employ
employ - استخدام کردن
verb - فعل
UK :
US :
بیکاری
بیکار
قابل استخدام
---
به کسی پول بدهید که برای شما کار کند
استفاده از یک شی، روش، مهارت و غیره خاص برای رسیدن به چیزی
وقت خود را صرف انجام یک کار خاص کنید
اینکه کسی برای شما کار کند یا کاری انجام دهد و برای آن پول به او بدهد
استفاده از چیزی
وقت گذاشتن برای انجام کاری
برای کسی کار کردن
به کسی پول بدهید تا برای شما کار کند یا کاری انجام دهد
استفاده از چیزی برای هدفی خاص
It produces 340 drugs and cosmetic products, including penicillin, antibiotics and aspirins. and employs 3,900 people.
این شرکت 340 دارو و فرآورده های آرایشی از جمله پنی سیلین، آنتی بیوتیک و آسپرین تولید می کند. و 3900 نفر مشغول به کار هستند.
فالکمن یک کارشناس آزاد را برای کمک به آن استخدام کرد.
The volatility of their earnings also made it hard for them to deal with the liability concerns raised by employing a student.
نوسانات درآمدهای آنها همچنین مقابله با نگرانی های مربوط به مسئولیت ناشی از استخدام یک دانشجو را برای آنها دشوار می کرد.
اگر می خواهید یک منشی جذاب استخدام کنید چقدر باید جذاب باشد؟
من در بیمارستان محلی به عنوان نگهبان شب استخدام شدم.
اصول آن می تواند توسط جوامع نیز به کار گرفته شود.
هر کسی که ممکن است علاقه مند به استخدام او باشد باید با من تماس بگیرد.
از زمانی که او از زندان بیرون آمده است، هیچ کس او را استخدام نمی کند.
The training plan Considerable effort and expense were employed in providing information and training to help boards get established.
برنامه آموزشی تلاش و هزینه قابل توجهی در ارائه اطلاعات و آموزش برای کمک به تأسیس هیئت ها به کار گرفته شد.
این تجهیزات از پرتوهای لیزر برای ساخت تراشه های کامپیوتری استفاده می کنند.
ما بحث های پر جنب و جوشی داریم که به طرز لذت بخشی از زمان و افکار ما استفاده می کند.
A conservative policy implies that the firm is less aggressive in minimizing current assets and employing short-term debt.
یک سیاست محافظه کارانه نشان می دهد که شرکت در به حداقل رساندن دارایی های جاری و به کارگیری بدهی های کوتاه مدت تهاجمی کمتری دارد.
این شرکت چند نفر را استخدام می کند؟
شرکت او در حال حاضر در مجموع 135 کارگر دارد.
ما 16 پرسنل تمام وقت استخدام می کنیم.
در سه سال گذشته به عنوان آتش نشان مشغول به کار بوده است.
بیست و هشت درصد نیروی کار در بخش کشاورزی مشغول به کار هستند.
از سال 1510 او در پروژه هایی برای امپراتور استخدام شد.
تعدادی از افراد برای رسیدگی به عقب ماندگی کار به کار گرفته شده اند.
به کارگیری یک تکنیک/استراتژی/تاکتیک
وی از روش های سرکوبگرانه به کار گرفته شده توسط دولت کشور انتقاد کرد.
پلیس برای ورود به ساختمان مجبور به استفاده از نیرو شد.
برای قاب سبک وزن از فولاد استفاده شده است.
او از داستان به عنوان وسیله ای برای کشف نظریه های اجتماعی فعلی استفاده می کند.
این عبارت به طور معمول برای توصیف سبک حکومت رئیس جمهور به کار می رود.
او در تهیه فهرستی از تمام کارهایی که باید انجام شود، استخدام شد.
تا سال 1960 صنعت اسلحه به طور مستقیم 3.5 میلیون نفر را استخدام می کرد.
مارک در حال حاضر به عنوان استاد زبان شناسی مشغول به کار است.
ارتش افسران جوان بسیار بیشتری از آن چیزی است که می تواند به طور مفید به کار گیرد.
کسانی که به طور سودآوری استخدام نمی شوند به پس انداز خود وابسته هستند.
تاکتیک های به کار گرفته شده توسط پلیس
تدریسی که به طور فعال از رایانه ها به روش های نوآورانه و پربار استفاده می کند
زمانی که سلاح های غیر کشنده به درستی به کار گرفته شوند جان انسان ها را نجات خواهند داد.
شبکه ایمنی تصویری است که معمولاً در زندگی روزمره استفاده می شود.
Some teachers employ more traditional methods.
برخی از معلمان از روش های سنتی تری استفاده می کنند.
Self-checkout terminals are increasingly employed by retailers.
پایانه های خودخروجی به طور فزاینده ای توسط خرده فروشان به کار گرفته می شوند.
ویل و جو مشغول تمیز کردن تمام اثاثیه بودند.
زمان شما بهتر است برای انجام کار دیگری به کار گرفته شود.
به مراتب بهتر است که به امور خود رسیدگی کنید.
شرکت شما چند نفر را استخدام می کند؟
آیا نمیتوانیم کسی را بهعنوان دستیار برای کمک به این همه کاغذ بازی استخدام کنیم؟
ما یک محقق بازار را استخدام کردهایم تا بفهمیم مردم واقعاً از یک سیستم تلویزیون کابلی چه میخواهند.
در حال حاضر افراد بیشتری در صنایع خدماتی به کار گرفته می شوند تا در تولید.
استفاده کنید
utiliseUK
UtiliseUK
utilizeUS
UtilizeUS
درخواست دادن
ورزش
exploit
بهره برداری
exert
اعمال
harness
مهار
پیاده سازی
manipulate
دستکاری کردن
عمل کنند
ply
لایه بندی
مشغول کردن
درگیر کردن
رسیدگی
اختصاص
را اشغال کند
practiceUS
praktikUS
practiseUK
تمرین انگلستان
را وارد بازی کنید
قرعه کشی
مورد استفاده قرار دهد
بهره بردن از
برداشتن
به عمل بیاورند
متوسل شدن به
به بار آوردن
توسل به
عملی شود
چشم پوشی
misuse
سوء استفاده
shun
اجتناب کنید
surrender
تسلیم شدن
گرفتن
unemploy
بیکاری
هدر
بازده
be lazy
تنبل بودن
اخراج کردن
رها کردن
متوقف کردن
neglect
بی توجهی
halt
مکث
اجتناب کردن
تنها گذاشتن
dislike
دوست نداشتن
صدمه
فراموش کردن
mismanage
سوء مدیریت
dodge
طفره رفتن
زنگ تفريح
abstain
خودداری کنند
اقامت کردن
استفاده نمی
خوب کردن
دريافت كردن
idle
بیکار
disregard
