breathed
breathed - نفس کشید
N/A - N/A
UK :
US :
ماضی ساده و ماضی از نفس کشیدن
برای انتقال هوا به داخل و خارج از ریه ها
برای گفتن چیزی بسیار آرام
If you allow wine to breathe you open the bottle for a short time before you drink from it in order to improve the wine's flavour.
اگر اجازه دهید شراب نفس بکشد، برای بهبود طعم شراب، بطری را برای مدت کوتاهی قبل از نوشیدن از آن باز می کنید.
اینجا خیلی بی هواست - به سختی می توانم نفس بکشم.
مربی به ما گفت که نفس عمیق بکشیم و سپس به آرامی نفس بکشیم.
متاسفم اگر دارم نفس می کشم (= هوای حاوی دود سیر را در سراسر شما بیرون می دهم!
نفس کشید: «اینجا آمدند.
inhaled
استنشاق شده
gasped
نفس نفس زد
panted
تنفس کرد
respired
بازدم کرد
exhaled
وزید
blew
دمیده شده
blown
پف کرده
puffed
خس خس سینه
wheezed
منقضی شده
expired
خرخر کرد
snorted
الهام گرفته
inspired
بلعیده
gulped
مشکوک شد
suspired
بو کرد
sniffed
دم کرده
snored
معطر
insufflated
نفس بیرون داد
scented
نفس کشید
breathed out
نفس کشیده
breathed in
به داخل کشیده شد
drew breath
کشیده شده در
drawn breath
در هوا مکیده شد
drew in
در نفس کشیده شده است
drawn in
دم و بازدم
نفس های گرفته شده
ریه های استفاده شده
inhaled and exhale
took breaths
taken breaths
used lungs
hid
پنهان کرد
hidden
پنهان شده است
secretted
مخفی شده است
secreted
ترشح می شود