athletic

base info - اطلاعات اولیه

athletic - ورزشی

adjective - صفت

/æθˈletɪk/

UK :

/æθˈletɪk/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [athletic] در گوگل
description - توضیح

  • از نظر بدنی قوی و در ورزش خوب است

  • relating to athletics


    مربوط به دو و میدانی


  • قوی، سالم و خوب در ورزش

  • relating to athletes or athletics


    مربوط به ورزشکاران یا دو و میدانی

  • of or relating to sports


    از ورزش یا مربوط به آن


  • Athletic همچنین می تواند فردی را توصیف کند که قوی، سالم، و در ورزش یا یک ورزش خاص آموزش دیده یا ماهر است.

  • He can play any sport he's naturally athletic.


    او می تواند هر ورزشی را انجام دهد، او به طور طبیعی ورزشکار است.

  • If you want me to play I will but I'm not very athletic.


    اگر می خواهید من بازی کنم، بازی می کنم، اما من زیاد ورزشکار نیستم.

  • That was because he was athletic.


    دلیلش این بود که او ورزشکار بود.

  • She had always been defined by her athletic ability and without it she was lost.


    او همیشه با توانایی‌های ورزشی‌اش تعریف می‌شد و بدون آن از دست می‌رفت.

  • He was clever, but disinclined to distinguish himself in study athletic but lazy, honest but argumentative.


    او باهوش بود، اما تمایلی نداشت که خود را در مطالعه متمایز کند، ورزشکار اما تنبل، صادق اما استدلالی.

  • Years of dictatorship also meant that officials in athletic circles had very little grasp on reality.


    سال‌های دیکتاتوری همچنین به این معنی بود که مقامات در محافل ورزشی درک بسیار کمی از واقعیت داشتند.

  • It is a time of much excitement for the athletic department at Cal State Northridge.


    زمان هیجان زیادی برای بخش ورزشی در Cal State Northridge است.


  • بخش ورزشی

  • The scenario of a soldier showing supreme athletic prowess in the name of his country was how de Coubertin imagined the Games.


    سناریوی سربازی که به نام کشورش توانایی های ورزشی عالی را نشان می دهد این بود که دو کوبرتن بازی ها را چگونه تصور می کرد.

  • He was a true champion a man among men, known for his kindness as well as athletic prowess.


    او یک قهرمان واقعی بود، مردی در میان مردان، که به خاطر مهربانی و همچنین مهارت های ورزشی اش معروف بود.

  • her two athletic teenage daughters


    دو دختر نوجوان ورزشکار او

example - مثال
  • an athletic figure/build


    یک هیکل/ساخت ورزشی


  • یک دختر ورزشکار قد بلند و لاغر

  • an athletic club/coach


    یک باشگاه/مربی ورزشی

  • She looks very athletic.


    او بسیار ورزشکار به نظر می رسد.

  • This college has a long tradition of athletic excellence.


    این کالج دارای یک سنت طولانی در تعالی ورزشی است.


  • یک مسابقه ورزشی

  • Mia is strong competitive athletic and still feminine.


    میا قوی، رقابتی، ورزشکار و هنوز هم زنانه است.

synonyms - مترادف
  • muscular


    عضلانی

  • strapping


    تسمه بندی


  • قوی

  • brawny


    قورمه دار

  • beefy


    گوشتی

  • burly


    تنومند

  • robust


    قدرتمند


  • هاسکی

  • husky


    پاره شده

  • ripped


    خرد شده

  • shredded


    محکم

  • sturdy


    گاومیش

  • buff


    استوار

  • stalwart


    سیخ دار

  • muscly


    شهوت انگیز

  • sinewy


    جک شده

  • lusty


    تنبل

  • vigorous


    ضخیم ست

  • jacked


    هرکول

  • hunky


    اوی

  • thickset


    دلچسب

  • Herculean


    مقاوم

  • thewy


    شدید

  • hearty


    مزومورفیک

  • hardy


    قدرتمند ساخته شده است

  • stark


    به خوبی ساخته شده

  • mesomorphic


    هولناک و دلچسب

  • herculean


  • powerfully built


  • well-built


  • hale and hearty


antonyms - متضاد
  • frail


    نحیف


  • ضعیف

  • delicate


    ظریف

  • feeble


    مریض

  • puny


    علف هرز

  • sickly


    شل و ول

  • weedy


    بیکار

  • flabby


    ناتوان

  • idle


    غیر فعال

  • impotent


    تنبل

  • inactive


    بی حال

  • infirm


    نرم

  • lazy


    غیر ورزشی

  • lethargic


    نامناسب

  • sluggish


    ناسالم


  • ناخوش

  • unathletic


    بیمار

  • unfit


    ضعیف شده

  • unhealthy


    شکننده

  • unwell


    سست


  • فرسوده

  • ill


    از هوش رفتن

  • unsound


  • ailing


  • diseased


  • debilitated


  • indisposed


  • fragile


  • languid


  • decrepit


  • faint


لغت پیشنهادی

minister

لغت پیشنهادی

guitars

لغت پیشنهادی

ballsy