dependent
dependent - وابسته
adjective - صفت
UK :
US :
وابسته
وابستگی
قابل اعتماد
مستقل
---
---
نیاز به کسی یا چیزی برای وجود، موفق بودن، سالم بودن و غیره
معتاد به مواد مخدر، الکل و غیره
املای آمریکایی وابسته
نیاز به شخص دیگری برای تهیه پول، غذا، لباس و غیره
نیاز به حمایت چیزی یا شخصی برای ادامه وجود یا فعالیت
تحت تأثیر یا تصمیم گیری از چیزی
املای ایالات متحده از وابسته
شخصی که توسط شخص دیگری حمایت مالی می شود
تقریباً غیرممکن است که برای مدت طولانی از داروهای آرام بخش بدون وابستگی استفاده کنید.
او یک فرزند تحت تکفل 16 ساله دارد.
آیا تو فرزندان وابسته ای داری؟
افراد بسیار بیشتری از آنچه ما تصور می کنیم به الکل وابسته هستند.
در غیاب حمایت های کشاورزی، زنان و کودکان به دولت وابسته می شوند.
این تنها ایالات متحده نیست که به واردات نفت وابسته شده است.
با گربههای وحشی، تضمین میکند که حیوانات کاملاً به یک نوع طعمه وابسته نمیشوند.
حدود 10 درصد از جمعیت به نوعی از مواد مخدر وابسته هستند.
Since the value of the resulting output is highly dependent on these components, they should be given early and careful consideration.
از آنجایی که مقدار خروجی حاصل به شدت به این مولفه ها وابسته است، باید به موقع و با دقت مورد توجه قرار گیرند.
همه چیز در مورد جلب اعتماد است، وابسته به اعتماد است.
The dependence thesis does not claim that authorities always act for dependent reasons, but merely that they should do so.
تز وابستگی ادعا نمی کند که مقامات همیشه به دلایل وابسته عمل می کنند، بلکه صرفاً ادعا می کنند که باید این کار را انجام دهند.
زنی با چند فرزند تحت تکفل
شما نمی توانید تمام زندگی خود را به والدین خود وابسته کنید.
این جشنواره برای موفقیت خود به شدت به حمایت مالی وابسته است.
وابستگی به مواد مخدر
A child's development is dependent on many factors.
رشد کودک به عوامل زیادی بستگی دارد.
قیمت بستگی به این دارد که چه تعداد اضافی را انتخاب کنید.
کلمه زیرا بند را وادار می کند که به بند اصلی دیگر وابسته باشد.
74 درصد از افراد در این نظرسنجی حداقل تا حدی به خودروهای خود وابسته بودند.
جین هرگز کسی را ندیده بود که به این شدت وابسته باشد.
بسیاری از بیماران برای حمایت عاطفی روزانه به شدت به کارکنان وابسته هستند.
علم مدرن به شدت به محاسبات با کارایی بالا وابسته است.
شرکت های کوچک به اقتصاد محلی وابسته هستند.
این کشور به شدت به واردات نفت و گاز وابسته است.
زمین خشک و کاملاً وابسته به آبیاری است.
اندام های مختلف بدن به صورت مجزا عمل نمی کنند بلکه به یکدیگر وابسته هستند.
دسترسی شما به یک آموزش خوب تا حد زیادی به محل زندگی شما بستگی دارد.
میزان سودی که دریافت می کنید کاملاً به مبلغی که پرداخت کرده اید بستگی دارد.
او سه فرزند تحت تکفل دارد.
وابستگی به قرص های خواب بسیار آسان است.
اینکه من وارد دانشگاه شوم یا نه بستگی به نمرات من دارد.
جک و ماریون چهار وابسته دارند.
اقتصاد ویرجینیای غربی به شدت به صنعت معدن وابسته است.
انگور به یک دوره رسیدگی طولانی و کند نیاز دارد و این به دما بستگی دارد.
conditional
مشروط
based
مستقر
contingent
بسته به
با احتساب
counting
با تکیه
relying
آزمایشی
tentative
بر اساس
based on
موضوع به
مشروط به
contingent on
مشروط بر
conditional on
کنترل شده توسط
controlled by
وابسته به
تعیین شده توسط
determined by
تحت تأثیر
influenced by
لولا در
hingeing on
نسبت به
محدود توسط
bound by
آویزان شدن
hanging on
تنظیم شده توسط
regulated by
استراحت در
resting on
حاصل از
resultant from
لوازم جانبی به
accessory to
مربوط به
related to
تحت تاثیر قرار گرفت
swayed by
با تکیه بر
contingent upon
حساس به
relying on
اتفاقی به
susceptible to
تحت کنترل
incidental to
مسئول به
liable to
