critical

base info - اطلاعات اولیه

critical - بحرانی

adjective - صفت

/ˈkrɪtɪkl/

UK :

/ˈkrɪtɪkl/

US :

family - خانواده
critic
منتقد
criticism
انتقاد
uncritical
غیر انتقادی
criticize
انتقاد کنید
critically
انتقادی
uncritically
---
google image
نتیجه جستجوی لغت [critical] در گوگل
description - توضیح
example - مثال

  • شما فقط باید هر نظر انتقادی را نادیده بگیرید.

  • The supervisor is always very critical.


    ناظر همیشه بسیار انتقاد پذیر است.

  • Some parents are highly critical of the school.


    برخی از والدین به شدت از مدرسه انتقاد می کنند.


  • رهبران صنعت با هم کار می کنند تا به این مسئله حیاتی رسیدگی کنند.


  • یک عامل مهم در مبارزات انتخاباتی

  • The kidneys play a critical role in overall health.


    کلیه ها نقش مهمی در سلامت کلی دارند.

  • Reducing levels of carbon dioxide in the atmosphere is of critical importance.


    کاهش سطح دی اکسید کربن در جو از اهمیت حیاتی برخوردار است.

  • Emails and spreadsheets contain a lot of business-critical information.


    ایمیل ها و صفحات گسترده حاوی اطلاعات بسیار مهم تجاری هستند.

  • Your decision is critical to our future.


    تصمیم شما برای آینده ما حیاتی است.

  • Timing is critical for success.


    زمان برای موفقیت بسیار مهم است.

  • One of the victims of the fire remains in a critical condition.


    حال یکی از قربانیان این آتش سوزی وخیم است.

  • The first 24 hours after the operation are the most critical.


    24 ساعت اول بعد از عمل حساس ترین است.

  • a critical care ward


    یک بخش مراقبت های ویژه

  • This is a critical moment in our country's history.


    این یک لحظه حساس در تاریخ کشور ما است.

  • He's at a critical point in his life.


    او در نقطه حساسی از زندگی خود قرار دارد.


  • گامی حیاتی در فرآیند

  • Students are encouraged to develop critical thinking instead of accepting opinions without questioning them.


    دانش‌آموزان تشویق می‌شوند به جای پذیرش نظرات بدون سؤال کردن، تفکر انتقادی را توسعه دهند.

  • His latest film attracted enthusiastic critical comment from cinema-goers.


    آخرین فیلم او با واکنش های مشتاقانه تماشاگران سینما مواجه شد.

  • Mike studied the canvas with a critical eye.


    مایک بوم را با چشم انتقادی مطالعه کرد.


  • بزرگترین موفقیت منتقدانه کارگردان فیلم

  • In her day she never received the critical acclaim (= praise from the critics) she deserved.


    او در زمان خود هرگز تحسین منتقدان (= ستایش منتقدان) را که سزاوارش بود دریافت نکرد.

  • She became openly critical of party policy.


    او آشکارا از سیاست حزب انتقاد کرد.

  • The report was highly critical of the company's poor safety record.


    این گزارش به شدت از سابقه ایمنی ضعیف شرکت انتقاد می کرد.

  • They issued a critical report on the government's handling of the crisis.


    آنها گزارشی انتقادی از مدیریت بحران توسط دولت منتشر کردند.


  • تجربه برای این شغل ضروری است.


  • پلیس نقش حیاتی در جامعه ما دارد.

  • It is crucial that we get this right.


    بسیار مهم است که ما این موضوع را به درستی دریافت کنیم.

  • She has played a decisive role in the peace negotiations.


    او نقش تعیین کننده ای در مذاکرات صلح داشته است.

  • Cars have become an indispensable part of our lives.


    خودروها به بخشی جدایی ناپذیر از زندگی ما تبدیل شده اند.

  • Maintaining control of the budget is absolutely critical for success.


    حفظ کنترل بودجه برای موفقیت کاملاً حیاتی است.

  • This reorganization is critical to the long-term future of the company.


    این سازماندهی مجدد برای آینده بلندمدت شرکت بسیار مهم است.

synonyms - مترادف
  • censorious


    سانسور کننده

  • condemnatory


    محکوم کننده

  • condemning


    محکوم کردن

  • castigatory


    توهین آمیز

  • reproving


    سرزنش کردن

  • denunciatory


    تقبیح کننده

  • deprecatory


    تحقیر کننده

  • disparaging


    عدم تایید

  • disapproving


    کوبنده

  • scathing


    انتقاد از انگلستان

  • criticisingUK


    انتقاد از آمریکا

  • criticizingUS


    عیب یابی

  • fault-finding


    قضاوت کننده

  • judgemental


    منفی


  • نامطلوب انگلستان

  • unfavourableUK


    بی همدردی

  • unsympathetic


    فوق بحرانی

  • hypercritical


    بیش از حد انتقادی

  • overcritical


    آدم ملانطقی

  • pedantic


    مه پاش

  • pettifogging


    cavillingUK

  • cavillingUK


    کپور کردن

  • carping


    دعوا کردن

  • quibbling


    غرغر کردن

  • niggling


    نیش زدن

  • nitpicking


    بدبختی

  • pernickety


    ضربه زننده

  • picky


    تحقیر کردن

  • belittling


    حفره دار

  • calumniatory


  • cavillous


antonyms - متضاد
  • complimentary


    تعارفی

  • laudatory


    ستایش آمیز

  • praising


    ستایش کردن

  • adulatory


    خیانت آمیز

  • approbative


    تاییدی

  • approbatory


    استصوابی

  • commendatory


    ستودنی

  • plauditory


    تبریک می گویم

  • congratulatory


    تایید کردن

  • approving


    پانژیکال

  • panegyrical


    جشن گرفتن

  • celebrating


    چاپلوس

  • flattering


    قدردان

  • appreciative


    مطلوب ایالات متحده

  • praiseful


    مطلوب انگلستان

  • favorableUS


    غم انگیز

  • favourableUK


    honouringUK

  • sycophantic


    افتخار ایالات متحده

  • honouringUK


    نامحسوس

  • honoringUS


    غیر انتقادی

  • unctuous


    بخشنده

  • uncritical


    دلگرم کننده

  • forgiving


    خوب

  • laudative


    پر انرژی

  • encouraging


    افتخاری


  • اسان گیر

  • fulsome


    زنا

  • honorific


    روشن

  • easy-going


  • adultory



لغت پیشنهادی

bubba

لغت پیشنهادی

programmatic

لغت پیشنهادی

atelier