closely
closely - به طرز نزدیک
adverb - قید
UK :
US :
نزدیکی
با دقت بسیار
به درجه بسیار عالی
به گونه ای که در زمان یا مکان به چیزهای دیگر نزدیک باشد
به گونه ای که مستقیماً به هم مرتبط است یا رابطه قوی دارد
با دقت و توجه به جزئیات
بدون تفاوت بزرگ بین دو فرد، گروه یا چیز
به گونه ای که سخت تلاش می کند چیزی را مخفی نگه دارد
از نظر زمان یا موقعیت چندان دور نیست
در حالی که تمام توجه خود را به چیزی معطوف کنید تا متوجه جزئیات آن شوید
به گونه ای که شما را در یک رابطه قوی با کسی مرتبط می کند یا درگیر می کند
از نظر موقعیت، زمان یا شرایط نزدیک است
دور، منحنی محور را بسیار نزدیک در آغوش می گیرد.
مردان اغلب در خانه هستند و کارهایی را انجام می دهند که در بیشتر جوامع با زنان مرتبط است.
جلوی سنگ خم شدم و از نزدیک به آن نگاه کردم.
Sequent, too he suggests, is looking closely at problems with bus bandwidth and distributed computing.
او پیشنهاد می کند که Sequent نیز از نزدیک به مشکلات پهنای باند باس و محاسبات توزیع شده نگاه می کند.
رای دهندگان باید همه مسائل را از نزدیک بررسی کنند.
رعد و برق از نزدیک با رعد و برق همراه شد.
زمانی که شهر از نزدیک سرمایه گذاری شد، مارکز تصمیم گرفت شرایط مطلوبی را برای خود جستجو کند.
In recent years Applied Linguistics at Edinburgh has been closely involved in the organisation of international seminars and conferences.
در سال های اخیر زبان شناسی کاربردی در ادینبورگ از نزدیک در سازماندهی سمینارها و کنفرانس های بین المللی درگیر بوده است.
این دو موضوع ارتباط نزدیکی با هم دارند و منطقی است که آنها را با هم در نظر بگیریم.
Changes in Expectations from the Farm Responses given to this question were linked very closely to changes in family circumstances.
تغییرات در انتظارات از مزرعه پاسخ های داده شده به این سوال ارتباط نزدیکی با تغییرات در شرایط خانوادگی داشت.
منطقه را از نزدیک تماشا کنید تا مطمئن شوید که عفونی نمی شود.
بوش از نزدیک با گورباچف برای بهبود روابط شوروی با ایالات متحده همکاری کرد.
او وارد اتاق شد و بقیه اعضای خانواده از نزدیک دنبالش کردند.
ردیف صندلی ها با فاصله نزدیک
خیابانهای خانههای پلکانی پر از متراکم
این دو گونه ارتباط نزدیکی دارند.
از نزدیک مرتبط / مرتبط / مرتبط باشد
این دو رویداد ارتباط نزدیکی با هم دارند.
اقتصاد این کشور همچنان به نفت وابسته است.
این سازمان با مشتریان نزدیک به 100 کشور همکاری نزدیک دارد.
نیروی دریایی سلطنتی از نزدیک در توسعه اولیه فناوری بی سیم مشارکت داشت.
آنها برای چهار سال آینده از نزدیک با هم همکاری کردند
من نشستم و همه را از نزدیک تماشا کردم.
دولت استدلال های موافق و مخالف تغییر قانون را به دقت بررسی کرده است.
ما از نزدیک وضعیت را رصد خواهیم کرد.
یک راز کاملا محافظت شده
او در همان سن و سال بسیار شبیه مادرش بود.
این یک بازی هیجان انگیز بین دو تیم نزدیک به هم بود.
یک انتخابات با رقابت نزدیک
بیش از 1000 صفحه از نزدیک چاپ شده است
او سر تراشیده و ریشی کوچک و مرتب داشت.
انگلیسی و آلمانی ارتباط نزدیکی با هم دارند.
هر دو سیاستمدار مدتی است که از نزدیک با جنبش در ارتباط بوده اند.
ما در حال همکاری نزدیک با پلیس هستیم.
سطح آلودگی به دقت بررسی می شود.
دوباره با دقت بیشتری به علائم نگاه کرد.
دو تیم نزدیک به هم هستند.
انتخاباتی بود که به شدت جنگید.
قایق سوئیسی در صدر قرار دارد و فرانسوی ها با فاصله کمی از آن ها دنبال می کنند.
ما او را از نزدیک تماشا کردیم تا مطمئن شویم که تب او دوباره بالا نرود.
اقتصاددانان فروش خودرو را از نزدیک دنبال می کنند.
ما سال ها از نزدیک با هم کار کردیم.
این شهر و پایگاه نیروی هوایی از سال 1943 ارتباط نزدیکی با هم دارند.
بستن
نزدیک
در نزدیکی
nigh
در دست
نزدیک در دست
نزدیک به دست
در دسترس
در فاصله بوییدن
near-at-hand
در محله های نزدیک
دور نیست
نه چندان دور
فاصله کمی
تقریبا
دور و بر
توسط
سخت
در کنار
که در
نزدیک به
alongside
یک سنگ دورتر
در مجاورت
در گوشه گوش
در فاصله تف
در آستان شما
within earshot
یک پرش، پرش و یک پرش دور
در فاصله نزدیک
در دید
absently
غایب
casually
به طور اتفاقی
distractedly
با حواس پرتی
