frequently
frequently - مکررا
adverb - قید
UK :
US :
خیلی وقت ها یا چند بار
غالبا
ضایعات دیررس استخوان ها و مفاصل رخ می دهد و اغلب یک ناشنوایی پیشرونده ایجاد می شود.
دستورالعمل های این روش هوشمندانه به طور مکرر ارائه می شود و به راحتی قابل درک است.
Many of the peers also described how conflicts frequently arose between themselves and the subordinates.
بسیاری از همسالان همچنین توضیح دادند که چگونه اغلب بین آنها و زیردستان درگیری ایجاد می شد.
این بررسی قرار است هر چند وقت یکبار که شورای شهرستان تعیین کند، تکرار شود.
Passengers complain that trains are frequently cancelled.
مسافران از لغو مکرر قطارها شکایت دارند.
You see her pretty frequently don't you?
شما اغلب او را می بینید، نه؟
Considering the technical complexities required, televised science fiction has frequently earned less than proportionately balanced critical response.
با توجه به پیچیدگیهای فنی مورد نیاز، داستان علمی تخیلی تلویزیونی اغلب کمتر از پاسخهای انتقادی متعادل به دست آورده است.
اگر می خواهید در کسب و کار به بالاترین سطح برسید، باید تمایل داشته باشید که مرتباً شغل خود را تغییر دهید.
او اغلب خود را در حال زل زدن از پنجره میدید که در فکر فرو رفته بود.
سس را مرتب هم بزنید تا نسوزد.
اتوبوس ها اغلب بین شهر و فرودگاه حرکت می کنند.
برخی از سوالات متداول در مورد اینترنت
این کلمه ای بود که او اغلب استفاده می کرد.
پدرش که یک خلبان بود، اغلب از خانه غایب بود.
دستگاه را مرتب چک کنید.
How frequently does it happen?
چند بار اتفاق می افتد؟
سلامتی شایع ترین دلیل برای بازنشستگی پیش از موعد ذکر شده بود.
Passengers complained that trains were frequently cancelled.
مسافران از لغو مکرر قطارها شکایت داشتند.
قانون مالیات بسیار پیچیده است و مرتباً تغییر می کند.
frequently asked questions
سوالات متداول
من او را مکرر می بینم.
The buses run less frequently on Sundays.
اتوبوس ها در روزهای یکشنبه کمتر حرکت می کنند.
غالبا
oftentimes
اغلب اوقات
به طور مکرر
commonly
معمولا
customarily
به طور معمول
habitually
بر حسب عادت
بسیار
همیشه
همواره
recurrently
دائما
consistently
به طور پیوسته
به طور مداوم
continually
بطور کلی
continuously
بی وقفه
اغلب
incessantly
به طور منظم
صادقانه
oft
از نظر مذهبی
روشمند
routinely
به صورت دوره ای
continuingly
faithfully
invariably
ofttimes
perpetually
religiously
steadily
ceaselessly
methodically
ordinarily
periodically
به ندرت
seldom
به سختی
غیر معمول
infrequently
بصورت ساکن
تقریبا هرگز
scarcely
زیاد نیست
uncommonly
مقدار کمی
inhabitually
گاه و بیگاه
هر از چند گاهی
در موارد نادر
هرگز
scarcely ever
به صورت پراکنده
گاهی
هر از گاهی
به طور نامنظم
زیاد نه
در موارد معدودی
روشن و خاموش
فقط گاهی اوقات
sporadically
irregularly
unoften
