bylaw

base info - اطلاعات اولیه

bylaw - آیین نامه

N/A - N/A

ˈbaɪ.lɑː

UK :

ˈbaɪ.lɔː

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [bylaw] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • A bylaw passed in the region said those caught smoking in public places would be fined.


    یک آئین نامه تصویب شده در این منطقه می گوید کسانی که در مکان های عمومی در حال سیگار کشیدن دستگیر شوند جریمه خواهند شد.

  • The new bye-law reducing the speed limit to 20 mph was passed by city councillors last night.


    آئین نامه جدید کاهش سرعت مجاز به 20 مایل در ساعت شب گذشته توسط شورای شهر به تصویب رسید.

  • The new board of trustees rewrote the orchestra's bylaws.


    هیئت امنای جدید اساسنامه ارکستر را بازنویسی کرد.

  • She fought to change the organization's by-laws, which allowed only men.


    او مبارزه کرد تا قوانین سازمان را تغییر دهد، که فقط به مردان اجازه می داد.

  • Taxi drivers in the city are controlled by very stringent bylaws and licensing conditions.


    رانندگان تاکسی در شهر با قوانین بسیار سختگیرانه و شرایط صدور مجوز کنترل می شوند.

  • Under the Federation's bylaws, no one can serve as president for more than two terms.


    طبق آئین نامه فدراسیون، هیچکس نمی تواند بیش از دو دوره به عنوان رئیس فعالیت کند.

synonyms - مترادف

  • مقررات

  • reg


    reg


  • قانون


  • راهنمای

  • law


    حکم می کند

  • ruling


    اساسنامه

  • statute


    قانون پایه


  • قانون محلی


  • سفارش


  • فرمان

  • decree


    عمل کنید


  • حکم

  • act


    دیکته کردن

  • ordinance


    کانون

  • edict


    دستور

  • dictate


    اعلامیه

  • commandment


    بیانیه

  • canon


    فیات

  • dictum


    آیین نامه

  • proclamation


    جهت

  • pronouncement


    بخشنامه

  • fiat


    دستورالعمل

  • by-law


    نیاز


  • شرط

  • directive



  • injunction


  • mandate


  • precept



  • stipulation


antonyms - متضاد
  • deregulation


    مقررات زدایی

  • disorganisationUK


    سازماندهی بریتانیا

  • disorganizationUS


    بی سازمانی ایالات متحده

  • lawlessness


    بی قانونی

  • mismanagement


    سوء مدیریت

  • hindrance


    مانع


  • متوقف کردن

  • disallowance


    عدم اجازه


  • مسدود کردن

  • veto


    وتو

لغت پیشنهادی

bricklaying

لغت پیشنهادی

renegotiating

لغت پیشنهادی

baneful