - متضاد
  • certainty


    یقین - اطمینان - قطعیت

  • concealment


    پنهان کاری


  • پوشش

  • covering


    قایم شدن

  • hiding


    حفاظت


  • ایمنی


  • راز


  • تضمینی

  • surety


    انکار

  • denial


    بسته

  • closure


    عدم پذیرش

  • disavowal


    امتناع

  • nonadmission


    سکوت

  • refusal


    نگه داشتن

  • repudiation


    ساکت


  • از دست دادن

  • keeping


    ضرر - زیان




لغت پیشنهادی

quilting

لغت پیشنهادی

pan

لغت پیشنهادی

concentrated