abandoning
abandoning - رها کردن
N/A - N/A
UK :
US :
فاعل فاعل از رها کردن
ترک مکان، چیز یا شخص، معمولاً برای همیشه
قبل از اینکه فعالیتی را به پایان برسانید، آن را متوقف کنید
به خودتان اجازه دهید که کاملاً توسط یک احساس یا شیوه زندگی کنترل شوید
مجبور شدیم ماشین را رها کنیم.
تا زمانی که نیروهای شورشی وارد شدند، روستا از قبل متروک شده بود.
در کودکی توسط مادرش رها شد.
ما به سرعت در حال غرق شدن بودیم و کاپیتان دستور داد کشتی را رها کنیم.
بازی در نیمه دوم به دلیل شرایط بد جوی متوقف شد.
آنها مجبور شدند تلاش خود را برای بالا رفتن از کوه کنار بگذارند.
این حزب اکنون سیاست خلع سلاح یکجانبه خود را کنار گذاشته است.
او خود را به احساسات خود رها کرد.
deserting
متروک
leaving
ترک
stranding
سرگردان شدن
ditching
خندق
forsaking
رها کردن
dumping
دامپینگ
jilting
جیلینگ
abdicating
کناره گیری
marooning
مارون زدن
orphaning
یتیم شدن
quitting
ترک کردن
screwing
پیچ کردن
leaving behind
پشت سر گذاشتن
breaking with
شکستن با
casting aside
کنار انداختن
leaving stranded
سرگردان ماندن
bailing out
نجات دادن
جدا شدن با
casting off
دور انداختن
در حال تمام شدن
راه رفتن در
cutting loose
بریدن شل
پشت کردن
شستن دست ها
عقب نشینی از
تعظیم کردن
bowing out
دفع کردن
disposing of
آویزان کردن برای خشک کردن
کناره گیری از
withdrawing from
مخفی کردن
binning off
