abandoning

base info - اطلاعات اولیه

abandoning - رها کردن

N/A - N/A

əˈbæn.dən

UK :

əˈbæn.dən

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [abandoning] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abandoning] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abandoning] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abandoning] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abandoning] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abandoning] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abandoning] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abandoning] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abandoning] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abandoning] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abandoning] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abandoning] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abandoning] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abandoning] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abandoning] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abandoning] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abandoning] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abandoning] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abandoning] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abandoning] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abandoning] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abandoning] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abandoning] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abandoning] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abandoning] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abandoning] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abandoning] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abandoning] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abandoning] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abandoning] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abandoning] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abandoning] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abandoning] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abandoning] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abandoning] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abandoning] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abandoning] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abandoning] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abandoning] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abandoning] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abandoning] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abandoning] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abandoning] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abandoning] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abandoning] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abandoning] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abandoning] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abandoning] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abandoning] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abandoning] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abandoning] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abandoning] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abandoning] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abandoning] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abandoning] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abandoning] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abandoning] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abandoning] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abandoning] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abandoning] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abandoning] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abandoning] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abandoning] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abandoning] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abandoning] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abandoning] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abandoning] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abandoning] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abandoning] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abandoning] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abandoning] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abandoning] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abandoning] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abandoning] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abandoning] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abandoning] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abandoning] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abandoning] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abandoning] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abandoning] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • We had to abandon the car.


    مجبور شدیم ماشین را رها کنیم.

  • By the time the rebel troops arrived, the village had already been abandoned.


    تا زمانی که نیروهای شورشی وارد شدند، روستا از قبل متروک شده بود.

  • As a baby he was abandoned by his mother.


    در کودکی توسط مادرش رها شد.

  • We were sinking fast and the captain gave the order to abandon ship.


    ما به سرعت در حال غرق شدن بودیم و کاپیتان دستور داد کشتی را رها کنیم.

  • The game was abandoned at half-time because of the poor weather conditions.


    بازی در نیمه دوم به دلیل شرایط بد جوی متوقف شد.


  • آنها مجبور شدند تلاش خود را برای بالا رفتن از کوه کنار بگذارند.

  • The party has now abandoned its policy of unilateral disarmament.


    این حزب اکنون سیاست خلع سلاح یکجانبه خود را کنار گذاشته است.

  • He abandoned himself to his emotions.


    او خود را به احساسات خود رها کرد.

synonyms - مترادف
  • deserting


    متروک

  • leaving


    ترک

  • stranding


    سرگردان شدن

  • ditching


    خندق

  • forsaking


    رها کردن

  • dumping


    دامپینگ

  • jilting


    جیلینگ

  • abdicating


    کناره گیری

  • marooning


    مارون زدن

  • orphaning


    یتیم شدن

  • quitting


    ترک کردن

  • screwing


    پیچ کردن

  • leaving behind


    پشت سر گذاشتن

  • breaking with


    شکستن با

  • casting aside


    کنار انداختن

  • leaving stranded


    سرگردان ماندن

  • bailing out


    نجات دادن

  • breaking up with


    جدا شدن با

  • casting off


    دور انداختن


  • در حال تمام شدن

  • walking out on


    راه رفتن در

  • cutting loose


    بریدن شل

  • letting go of


    پشت کردن

  • turning your back on


    شستن دست ها

  • washing your hands of


    عقب نشینی از

  • backing out of


    تعظیم کردن

  • bowing out


    دفع کردن

  • disposing of


    آویزان کردن برای خشک کردن

  • hanging out to dry


    کناره گیری از

  • withdrawing from


    مخفی کردن

  • binning off


antonyms - متضاد
  • adopting


    اتخاذ

  • supporting


    حمایت می کند

  • defending


    دفاع کردن

  • fostering


    پرورش دادن

  • cherishing


    گرامی داشتن

  • embracing


    در آغوش گرفتن

  • parenting


    فرزندپروری

  • raising


    بالا بردن

  • nursing


    پرستاری

  • rearing


    پرورش

  • caring for


    مراقبت از

  • looking after


    فراهم کردن

  • providing for


    گرفتن

  • taking care of


  • taking in


لغت پیشنهادی

acid

لغت پیشنهادی

ran

لغت پیشنهادی

gonzo