critical
critical - بحرانی
adjective - صفت
UK :
US :
اگر انتقادی هستید، از کسی یا چیزی انتقاد می کنید
چیزی که حیاتی است بسیار مهم است زیرا آنچه در آینده اتفاق می افتد به آن بستگی دارد
a critical time or situation is serious and worrying because things might suddenly become much worse
یک زمان یا موقعیت بحرانی جدی و نگران کننده است زیرا ممکن است اوضاع ناگهان بسیار بدتر شود
آنقدر بد است که ممکن است بمیری
قضاوت دقیق در مورد خوب یا بد بودن چیزی
به گفته منتقدانی که درباره هنر، فیلم، تئاتر و کتاب قضاوت می کنند
گفتن اینکه کسی یا چیزی بد یا اشتباه است
برای روشی که ممکن است اتفاق بیفتد، بیشترین اهمیت را دارد
اظهار نظر یا قضاوت در مورد کتاب ها، نمایشنامه ها، فیلم ها و غیره.
بسیار جدی یا خطرناک
از بیشترین اهمیت برخوردار است
خیلی بد یا خطرناک
نشان دادن تایید توسط کسانی که کارشان قضاوت سرگرمی است
اظهار نظر در مورد چیزی یا کسی، به ویژه یک نظر منفی
برای پیشرفت یا موفقیت چیزی بسیار مهم است
با استفاده از قضاوت دقیق
مقاله تحلیلی انتقادی از رمان های فاکنر است.
گفته می شود که وضعیت بحرانی است و ارتش برای متفرق کردن اوباش وارد شده است.
And within a few years after Keynes, the level of production became the critical factor in war mobilization.
و در عرض چند سال پس از کینز، سطح تولید به عامل حیاتی در بسیج جنگ تبدیل شد.
چند ماه آینده می تواند برای کل صنعت معدن حیاتی باشد.
اما به عنوان یک فعال، می دانستم که کار او چقدر انتقادی است.
اکنون اوضاع بحرانی است. بیمارستان ها دارو ندارند و غذای مردم تمام می شود.
Shortening product life cycles and rapid product proliferation mean that investment in innovation is critical in global competition.
کوتاه شدن چرخه عمر محصول و تکثیر سریع محصول به این معنی است که سرمایه گذاری در نوآوری در رقابت جهانی بسیار مهم است.
ما نیاز به یک تصمیم فوری در مورد این موضوع حیاتی داریم.
بنابراین تجربه گرایی را رد می کرد و به ویژه از فایده گرایی انتقاد می کرد.
این اتهامات در مرحله حساسی از مذاکرات مطرح شد.
اظهارات انتقادی معلم می تواند به اعتماد به نفس کودکان آسیب برساند.
دولت به تازگی گزارشی بسیار انتقادی از وضعیت نظام آموزشی منتشر کرده است.
استن در مرحله بحرانی بهبودی خود پس از تصادف است.
تراکم ریزش زمین برای محاسبه اینکه در چه لحظه ای سد تسلیم خواهد شد، بسیار مهم بود.
The policies which are adopted are important but the means by which they are implemented will be critical to their effectiveness.
سیاستهایی که اتخاذ میشوند مهم هستند، اما ابزارهایی که از طریق آنها اجرا میشوند برای اثربخشی آنها حیاتی است.
شما فقط باید هر نظر انتقادی را نادیده بگیرید.
ناظر همیشه بسیار انتقاد پذیر است.
برخی از والدین به شدت از مدرسه انتقاد می کنند.
رهبران صنعت با هم کار می کنند تا به این مسئله حیاتی رسیدگی کنند.
یک عامل مهم در مبارزات انتخاباتی
کلیه ها نقش مهمی در سلامت کلی دارند.
کاهش سطح دی اکسید کربن در جو از اهمیت حیاتی برخوردار است.
ایمیل ها و صفحات گسترده حاوی اطلاعات بسیار مهم تجاری هستند.
تصمیم شما برای آینده ما حیاتی است.
زمان برای موفقیت بسیار مهم است.
حال یکی از قربانیان این آتش سوزی وخیم است.
24 ساعت اول بعد از عمل حساس ترین است.
یک بخش مراقبت های ویژه
این یک لحظه حساس در تاریخ کشور ما است.
او در نقطه حساسی از زندگی خود قرار دارد.
گامی حیاتی در فرآیند
Students are encouraged to develop critical thinking instead of accepting opinions without questioning them.
دانشآموزان تشویق میشوند به جای پذیرش نظرات بدون سؤال کردن، تفکر انتقادی را توسعه دهند.
آخرین فیلم او با واکنش های مشتاقانه تماشاگران سینما مواجه شد.
مایک بوم را با چشم انتقادی مطالعه کرد.
بزرگترین موفقیت منتقدانه کارگردان فیلم
او در زمان خود هرگز تحسین منتقدان (= ستایش منتقدان) را که سزاوارش بود دریافت نکرد.
او آشکارا از سیاست حزب انتقاد کرد.
این گزارش به شدت از سابقه ایمنی ضعیف شرکت انتقاد می کرد.
آنها گزارشی انتقادی از مدیریت بحران توسط دولت منتشر کردند.
Experience is essential for this job.
تجربه برای این شغل ضروری است.
پلیس نقش حیاتی در جامعه ما دارد.
بسیار مهم است که ما این موضوع را به درستی دریافت کنیم.
او نقش تعیین کننده ای در مذاکرات صلح داشته است.
خودروها به بخشی جدایی ناپذیر از زندگی ما تبدیل شده اند.
حفظ کنترل بودجه برای موفقیت کاملاً حیاتی است.
این سازماندهی مجدد برای آینده بلندمدت شرکت بسیار مهم است.
censorious
سانسور کننده
condemnatory
محکوم کننده
condemning
محکوم کردن
castigatory
توهین آمیز
reproving
سرزنش کردن
denunciatory
تقبیح کننده
deprecatory
تحقیر کننده
disparaging
عدم تایید
disapproving
کوبنده
scathing
انتقاد از انگلستان
criticisingUK
انتقاد از آمریکا
criticizingUS
عیب یابی
fault-finding
قضاوت کننده
judgemental
منفی
نامطلوب انگلستان
unfavourableUK
بی همدردی
unsympathetic
فوق بحرانی
hypercritical
بیش از حد انتقادی
overcritical
آدم ملانطقی
pedantic
مه پاش
pettifogging
cavillingUK
cavillingUK
کپور کردن
carping
دعوا کردن
quibbling
غرغر کردن
niggling
نیش زدن
nitpicking
بدبختی
pernickety
ضربه زننده
picky
تحقیر کردن
belittling
حفره دار
calumniatory
cavillous
complimentary
تعارفی
laudatory
ستایش آمیز
praising
ستایش کردن
adulatory
خیانت آمیز
approbative
تاییدی
approbatory
استصوابی
commendatory
ستودنی
plauditory
تبریک می گویم
congratulatory
تایید کردن
approving
پانژیکال
panegyrical
جشن گرفتن
celebrating
چاپلوس
flattering
قدردان
appreciative
مطلوب ایالات متحده
praiseful
مطلوب انگلستان
favorableUS
غم انگیز
favourableUK
honouringUK
sycophantic
افتخار ایالات متحده
honouringUK
نامحسوس
honoringUS
غیر انتقادی
unctuous
بخشنده
uncritical
دلگرم کننده
forgiving
خوب
laudative
پر انرژی
encouraging
افتخاری
اسان گیر
fulsome
زنا
honorific
روشن
easy-going
adultory
