breathed

base info - اطلاعات اولیه

breathed - نفس کشید

N/A - N/A

briːð

UK :

briːð

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [breathed] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • It's so airless in here - I can hardly breathe.


    اینجا خیلی بی هواست - به سختی می توانم نفس بکشم.


  • مربی به ما گفت که نفس عمیق بکشیم و سپس به آرامی نفس بکشیم.

  • I'm sorry if I'm breathing (= blowing out air containing) garlic fumes all over you!


    متاسفم اگر دارم نفس می کشم (= هوای حاوی دود سیر را در سراسر شما بیرون می دهم!

  • Here they come he breathed.


    نفس کشید: «اینجا آمدند.

synonyms - مترادف
  • inhaled


    استنشاق شده

  • gasped


    نفس نفس زد

  • panted


    تنفس کرد

  • respired


    بازدم کرد

  • exhaled


    وزید

  • blew


    دمیده شده

  • blown


    پف کرده

  • puffed


    خس خس سینه

  • wheezed


    منقضی شده

  • expired


    خرخر کرد

  • snorted


    الهام گرفته

  • inspired


    بلعیده

  • gulped


    مشکوک شد

  • suspired


    بو کرد

  • sniffed


    دم کرده

  • snored


    معطر

  • insufflated


    نفس بیرون داد

  • scented


    نفس کشید

  • breathed out


    نفس کشیده

  • breathed in


    به داخل کشیده شد

  • drew breath


    کشیده شده در

  • drawn breath


    در هوا مکیده شد

  • drew in


    در نفس کشیده شده است

  • drawn in


    دم و بازدم

  • sucked in air


    نفس های گرفته شده

  • drew in breath


    ریه های استفاده شده

  • drawn in breath


  • inhaled and exhale


  • took breaths


  • taken breaths


  • used lungs


antonyms - متضاد
  • hid


    پنهان کرد

  • hidden


    پنهان شده است

  • secretted


    مخفی شده است

  • secreted


    ترشح می شود

لغت پیشنهادی

enhancing

لغت پیشنهادی

meteorite

لغت پیشنهادی

BIC