assault

base info - اطلاعات اولیه

assault - حمله

noun - اسم

/əˈsɔːlt/

UK :

/əˈsɔːlt/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [assault] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • Both men were charged with assault.


    هر دو مرد به ضرب و جرح متهم شدند.

  • sexual assaults


    تجاوزات جنسی

  • A significant number of indecent assaults on women go unreported.


    تعداد قابل توجهی از تجاوزات ناشایست به زنان گزارش نشده است.

  • An assault on the capital was launched in the early hours of the morning.


    حمله به پایتخت در ساعات اولیه صبح آغاز شد.

  • The government has mounted a new assault on unemployment.


    دولت حمله جدیدی به بیکاری انجام داده است.

  • a two-year legal assault on alleged tax fraud


    یک حمله قانونی دو ساله به اتهام کلاهبرداری مالیاتی

  • Three people died during an assault on the mountain (= while trying to climb it).


    سه نفر در جریان حمله به کوه (= هنگام تلاش برای بالا رفتن از آن) جان باختند.

  • The suggested closures came under assault from all parties.


    بسته های پیشنهادی مورد حمله همه طرف ها قرار گرفت.

  • The paper's assault on the president was totally unjustified.


    حمله روزنامه به رئیس جمهور کاملاً غیرقابل توجیه بود.

  • Better street lighting has helped reduce the number of assaults against women.


    روشنایی بهتر خیابان ها به کاهش تعداد تجاوزات علیه زنان کمک کرده است.

  • He reported the assault to the police.


    او این حمله را به پلیس گزارش داد.

  • allegations of police assault on the boy


    اتهامات حمله پلیس به پسر

  • assaults committed by teenagers


    تجاوزاتی که توسط نوجوانان انجام شده است

  • air assaults by fighter planes


    حملات هوایی توسط هواپیماهای جنگنده

  • a series of assaults on enemy targets


    مجموعه ای از حملات به اهداف دشمن

  • The garrison was built to withstand assaults.


    پادگان برای مقاومت در برابر حملات ساخته شده بود.

  • The factory came under assault from soldiers in the mountains.


    کارخانه مورد حمله سربازان در کوهستان قرار گرفت.

  • After an all-out assault the village was captured by the enemy.


    پس از یک حمله همه جانبه روستا به تصرف دشمن درآمد.


  • او از این مقاله برای حمله مداوم به متحدان سیاسی سابق خود استفاده کرد.

  • He launched into a verbal assault on tabloid journalism.


    او حمله لفظی به روزنامه نگاری تبلوید را آغاز کرد.

  • He was charged with sexual assault.


    او به اتهام تجاوز جنسی متهم شد.

  • The number of indecent assaults has increased alarmingly over the past year.


    تعداد تجاوزات وحشیانه در سال گذشته به طرز نگران کننده ای افزایش یافته است.


  • حمله به یک افسر پلیس

  • They launched an assault on the capital yesterday.


    آنها دیروز به پایتخت حمله کردند.

  • Women's groups have demanded a nationwide assault on sexism in the workplace.


    گروه های زنان خواستار حمله سراسری به تبعیض جنسی در محل کار شده اند.

  • She died heroically during an assault on the world's second-highest mountain.


    او قهرمانانه در جریان حمله به دومین کوه مرتفع جهان جان باخت.

  • Six fans were charged with assault and battery in connection with last week's game.


    شش هوادار در رابطه با بازی هفته گذشته به اتهام حمله و باطری متهم شدند.

  • A woman and a man have been convicted of assaulting a police officer.


    یک زن و یک مرد به اتهام تعرض به افسر پلیس محکوم شدند.

  • He had attempted to sexually assault the woman.


    او اقدام به تجاوز جنسی به این زن کرده بود.

  • University officials are concerned about a series of assaults on teachers and students near the campus.


    مقامات دانشگاه نگران مجموعه ای از حملات به معلمان و دانشجویان در نزدیکی محوطه دانشگاه هستند.

synonyms - مترادف

  • حمله کنند


  • ضربه


  • توهین آمیز

  • onslaught


    یورش


  • شارژ

  • storming


    طوفان

  • raid


    حمله


  • تهاجم


  • هجوم بردن

  • blitz


    حمله رعد اسا


  • پویش

  • incursion


    هجوم

  • onset


    شروع

  • foray


    پرخاشگری


  • تلاش

  • aggression


    بلیتزکریگ


  • بمباران

  • blitzkrieg


    نزول

  • bombardment


    راندن

  • descent


    جرم انگلستان


  • جرم ایالات متحده

  • offenceUK


    فشار دادن

  • offenseUS


    سالی


  • سوار شدن

  • sally


    رانش

  • sortie


    پیشرفت

  • thrust


    نفوذ


  • سقوط

  • inroad


    عجله

  • onfall


  • onrush


antonyms - متضاد
  • defenceUK


    دفاع بریتانیا


  • حفاظت


  • مقاومت

  • defenseUS


    دفاع آمریکا

  • retreat


    عقب نشینی

  • shielding


    محافظ

  • guarding


    نگهبانی

  • safeguard


    امنیت

  • safeguarding


    بازدارنده


  • پوشش

  • deterrent


    سپر


  • نگهبان

  • shield


    استحکامات


  • بازدارندگی

  • fortification


    شخصی

  • deterrence


    صلح


  • پادگان


  • دژ

  • garrison


    بارو

  • fort


    سنگر

  • fortress


    دیوار

  • rampart


    سد

  • stronghold


    جان پناه


  • ثبات

  • barricade


    مصونیت

  • bastion


    پناه

  • parapet


  • bulwark


  • fastness


  • immunity



لغت پیشنهادی

senators

لغت پیشنهادی

the backwoods

لغت پیشنهادی

wrapping