absence

base info - اطلاعات اولیه

absence - غیبت

noun - اسم

/ˈæbsəns/

UK :

/ˈæbsəns/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [absence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [absence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [absence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [absence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [absence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [absence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [absence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [absence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [absence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [absence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [absence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [absence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [absence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [absence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [absence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [absence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [absence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [absence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [absence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [absence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [absence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [absence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [absence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [absence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [absence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [absence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [absence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [absence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [absence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [absence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [absence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [absence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [absence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [absence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [absence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [absence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [absence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [absence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [absence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [absence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [absence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [absence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [absence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [absence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [absence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [absence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [absence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [absence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [absence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [absence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [absence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [absence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [absence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [absence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [absence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [absence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [absence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [absence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [absence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [absence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [absence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [absence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [absence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [absence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [absence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [absence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [absence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [absence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [absence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [absence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [absence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [absence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [absence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [absence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [absence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [absence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [absence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [absence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [absence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [absence] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • The decision was made in my absence (= while I was not there).


    تصمیم در غیاب من گرفته شد (= در حالی که من نبودم).

  • We did not receive any news during his long absence.


    در غیبت طولانی او هیچ خبری دریافت نکردیم.


  • غیبت از کار

  • repeated absences from school


    غیبت های مکرر از مدرسه

  • I was surprised by the absence of any women on the board of directors.


    از نبود هیچ زن در هیئت مدیره تعجب کردم.

  • The case was dismissed in the absence of any definite proof.


    این پرونده در غیاب هیچ مدرک قطعی منتفی شد.

  • When it came to cleaning up afterwards, Anne was conspicuous by her absence.


    وقتی نوبت به نظافت بعد از آن رسید، آن به دلیل غیبت او مشخص بود.

  • The meeting went well but Nigel was conspicuous by his absence.


    جلسه به خوبی پیش رفت، اما نایجل به دلیل غیبت او قابل توجه بود.

  • My father did all the cooking in my mother's absence.


    پدرم در غیاب مادرم تمام آشپزی را انجام می داد.

  • Nobody had noticed her absence.


    هیچ کس متوجه نبود او نشده بود.

  • You will not be paid for the full period of absence.


    تمام مدت غیبت به شما پرداخت نمی شود.

  • Your son has had too many absences from school.


    پسر شما در مدرسه غیبت های زیادی داشته است.

  • In the absence of stone most houses in the area are built of wood.


    در غیاب سنگ، اکثر خانه های این منطقه از چوب ساخته شده اند.

  • a conspicuous absence of evidence


    فقدان آشکار شواهد

  • A new manager was appointed during/in her absence.


    مدیر جدیدی در زمان/در غیاب او منصوب شد.

  • She has had repeated absences from work this year.


    او امسال بارها از محل کار غیبت کرده است.


  • وی به عدم وجود شواهد ملموس علیه متهم اشاره کرد.

  • In the absence of (= because there were not) more suitable candidates, we decided to offer the job to Mr Conway.


    در غیاب (= چون نبود) نامزدهای مناسب تری، تصمیم گرفتیم این کار را به آقای کانوی پیشنهاد دهیم.

  • She has had repeated absences from school this year.


    او امسال بارها از مدرسه غیبت کرده است.


  • وی به عدم وجود مدرک محکم علیه متهم اشاره کرد.

  • If Callie is absent from school she should bring a note from home.


    اگر کالی در مدرسه غایب است، باید یک یادداشت از خانه بیاورد.

  • He stared out the window absently rubbing his cheek.


    از پنجره به بیرون خیره شد و گونه اش را مالید.

  • Her absence from the meeting was noted.


    عدم حضور وی در جلسه مورد توجه قرار گرفت.

  • His fellow directors voted in his absence to fire him.


    همکاران کارگردان در غیاب او به اخراج او رای دادند.

  • The worst day for workplace absences is Monday.


    بدترین روز برای غیبت در محل کار دوشنبه است.

  • The business was suffering from an absence of an overall plan for moving forward.


    کسب و کار از نبود یک برنامه کلی برای حرکت رو به جلو رنج می برد.


  • در صورت عدم وجود هیچ جایگزینی، به همان روش قبلی ادامه خواهیم داد.

synonyms - مترادف
  • nonappearance


    ظاهر نشدن

  • nonattendance


    عدم حضور

  • absenteeism


    غیبت


  • ترک کردن

  • non-appearance


    عدم ظهور

  • non-attendance


    عدم وجود

  • nonexistence


    بدون نمایش


  • دور ماندن

  • staying away


    پیش فرض

  • default


    مدرسه گریزی


  • truancy


antonyms - متضاد

  • حضور


  • شرکت

  • companionship


    همراهی - مصاحبت


  • ظاهر

  • showing


    نشان دادن


  • بودن

  • attendance


    اشتغال


  • وجود داشتن


  • تبدیل کردن

  • showing up


  • turning up


لغت پیشنهادی

spending

لغت پیشنهادی

bylaw

لغت پیشنهادی

bashing