engage
engage - مشغول کردن
verb - فعل
UK :
US :
انجام دادن یا درگیر شدن در یک فعالیت
برای جلب توجه کسی و علاقه مند نگه داشتن او
استخدام کسی برای انجام یک کار خاص
if you engage part of a machine or if it engages, it moves so that it fits into another part of the machine
اگر قسمتی از ماشین را درگیر کنید، یا اگر درگیر شود، طوری حرکت می کند که در قسمت دیگری از ماشین قرار بگیرد.
برای شروع مبارزه با دشمن
ترتیبی دهید که کسی را استخدام کنید یا به کسی پول بدهید تا کاری برای شما انجام دهد
کسی را استخدام کردن
علاقه مند کردن کسی به چیزی و فکر کردن در مورد آن
درگیر شدن یا ارتباط داشتن با کسی یا چیزی
برای اینکه بخشی از یک ماشین در یک ماشین جا بیفتد و با قسمت دیگری از ماشین حرکت کند
حمله کردن یا شروع به مبارزه با کسی
به کسی یاد دادن، مخصوصاً کلاسی از بچه ها، یا مشغول نگه داشتن کسی
به ویژه نویسنده، موسیقیدان، هنرمند و غیره که به سیاست علاقه مند است و در آن شرکت می کند
وادار کردن کسی برای علاقه مند شدن یا درگیر شدن در یک فعالیت یا جلب علاقه کسی
to fit one part of a machine into another so they move together or cause something to fit into and move together
قرار دادن یک قسمت از یک ماشین در قسمت دیگر به طوری که آنها با هم حرکت کنند، یا باعث شوند چیزی در آن جا بیفتد و با هم حرکت کنند
برای حمله یا شروع به مبارزه با دشمن در یک عملیات نظامی
ترتیب دادن به استخدام کسی؛ استخدام
به نظر نمی رسید که او همه را مانند آن زنی که قرار است با یک خدمتکار نامزد کند، کتک بزند.
پل به عنوان یک منشی جوان با دستمزد بسیار پایین مشغول به کار بود.
دو سپاه در سپیده دم درگیر شدند.
زمانی که از حمله به خواهرش مطلع شدم، مشغول تحقیق درباره این موضوع بودم.
ما که در حال حاضر به بیهودگی آموزش دیده ایم، آماده خواهیم بود تا در شرکت های دیگر با ماهیت بیهوده شرکت کنیم.
All students should engage in intellectually challenging work and should graduate on the basis of what they know and can do.
همه دانش آموزان باید در کارهای چالش برانگیز فکری شرکت کنند و باید بر اساس آنچه می دانند و می توانند انجام دهند فارغ التحصیل شوند.
و اگر سیستم بن بست دارید، فراموش نکنید که آن را درگیر کنید.
هیچ مردی بیش از آقای موریس هوش و ذکاوت ندارد و نمی تواند توجه را به خود جلب کند.
او یک قصه گو است که می تواند تخیل کودکان را درگیر کند.
کلاچ را گرفت و ماشین را روی دنده یک گذاشت.
دامپزشک به طور فزاینده ای مشغول بود و مجبور شد دو دستیار جدید را استخدام کند.
این فیلمی است که هم ذهن و هم چشم را درگیر می کند.
درخواست های آنها هیچ گونه همدردی را به همراه نداشت.
برای درگیر کردن عموم/مخاطب/بیننده/خواننده
در ابتدا جذب دانش آموزان دشوار بود.
این حزب در تلاش است تا رای دهندگان جوان را به صورت سیاسی درگیر کند.
او قبلا یک وکیل استخدام کرده است.
ما باید از خدمات یک مترجم استفاده کنیم.
He was immediately engaged as a consultant.
بلافاصله به عنوان مشاور مشغول به کار شد.
کارل بوهم او را برای آواز خواندن در وین نامزد کرد.
او توانایی تعامل با ذهن های جوان را دارد.
او به افراد خود دستور داد تا با دشمن درگیر شوند.
ناوگان برای درگیری با دشمن از کادیز خارج شد.
چرخ دنده ها درگیر نمی شوند.
یک چرخ دنده با چرخ دنده بعدی درگیر می شود.
قبل از انتخاب دنده، کلاچ را درگیر کنید.
برخی از مدیران می خواستند با شرکت دیگری همکاری کنند.
آنها شرکت هایی را به عنوان پیمانکار فرعی برای کار ساخت و ساز استخدام کرده اند
The government engages charitable organizations to help in the distribution of food
دولت از سازمان های خیریه برای کمک به توزیع مواد غذایی استفاده می کند
ما نیاز به تعامل مستقیم با این مشکلات را می پذیریم.
مشارکت کنندگان ما به طور فعال با سنت درگیر هستند.
من یک منشی را برای رسیدگی به تمام کارهای اداری من استخدام کرده ام.
We're engaging the services of a professional administrator.
ما از خدمات یک مدیر حرفه ای استفاده می کنیم.
بحث در مورد ایمنی مواد غذایی کل ملت را درگیر خود کرده است.
اگر کتابی علاقه من را در چند صفحه اول جلب نکند، معمولاً به خواندن آن ادامه نمی دهم.
او کودک باهوشی است اما در کلاس واقعاً درگیر نمی شود.
فقط تا حد امکان از سر راه او دوری کنید و با او درگیر نشوید.
هنگامی که چرخ دنده بزرگ درگیر می شود (با چرخ دنده کوچکتر)، سنگ آسیاب شروع به چرخیدن می کند.
هواپیماهای دشمن هنگام پیشروی نیروها به سمت کوه ها با آنها درگیر شدند.
او در مورد چیزهایی نوشت که او را درگیر کرده بود.
The gears won’t engage.
دنده ها درگیر نمی شوند
شما باید دنده دوم را درگیر کنید.
استخدام
استخدام کردن
حفظ
تعیین کنید
کمیسیون
نام نویسی کردن
enlist
منشور
charter
ثبت نام در انگلستان
enrolUK
به عهده گرفتن
فرض
کتاب
پرداخت
محل
تهیه کنند
procure
ذخیره
reserve
امن است
ثبت نام در ایالات متحده
enrollUS
دراز کشیدن
به استخدام درآورد
در اشتغال داشته باشند
پوشیدن
امنیت خدمات
ثبت نام در
ثبت نام
سوار شدن
کامیون با
را سوار کنید
سوار شوید
در لیست حقوق و دستمزد داشته باشند
در لیست حقوق و دستمزد قرار دهید
رد
بازنشسته شدن
terminate
خاتمه دادن
axeUK
axeUK
discharge
تخلیه
آتش
sack
گونی
axUS
axUS
می توان
oust
اخراج کردن
برداشتن
banish
تبعید کردن
eject
بیرون انداختن
expel
رهایی
به
دست برداشتن از
رها کردن
رد کردن
از دست دادن
چشم پوشی
اجتناب کنید
اضافی کردن
لغو
چمن
forfeit
چکمه
shun
سوء استفاده
make redundant
cancel
turf
misuse
