athletic
athletic - ورزشی
adjective - صفت
UK :
US :
از نظر بدنی قوی و در ورزش خوب است
relating to athletics
مربوط به دو و میدانی
قوی، سالم و خوب در ورزش
مربوط به ورزشکاران یا دو و میدانی
از ورزش یا مربوط به آن
Athletic can also describe a person who is strong healthy and trained or skilled in sports or a particular sport
Athletic همچنین می تواند فردی را توصیف کند که قوی، سالم، و در ورزش یا یک ورزش خاص آموزش دیده یا ماهر است.
او می تواند هر ورزشی را انجام دهد، او به طور طبیعی ورزشکار است.
اگر می خواهید من بازی کنم، بازی می کنم، اما من زیاد ورزشکار نیستم.
دلیلش این بود که او ورزشکار بود.
او همیشه با تواناییهای ورزشیاش تعریف میشد و بدون آن از دست میرفت.
He was clever, but disinclined to distinguish himself in study athletic but lazy, honest but argumentative.
او باهوش بود، اما تمایلی نداشت که خود را در مطالعه متمایز کند، ورزشکار اما تنبل، صادق اما استدلالی.
Years of dictatorship also meant that officials in athletic circles had very little grasp on reality.
سالهای دیکتاتوری همچنین به این معنی بود که مقامات در محافل ورزشی درک بسیار کمی از واقعیت داشتند.
زمان هیجان زیادی برای بخش ورزشی در Cal State Northridge است.
بخش ورزشی
The scenario of a soldier showing supreme athletic prowess in the name of his country was how de Coubertin imagined the Games.
سناریوی سربازی که به نام کشورش توانایی های ورزشی عالی را نشان می دهد این بود که دو کوبرتن بازی ها را چگونه تصور می کرد.
او یک قهرمان واقعی بود، مردی در میان مردان، که به خاطر مهربانی و همچنین مهارت های ورزشی اش معروف بود.
دو دختر نوجوان ورزشکار او
an athletic figure/build
یک هیکل/ساخت ورزشی
یک دختر ورزشکار قد بلند و لاغر
an athletic club/coach
یک باشگاه/مربی ورزشی
او بسیار ورزشکار به نظر می رسد.
این کالج دارای یک سنت طولانی در تعالی ورزشی است.
یک مسابقه ورزشی
Mia is strong competitive athletic and still feminine.
میا قوی، رقابتی، ورزشکار و هنوز هم زنانه است.
muscular
عضلانی
strapping
تسمه بندی
قوی
brawny
قورمه دار
beefy
گوشتی
burly
تنومند
robust
قدرتمند
هاسکی
husky
پاره شده
ripped
خرد شده
shredded
محکم
sturdy
گاومیش
buff
استوار
stalwart
سیخ دار
muscly
شهوت انگیز
sinewy
جک شده
lusty
تنبل
vigorous
ضخیم ست
jacked
هرکول
hunky
اوی
thickset
دلچسب
Herculean
مقاوم
thewy
شدید
hearty
مزومورفیک
hardy
قدرتمند ساخته شده است
stark
به خوبی ساخته شده
mesomorphic
هولناک و دلچسب
herculean
powerfully built
well-built
hale and hearty
frail
نحیف
ضعیف
delicate
ظریف
feeble
مریض
puny
علف هرز
sickly
شل و ول
weedy
بیکار
flabby
ناتوان
idle
غیر فعال
impotent
تنبل
inactive
بی حال
infirm
نرم
lazy
غیر ورزشی
lethargic
نامناسب
sluggish
ناسالم
ناخوش
unathletic
بیمار
unfit
ضعیف شده
unhealthy
شکننده
unwell
سست
فرسوده
از هوش رفتن
unsound
ailing
diseased
debilitated
indisposed
fragile
languid
decrepit
faint