bashing

base info - اطلاعات اولیه

bashing - ضربه زدن

noun - اسم

/ˈbæʃɪŋ/

UK :

/ˈbæʃɪŋ/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [bashing] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • union-bashing


    کوبیدن اتحادیه

  • gay-bashing (= attacking gay people)


    همجنس بازان (= حمله به همجنس گرایان)

  • to give somebody a bashing


    سرزنش کردن به کسی

  • There's been a lot of banker-bashing lately.


    اخیراً انتقادهای زیادی از بانکداران صورت گرفته است.

  • recent incidents of gay-bashing


    حوادث اخیر هجوم همجنسگرایان

  • All steaks will benefit from a bashing, as this breaks up the muscle fibres that comprise most of the meat.


    همه استیک‌ها از کوبیدن سود می‌برند، زیرا فیبرهای ماهیچه‌ای که بیشتر گوشت را تشکیل می‌دهند می‌شکنند.

  • gay/queer-bashing


    همجنسگرا/دگرباش

  • The more things I do to get this union on the right track the more of a bashing I take.


    هر چه کارهای بیشتری انجام دهم تا این اتحادیه در مسیر درست قرار گیرد، بیشتر مورد انتقاد قرار می‌گیرم.

synonyms - مترادف
  • beating


    كتك زدن


  • حمله


  • حمله کنند

  • jumping


    پریدن


  • ضربه


  • توهین آمیز

  • mauling


    ماولینگ

  • persecution


    آزار و اذیت

  • beating up


    کتک زدن


  • جنایت نفرت

  • thrashing


    کوبیدن

  • thumping


    شلاق زنی

  • whipping


    داب زدن

  • drubbing


    چسباندن

  • battering


    قایم شدن

  • pasting


    چکش زدن

  • hiding


    شلاق زدن

  • pounding


    کمربند بستن

  • hammering


    دیوار زدن

  • lashing


    برنزه کردن

  • belting


    سیلی زدن

  • walloping


    pummellingUK

  • tanning


    پوسته پوسته شدن

  • flogging


    بوفه زدن

  • slapping


    کلوبگری

  • pummellingUK


    زدن

  • flaying


    آب انداختن

  • buffeting


  • clobbering


  • smacking


  • thwacking


antonyms - متضاد
  • retreat


    عقب نشینی

لغت پیشنهادی

arbitrating

لغت پیشنهادی

infer

لغت پیشنهادی

amplification